Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 314 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
initiate
U
وارد کردن
initiated
U
وارد کردن
initiates
U
وارد کردن
initiating
U
وارد کردن
induct
U
وارد کردن
inducted
U
وارد کردن
inducting
U
وارد کردن
inducts
U
وارد کردن
inputting
U
وارد کردن
import
U
وارد کردن
imported
U
وارد کردن
importing
U
وارد کردن
bring in
U
وارد کردن
make an entry
U
وارد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
queried
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying
U
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
voice
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voices
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voicing
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
gather
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
editor
U
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors
U
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
job
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
jobs
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
decimal
U
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals
U
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
graphics
U
وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
language
U
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
languages
U
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
manual
U
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
credit
U
درستون بستانکار وارد کردن
credited
U
درستون بستانکار وارد کردن
crediting
U
درستون بستانکار وارد کردن
credits
U
درستون بستانکار وارد کردن
involve
U
گیر انداختن وارد کردن
involves
U
گیر انداختن وارد کردن
involving
U
گیر انداختن وارد کردن
preparation
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
feed
U
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed
U
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feeds
U
روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feeds
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds
U
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
post
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posted
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posts
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
keyboarding
U
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
keyboarding
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
tablet
U
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
tablets
U
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
roster
U
وارد صورت کردن
rosters
U
وارد صورت کردن
key
وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
blemish
خسارت وارد کردن
initiation
U
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
log
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
U
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
logs
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs
U
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
enter
U
وارد یا ثبت کردن
enter
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered
U
وارد یا ثبت کردن
entered
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enters
U
وارد یا ثبت کردن
enters
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
initiate
U
تازه وارد کردن
initiated
U
تازه وارد کردن
initiates
U
تازه وارد کردن
initiating
U
تازه وارد کردن
type
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
typed
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
decimate
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
scoff
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffs
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
supplement
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
commit
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committed
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committing
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commandeer
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
backhand
U
باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhands
U
باپشت راکت ضربت وارد کردن
response
U
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
responses
U
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
import
U
عمل وارد کردن
imported
U
عمل وارد کردن
Other Matches
wake up
U
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
inflict casualty
U
خسارت وارد کردن
importing
U
عمل وارد کردن
reimport
U
دوباره وارد کردن
to exert force
[on]
U
نیرو وارد کردن
[بر]
i had scarely arrived
U
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
to give somebody a blow
U
به کسی ضربه وارد کردن
take a strain
U
وارد کردن فشار به طناب
commissioning the ship
U
وارد خدمت کردن کشتی
swear in
U
با مراسم تحلیف وارد کردن
inputted
U
عمل وارد کردن اطلاعات
