English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
center U کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
center U تمرکز یافتن
centered U تمرکز یافتن
centred U تمرکز یافتن
centers U تمرکز یافتن
centre U تمرکز یافتن
concentrating U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentration U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentrations U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
bundle U کانونی کردن
bundles U کانونی کردن
bundling U کانونی کردن
concentrating U تمرکز کردن
concentrates U تمرکز کردن
concentrate U تمرکز کردن
centralize U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizes U تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter U تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralizing U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralises U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralised U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pools U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
localization U تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
pooled U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pool U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
hit the high spots <idiom> U روی نکته اصلی تمرکز کردن
centralizes U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizing U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser U الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
medical assemblage U مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central U مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal U با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
provision center U مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
focal U کانونی
trifocal U سه کانونی
focusing U کانونی
center mark U علامت مرکز نشانه مرکز
focussing U فاصله کانونی
major axis U محور کانونی
focal length U طول کانونی
focal plane U صفحه کانونی
focal plane U افق کانونی
tunnel vision U بینایی کانونی
focused U فاصله کانونی
focussed U فاصله کانونی
f. distance or length U فاصله کانونی
focal length U فاصله کانونی
focuses U فاصله کانونی
focal distance U فاصله کانونی
focal epilepsy U صرع کانونی
focus U فاصله کانونی
focusses U فاصله کانونی
collision parameter U در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
vergency U عکس فاصله کانونی
focussed U کانونی شدن کانون
bifocal U دو دید عینک دو کانونی
bifocals U دو دید عینک دو کانونی
focussing U کانونی شدن کانون
focus U کانونی شدن کانون
focusses U کانونی شدن کانون
focused U کانونی شدن کانون
relative aperture U ضریب کانونی عدسی
aberration U عدم انطباق کانونی
focuses U کانونی شدن کانون
relative aperture U نسبت فاصله کانونی
focal length U فاصله کانونی دوربین یاعدسی
trifocal U دارای سه فاصله کانونی ومرکزی
calibrated focal lenght U فاصله کانونی تنظیم شده
propagates U گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated U گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating U گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate U گشترش یافتن یا نشر یافتن
whole blood center U مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
abduct از مرکز بدن دور کردن
meets U : برخورد کردن یافتن
meet U : برخورد کردن یافتن
exchanged U عوض کردن تسعیر یافتن
improving U بهبودی یافتن پیشرفت کردن
migrates U سیر کردن انتقال یافتن
amend U بهتر کردن بهبودی یافتن
migrated U سیر کردن انتقال یافتن
gain U کسب کردن باز یافتن
terminate U محدود کردن خاتمه یافتن
mends U رفو کردن بهبودی یافتن
migrate U سیر کردن انتقال یافتن
exchanging U عوض کردن تسعیر یافتن
amended U بهتر کردن بهبودی یافتن
gained U کسب کردن باز یافتن
exchanges U عوض کردن تسعیر یافتن
strengthened U تقویت یافتن تحکیم کردن
exchange U عوض کردن تسعیر یافتن
strengthens U تقویت یافتن تحکیم کردن
strengthen U تقویت یافتن تحکیم کردن
migrating U سیر کردن انتقال یافتن
mend U رفو کردن بهبودی یافتن
improve U بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved U بهبودی یافتن پیشرفت کردن
terminates U محدود کردن خاتمه یافتن
transfuse U رسوخ یافتن در تزریق کردن در
gains U کسب کردن باز یافتن
amending U بهتر کردن بهبودی یافتن
improves U بهبودی یافتن پیشرفت کردن
terminated U محدود کردن خاتمه یافتن
mended U رفو کردن بهبودی یافتن
trial and error <idiom> U یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
army operations center U مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central U مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
extends U توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locate U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
henpeck U سعی کردن برای تفوق یافتن
extending U توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locates U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating U 1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extend U توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
adjourning U بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn U بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned U بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourns U بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
head-hunting <idiom> U جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flowed U لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flow U لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows U لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
centralisation U تمرکز
centralization U تمرکز
focusing U تمرکز
concentration U تمرکز
concentrations U تمرکز
centering U تمرکز
yeep joung U تمرکز
nympholept U کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
horizontal integration U تمرکز افقی
cost center U تمرکز هزینه
degree of centralization U درجه تمرکز
crossover U تمرکز نخستین
decentralization U عدم تمرکز
retaining U تمرکز دادن
centralist U طرفدار تمرکز
retained U تمرکز دادن
data concentration U تمرکز داده
ionic focusing U تمرکز با گاز
gas focusing U تمرکز با گاز
automatic focusing U تمرکز خودکار
retain U تمرکز دادن
stress concentration U تمرکز تنش
centralists U طرفدار تمرکز
retains U تمرکز دادن
line concentrator U تمرکز کننده خط
focusing magnet U مغناطیس تمرکز ده
focalization U تمرکز در کانون
electrostatic focusing U تمرکز الکتروستاتیکی
totalitarianism U تمرکز گرایی
concentration ratio U نسبت تمرکز
period of concentration U زمان تمرکز
concentative U تمرکز دهنده
center spuare U زاویه تمرکز
centering tool U ابزار تمرکز
concentration of fire U تمرکز اتش
electromagnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
concentrates U تمرکز دادن
magnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
electron focusing U تمرکز الکترون
concentration ratio U نرخ تمرکز
post deflection focusing U تمرکز پس از انحراف
visual focusing U تمرکز دیداری
focusing coil U پیچک تمرکز
focusing control U تنظیم تمرکز
concentration U تمرکز عده ها
concentrate U تمرکز دادن
concentrations U تمرکز عده ها
concentrating U تمرکز دادن
cathexis U تمرکز روانی
malfunctions U تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned U تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction U تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
masses U تمرکز قوای جنگی
critical concentration U میزان تمرکز بحرانی
concentrating U تمرکز دادن تغلیظ
massing U تمرکز قوای جنگی
mass U تمرکز قوای جنگی
bourrelet U ورم تمرکز گلوله
decentralizes U عدم تمرکز دادن
concentration area U منطقه تمرکز اتش
decentralize U عدم تمرکز دادن
decentralising U عدم تمرکز دادن
decentralises U عدم تمرکز دادن
massing of fire U تمرکز دادن اتشها
decentralised U عدم تمرکز دادن
concentrates U تمرکز دادن تغلیظ
decentralizing U عدم تمرکز دادن
centralized design U طراحی تمرکز یافته
concentrate U تمرکز دادن تغلیظ
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com