Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to do right
U
کار صحیح کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
queried
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
correct
U
صحیح کردن تصحیح کردن
correcting
U
صحیح کردن تصحیح کردن
corrects
U
صحیح کردن تصحیح کردن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
revise
U
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revises
U
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revising
U
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
QBE
U
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
the right way to do a thing
U
صحیح برای کردن کاری
come to one's senses
<idiom>
U
شروع به فکر صحیح کردن
Other Matches
Hear hear!
U
صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
rational number
U
عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
rollover
U
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
accurate
[correct]
<adj.>
U
صحیح
in order
U
صحیح
proper
U
صحیح
exacts
U
صحیح
exact
U
صحیح
exact
<adj.>
U
صحیح
authentic
U
صحیح
integers
U
صحیح
correct
<adj.>
U
صحیح
indecorous
U
نا صحیح
integral
U
صحیح
all right
U
صحیح
valid
U
صحیح
correcting
U
صحیح
integer
U
صحیح
correct
U
صحیح
well advised
U
صحیح
fea
U
صحیح
exacted
U
صحیح
right
U
صحیح
Quite
[so]
!
U
صحیح!
righting
U
صحیح
corrects
U
صحیح
i see
U
ها! صحیح !
true
<adj.>
U
صحیح
real
<adj.>
U
صحیح
judiciously
U
صحیح
authentical
U
صحیح
righted
U
صحیح
simon pure
U
صحیح
accurate
U
صحیح
proper
<adj.>
U
صحیح
good
U
صحیح
orderly
<adv.>
U
بطور صحیح
neatly
<adv.>
U
بصورت صحیح
true complement
U
مکمل صحیح
drills
U
روش صحیح
authentic document
U
سند صحیح
exacts
U
صحیح عین
affirmative
U
صحیح است
up front
<idiom>
U
روراست ،صحیح
okay
U
صحیح است
orderly
<adv.>
U
بصورت صحیح
eugenic
U
صحیح النسب
tidily
<adv.>
U
بصورت صحیح
tidily
<adv.>
U
بطور صحیح
neatly
<adv.>
U
بطور صحیح
to be proper for
U
صحیح بودن
righted
U
به طور صحیح حق
roundest
U
عدد صحیح
safe and sound
U
صحیح وتندرست
righted
U
درست صحیح
right
U
به طور صحیح حق
righting
U
درست صحیح
righting
U
به طور صحیح حق
genuine tradition
U
حدیث صحیح
integral number
U
عدد صحیح
integer number
U
عدد صحیح
right you are
U
صحیح است
that is right
U
صحیح است
integer variable
U
متغیر صحیح
right
U
درست صحیح
round
U
عدد صحیح
indue order
U
به ترتیب صحیح
correctly
<adv.>
U
بطور صحیح
rightly
<adv.>
U
بصورت صحیح
aright
<adv.>
U
بطور صحیح
truest
U
خالصانه صحیح
whole number
U
عدد صحیح
rightfully
<adv.>
U
بطور صحیح
whole numbers
U
عدد صحیح
truer
U
خالصانه صحیح
rightly
U
بطور صحیح
true
U
خالصانه صحیح
spot-on
U
دقیقا صحیح
ok
U
صحیح است
rightfully
<adv.>
U
بصورت صحیح
properly
<adv.>
U
بصورت صحیح
duly
<adv.>
U
بطور صحیح
justly
<adv.>
U
بطور صحیح
properly
<adv.>
U
بطور صحیح
rightly
<adv.>
U
بطور صحیح
the ticket
U
کار صحیح
aright
<adv.>
U
بصورت صحیح
correctly
<adv.>
U
بصورت صحیح
duly
<adv.>
U
بصورت صحیح
homozygote
U
صحیح النسب
justly
<adv.>
U
بصورت صحیح
integer
U
عدد صحیح
integers
U
عدد صحیح
exact
U
صحیح عین
considered
U
با اندیشه صحیح
valid contract
U
عقد صحیح
drilled
U
روش صحیح
proper fraction
U
کسر صحیح
drill
U
روش صحیح
A correct answer.
U
جواب صحیح
valid transaction
U
معامله صحیح
incorrupt
U
صحیح و بی عیب
exacted
U
صحیح عین
characters
U
عدد صحیح خصوصیت
In perfect condition (shape).
