English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 290 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
puriform U پاک کردن تصفیه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
compound U تصفیه کردن
compounded U تصفیه کردن
compounds U تصفیه کردن
accord U تصفیه کردن
accorded U تصفیه کردن
accords U تصفیه کردن
filter U تصفیه کردن
filters U تصفیه کردن
adjusting U تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts U تصفیه نمودن تنظیم کردن
purifies U تصفیه کردن پالودن
purify U تصفیه کردن پالودن
purifying U تصفیه کردن پالودن
refine U تصفیه کردن
refine U تصفیه کردن پالودن
refines U تصفیه کردن
refines U تصفیه کردن پالودن
urbanised U صاف کردن تصفیه کردن
urbanises U صاف کردن تصفیه کردن
urbanising U صاف کردن تصفیه کردن
urbanize U صاف کردن تصفیه کردن
urbanized U صاف کردن تصفیه کردن
urbanizes U صاف کردن تصفیه کردن
urbanizing U صاف کردن تصفیه کردن
settle U واریز کردن تصفیه کردن
settle U تصفیه حساب کردن
settle U تصفیه کردن سازش کردن
settles U واریز کردن تصفیه کردن
settles U تصفیه حساب کردن
settles U تصفیه کردن سازش کردن
smelt U تصفیه کردن گداخته شدن
smelted U تصفیه کردن گداخته شدن
smelts U تصفیه کردن گداخته شدن
tries U تصفیه کردن
try U تصفیه کردن
acquit U پرداختن و تصفیه کردن
acquits U پرداختن و تصفیه کردن
acquitting U پرداختن و تصفیه کردن
chasten U تصفیه وتزکیه کردن
chastened U تصفیه وتزکیه کردن
chastening U تصفیه وتزکیه کردن
chastens U تصفیه وتزکیه کردن
clarifies U تصفیه کردن
clarify U تصفیه کردن
clarifying U تصفیه کردن
accommodate U تصفیه کردن
accommodate U وفق دادن تصفیه کردن
accommodated U تصفیه کردن
accommodated U وفق دادن تصفیه کردن
accommodates U تصفیه کردن
accommodates U وفق دادن تصفیه کردن
reconcile U تصفیه کردن
reconciles U تصفیه کردن
reconciling U تصفیه کردن
establish U تصدیق کردن تصفیه کردن
establishes U تصدیق کردن تصفیه کردن
establishing U تصدیق کردن تصفیه کردن
rectified U تصفیه کردن
rectifies U تصفیه کردن
rectify U تصفیه کردن
clean up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
administer U تصفیه کردن
administered U تصفیه کردن
administering U تصفیه کردن
administers U تصفیه کردن
sublimate U تصفیه کردن
sublimated U تصفیه کردن
sublimates U تصفیه کردن
sublimating U تصفیه کردن
age harden U تصفیه کردن عمل اوردن
air refining U با هوا تصفیه کردن
calcine U تصفیه کردن
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
check out U تصفیه حساب کردن
depurate U تصفیه کردن
etherealize U اسمانی کردن تصفیه کردن
pattinsonprocess U عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
puriform U تصفیه کردن
rarefy U تصفیه کردن
rarify U تصفیه کردن
smeet U تصفیه کردن
to a upon U تصفیه کردن
to make odds even U اختلافات را تصفیه کردن
to pay off U تصفیه کردن
to pay out U تصفیه کردن
to pay up U حساب پس از افت را تصفیه کردن
to set at rest U تصفیه کردن
to try out U خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
Other Matches
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
purgation U تصفیه
administration U تصفیه
expurgation U تصفیه
percolation U تصفیه
arrangement U تصفیه
administrations U تصفیه
liquidation U تصفیه
arrangements U تصفیه
water softener U اب تصفیه کن
water purification U تصفیه اب
water softeners U اب تصفیه کن
fining U تصفیه
adjustment U تصفیه
adjustments U تصفیه
settlement U تصفیه
clarification U تصفیه
conciliation U تصفیه
depuration U تصفیه
clearance U تصفیه
settlements U تصفیه
rectification U تصفیه
infiltration U تصفیه
transliterate U عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
receiver U مدیر تصفیه
water sterilizing bag U کیف تصفیه اب
zone purification U تصفیه منطقهای
refinef copper U مس تصفیه شده
official liquidator U مدیر تصفیه
settlements U تصفیه پرداخت
order of discharge U حکم تصفیه
outstandingly U تصفیه نشده
overrefinement U تصفیه بسیار
unsettled U تصفیه نشده
gold parting U تصفیه طلا
outstanding U تصفیه نشده
official receiver U مدیر تصفیه
refines U تصفیه شدن
refine U تصفیه شدن
refined U تصفیه شده
purified U تصفیه شده
depurative U تصفیه کننده
depuratory U تصفیه کننده
depurator U تصفیه کننده
administrators U مدیر تصفیه
administrator U مدیر تصفیه
clarify U تصفیه شدن
liquidation U تصفیه شرکت
gas cleaning U تصفیه گاز
clarifying U تصفیه شدن
refinery U تصفیه خانه
liquidators U مدیر تصفیه
purification U شستشو تصفیه
clarifies U تصفیه شدن
administratrix U مدیره تصفیه
calcining method U روش تصفیه
discharge U مفاصا تصفیه
catharsis U تصفیه تطهیر
average adjustment U تصفیه خسارت
primary treatment U تصفیه نخستین
secondary treatment U تصفیه دومین
expurgator U تصفیه کننده
trustee U مدیر تصفیه
trustees U مدیر تصفیه
sewage purification U تصفیه فاضلاب
gold refining U تصفیه طلا
settlement U تصفیه پرداخت
have it out with someone <idiom> U تصفیه حساب
break up price U بهای تصفیه
filtration U تصفیه پالایش
refineries U تصفیه خانه
expurgatory U تصفیه کننده
liquidator U مدیر تصفیه
adjust تصفیه نمودن
purificator U تصفیه کننده
receivers U مدیر تصفیه
discharges U مفاصا تصفیه
calcining klin U بوته تصفیه
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
waste water purification plant U تصفیه خانه فاضلاب
refined iron U اهن تصفیه شده
purificative U تصفیه کننده تصفیهای
leaching U تصفیه بوسیله شستشو
purofier U اسباب تصفیه گاز
raffinate U ماده تصفیه شده
provisional assignee U مدیر تصفیه موقت
purificatory U تصفیه کننده تصفیهای
cathartic U تصفیه کننده روانپاکساز
expurgatorial U تصفیه یاتنقیح کننده
gold refinery U واحد تصفیه طلا
refined asphalt U قیر تصفیه شده
filtering U صاف کنندگی تصفیه
sewage works {sg} U تصفیه خانه فاضلاب
refined lead U سرب تصفیه شده
scrubbing process U فرایند شستشو و تصفیه
realisation [British E] [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
peaceful adjustment of disputes U تصفیه مسالمت امیز
liquidation [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
muscovado U قند تصفیه نشده
refined spelter U روی تصفیه شده
calcined lime U اهک تصفیه شده
clarified U ناب تصفیه شده
refined oil U نفت تصفیه شده
liquidation of company U تصفیه امور شرکتها
air refining process U فرایند تصفیه با هوا
aquavitae U الکل تصفیه نشده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com