Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To prepare something. To get somethings ready.
U
چیزی را حاضر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prepare for action
U
حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
offer to buy something
U
حاضر به خرید چیزی شدن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
call the roll
U
حاضر و غایب کردن
roll-call
U
حاضر و غایب کردن
roll-calls
U
حاضر و غایب کردن
fitting out
U
حاضر کردن ناو
march order
U
حاضر براه کردن
To call the roll. Roll-call.
U
حاضر غایب کردن
to conjure up
U
با سحر حاضر کردن
get ready
U
حاضر کردن یا شدن
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
make ready
U
اماده شدن حاضر کردن
set up
U
حاضر به جنگ کردن توپ
roll call
U
حاضر و غایب کردن افراد
get ready
U
اماده شدن حاضر کردن
embattle
U
حاضر به جنگ کردن یا شدن
to report oneself
U
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
make the grade
<idiom>
U
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to report for duty
U
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to call the roll
U
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
readying
U
مهیا کردن حاضر کردن
readied
U
مهیا کردن حاضر کردن
ready
U
مهیا کردن حاضر کردن
readies
U
مهیا کردن حاضر کردن
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
call-ups
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
in the saddle
U
حاضر
present
U
حاضر
stocked
U
:حاضر
agreeable
U
حاضر
presented
U
حاضر
existing
U
حاضر
on hand
<idiom>
U
حاضر
presents
U
حاضر
stock
U
:حاضر
presenting
U
حاضر
ubiquitous
U
حاضر
to e. an appearance
U
حاضر شدن
willing
U
حاضر خواهان
stand by
U
حاضر بودن
at the present moment
U
درحال حاضر
roll call
U
حاضر و غایب
omnipresent
U
همه جا حاضر
For the time being. At peresent. presently.
U
درحال حاضر
here
U
بدینسو حاضر
omnipresent
U
حاضر در همه جا
operationally ready
U
حاضر به عملیات
operationally ready
U
حاضر به کار
toss off
<idiom>
U
حاضر جواب
make ready
U
حاضر شدن
readying
U
قبضه حاضر
johnny on the sopt
U
حاضر و اماده
ready
U
قبضه حاضر
ready
U
حاضر به کار
readies
U
قبضه حاضر
existing
U
در حال حاضر
repartee
U
حاضر جوابی
active
حاضر بخدمت
readiness to report
U
حاضر جوابی
attend
U
حاضر بودن
ready wit
U
حاضر جوابی
readying
U
حاضر به کار
get ready
U
حاضر شدن
operational
U
حاضر به کار
attends
U
حاضر بودن
present
[at]
<adj.>
U
باشنده
[حاضر]
[در]
currents
U
در حال حاضر
readies
U
حاضر به کار
delicatessens
U
اغذیه حاضر
rigged
U
وضع حاضر
rig
U
وضع حاضر
current
U
در حال حاضر
action front
U
حاضر به تیر
delicatessen
U
اغذیه حاضر
rigs
U
وضع حاضر
at the moment
U
در حال حاضر
at present
U
در حال حاضر
readied
U
قبضه حاضر
attending
U
حاضر بودن
readied
U
حاضر به کار
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
inbearing
U
ناخوانده حاضر خدمت
To keep an appointment .
U
سر قرار حاضر شدن
action
U
فرمان حاضر به تیر
presence of mind
U
حاضر ذهنی هوشیاری
operational route
U
جاده حاضر به کار
inbearing
U
فضولانه حاضر خدمت
show up
U
سر موقع حاضر شدن
fair game
U
طعمهی حاضر و آماده
unready
U
غیراماده حاضر نشده
attender
U
شخص حاضر در جایی
Get ready for the journey(trip)
U
برای مسافرت حاضر شو
ready position
U
حالت حاضر به تیر
actions
U
فرمان حاضر به تیر
obliging
U
حاضر خدمات مهربان
take off (time)
<idiom>
U
سرکار حاضر نشدن
he refused to go
U
حاضر نشد برود
i agreed to go
U
حاضر شدم بروم
to be present
U
باشنده
[حاضر]
بودن
flavouring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavourings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudge
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
never to be at a loss for an answer
U
همیشه حاضر جواب بودن
embattle
U
حاضر شدن برای جنگ
At the moment we are not able to ...
U
در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
show up
U
حاضر شدن حضور یافتن
ready
U
حاضربه تیر حاضر باشید
readying
U
حاضربه تیر حاضر باشید
ubiquitous
U
همه جا حاضر موجود درهمه جا
all available
U
کلیه توپخانه حاضر به تیر
readied
U
حاضربه تیر حاضر باشید
readies
U
حاضربه تیر حاضر باشید
When will they be ready?
U
چه وقت آنها حاضر میشود؟
date
U
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
I was an eye witness to what happened.
U
من حاضر وناظر وقا یع بودم
senior officer afloat
U
ارشدترین افسر حاضر در ناو
dates
U
در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
Are you prepared to accept my conditions?
U
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
improvisator
U
بدیهه ساز حاضر جواب
I wI'll get (persuade)him to sign .
U
اورا حاضر بامضاء می کنم
improvisation
U
بدیهه سازی حاضر جوابی
Those who attended the meeting.
U
کسانیکه در جلسه حاضر بودند
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something
U
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
fraise
U
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
he would take no refusal
U
هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
ready rack
U
قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
current
U
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
currents
U
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
operationally ready
U
حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
setting up
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
to compel the attendance of a witness
U
وادار به حاضر شدن شاهدی
[قانون]
at this stage
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
at this time
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
sets
U
وسیله حاضر بکار تنظیم شده
operating force
U
نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession
U
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
our offer to render a service
U
حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
ready missile
U
موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
rolling reserve
U
امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
That won't work with me!
U
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
U
من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
make the scene
<idiom>
U
به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
hath
U
سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
actual job
[job held]
[occupation held]
U
پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
denounces
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
beck
U
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
to beg for a thing
U
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com