U
کاملا" صحیح وسالم
integer
U
عدد صحیح
[ریاضی]
off
U
بیموقع غیر صحیح
cardinal
U
عدد صحیح مثبت
out in left field
<idiom>
U
از جواب صحیح دورشدن
rounded
U
بصورت عدد صحیح
hit the nail on the head
<idiom>
U
یافتن انتخاب صحیح
apply a correct holt
U
اجرای فن صحیح کشتی
safest
U
صحیح اطمینان بخش
counting numbers
U
اعدد صحیح
[ریاضی]
levelheaded
U
دارای قضاوت صحیح
whole numbers
U
اعدد صحیح
[ریاضی]
whole number
U
عدد صحیح
[ریاضی]
compos mentis
U
دارای مشاعر صحیح
safes
U
صحیح اطمینان بخش
safer
U
صحیح اطمینان بخش
safe
U
صحیح اطمینان بخش
right oh!
U
صحیح است بچشم
properly
<adv.>
U
بطور درست و صحیح
azimuth fine adjustment
تنظیم قوس صحیح
authority
U
منبع صحیح و موثق
due process of the law
U
تشریفات صحیح قانونی
aright
<adv.>
U
بطور درست و صحیح
correctly
<adv.>
U
بطور درست و صحیح
rightly
<adv.>
U
بطور درست و صحیح
rightfully
<adv.>
U
بطور درست و صحیح
justly
<adv.>
U
بطور درست و صحیح
wrongs
U
پیام صحیح نیست
character
U
عدد صحیح خصوصیت
wronging
U
پیام صحیح نیست
wrong
U
پیام صحیح نیست
cardinals
U
عدد صحیح مثبت
duly
<adv.>
U
بطور درست و صحیح
positive integer
U
عدد صحیح مثبت
systemoless
U
فاقد سیستم صحیح
correctly
U
بطور درست و صحیح
integer programming
U
برنامه سازی صحیح
half integer number
U
عدد نیم صحیح
impolitic
U
مخالف رویه صحیح
soundly
U
بطور صحیح و سالم
common sense
U
قضاوت صحیح حس عام
keep time
<idiom>
U
زمان صحیح رانشان دادن
misinformed
U
اطلاع غیر صحیح دادن
terminating decimal
U
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
proper decimal fraction
U
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
grammars
U
قوانین استفاده صحیح از زمان
unsigned integer
U
عدد صحیح بدون علامت
slugfest
U
بوکس بدون تاکتیک صحیح
grammar
U
قوانین استفاده صحیح از زمان
misinform
U
اطلاع غیر صحیح دادن
purism
U
افراط در استعمال صحیح الفاظ
sounding in damages
U
دعوی خسارت صحیح و محکم
integer programming
U
برنامه ریزی عدد صحیح
misinforms
U
اطلاع غیر صحیح دادن
alright
U
بسیار خوب صحیح است
legitimately
U
به طور مشروع یا قانونی صحیح
misinforming
U
اطلاع غیر صحیح دادن
positive integer
U
عدد صحیح مثبت
[ریاضی]
radix
U
عدد نشان دهنده اعشار صحیح
authentication
U
اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
What you say is true in a sense .
U
گفته شما به معنایی صحیح است
It is improper to go there uninvited.
U
ناخوانده رفتن با آنجا صحیح نیست
Lets suppose the news is true .
U
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
integers
U
دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
purists
U
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
purist
U
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
euthenics
U
مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
authenticated
U
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticate
U
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticates
U
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
integer
U
دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
authenticating
U
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
omnia pressumuntur solemniter
U
اصل بر صحیح انجام شدن همه اعمال است
According to his own lights , he was doing nothing wrong at all.
U
آن طور که عقلش قد می داد اعمالش صحیح بنظرش می آمد
checked
U
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checks
U
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
check
U
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
real time
U
ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
model geometric
U
نمایش کامل سه بعدی یا دوبعدی صحیح هندسی از یک شکل
balances
U
مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
balance
U
مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
Queen's English
[King's English]
<idiom>
U
[انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
time
U
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
timed
U
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
times
U
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
gunner's rule
U
روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
fallacy of composition
U
استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
deceleration time
U
زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
integer
U
گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
two phase commit
U
ن میشود که هر مرححله تراکنش صحیح است و معتبر , پیش از برخورد با تغییرات پایگاه داده ها
addressable
U
ترمینالی که دادهای را می پذیرد که آدرس صحیح و شماره شناسایی در ابتدای پیام داشته باشد
control unit
U
قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
integers
U
گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
maintenance
U
بررسی کننده برنامه که اشکال فرعی یا خطایی که به بخشهای اصلی آسیب نمیزند را صحیح میکند
back plane
U
یک برد مدار چاپی PCB که شامل حفره هایی است که سایر بردها می توانند بازاویههای صحیح در ان جای بگیرند
serials
U
یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com