hit the spot
<idiom>
U
نیروی تازه وارد کردن
inflict casualty
U
تلفات وارد کردن بدشمن
input
U
عمل وارد کردن اطلاعات
swear in
U
باسوگند بشغلی وارد کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
to sit for an examination
U
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
ingrate
U
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
to enrol somebody
U
کسی را نام نویسی کردن
[ثبت نام کردن]
[درفهرست وارد کردن]
to break into something
U
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
to e. upon acovnt book
U
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
proselyte
U
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
hangs
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hang
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
to swear in
U
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
mode
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
atm
U
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
cracking
U
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
c clamp
U
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
journalize
U
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
escape character
U
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
processor
U
وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
modes
U
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
send in
U
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
mode
U
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
keypad
U
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
new-
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
remote job entry
U
وارد کردن کار از راه دور ورود برنامه از راه دور
tractor feed
U
روش وارد کردن کاغذ در چاپگر که سوراخهای لبه کاغذ در دندانههای چاپگر قرار می گیرند تا کاغذ به جلو برود
trojan horse
U
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
hep
U
وارد
pertinenet
U
وارد به
to make an entry of
U
وارد
infare
U
وارد
familiar
U
وارد در
comer
U
وارد
conscious
U
وارد
intrant
U
وارد
relevant
U
وارد
the post has come
U
پست وارد شد
arrived in paris
U
وارد شدم
immigrant
U
تازه وارد
lic
U
وارد بودن
arrived
U
وارد شدن
entered
U
وارد شدن
importers
U
وارد کننده
versant
U
اشنا وارد
arrive
U
وارد شدن
conversant
U
وارد متبحر
incoming
U
وارد شونده
arrives
U
وارد شدن
newcomers
U
تازه وارد
importer
U
وارد کننده
enters
U
وارد شدن
newcomer
U
تازه وارد
immigrants
U
تازه وارد
intervener
U
وارد ثالث
enter
U
وارد شدن
knowledgeable
U
وارد بکار
get in
U
وارد شدن
impoter
U
وارد کننده
inflictable
U
وارد اوردنی
new comer
U
تازه وارد
entrant
U
وارد شونده
check in
U
وارد شدن
ingoing
U
وارد شونده
inbound
U
وارد شونده
carechumen
U
تازه وارد
impotable
U
وارد کردنی
incomer
U
شخص وارد
arriving
U
وارد شدن
proficient
U
وارد به فن با لیاقت
importable
U
وارد کردنی
entrants
U
وارد شونده
check-ins
U
وارد شدن
check-in
U
وارد شدن
circumstantiate
U
وارد جزئیات شدن
central load
U
نیروی وارد به مرکز
put into port
U
وارد بندر شدن
to crash in
[to a party]
U
سر زده وارد شدن
inflict
U
ضربت وارد اوردن
naturalize
U
جزوزبانی وارد شدن
leakage
U
به خزانه وارد نمیشود
ravaged
U
خرابی وارد اوردن
inflicted
U
ضربت وارد اوردن
entering group
U
گروه وارد شونده
barge
U
سرزده وارد شدن
leakages
U
به خزانه وارد نمیشود
tenderfoot
U
ادم تازه وارد
to barge in
U
سر زده وارد شدن
I slipped into the room .
U
یواشکی وارد اطاق شد
naturalizing
U
جزوزبانی وارد شدن
ravaging
U
خرابی وارد اوردن
To deliver (strike ) a blow .
U
ضربه وارد ساختن
naturalises
U
جزوزبانی وارد شدن
He entered at that very moment .
U
درهمان لحظه وارد شد
ravages
U
خرابی وارد اوردن
naturalizes
U
جزوزبانی وارد شدن
ravage
U
خرابی وارد اوردن
impotable
U
مجازبرای وارد شدن
get a word in edgewise
<idiom>
U
وارد شدن درمکالمه
seacraft
U
وارد به رموزدریا نوردی
new arrived
U
تازه وارد شده
muscles
U
بزور وارد شدن
enter the game
U
وارد بازی شدن
naturalising
U
جزوزبانی وارد شدن
log on
U
وارد شدن به سیستم
To go into detailes.
U
وارد جزئیات شدن
ward leonard control
U
کنترل وارد لئونارد
To enter the field .
U
وارد معرکه شدن
log in
U
وارد شدن به سیستم
weather wise
U
وارد بجریانات روز
muscle
U
بزور وارد شدن
To enter politics .
U
وارد سیاست شدن
To barge in on someone.
U
سر زده وارد شدن
to become personal
U
وارد شخصیات شدن
barged
U
سرزده وارد شدن
endamage
U
خسارت وارد اوردن
inflicting
U
ضربت وارد اوردن
inflicts
U
ضربت وارد اوردن
barges
U
سرزده وارد شدن
To enter the arena .
U
وارد میدان کسی شدن
uncharted
U
در نقشه یاجدول وارد نشده
to crash in
[to a party]
U
بدون دعوت وارد شدن
to barge in
U
بدون دعوت وارد شدن
Enter it in the books .
U
آنرا دردفاتر وارد کنید
in-
U
توپی که وارد دروازه شده
To make a forcible entry into a building.
U
بزور وارد ساختمانی شدن
to enter into an enquiry
U
وارد باز جویی شدن
As I entered the house…
U
هینطور که وارد خانه شدم
To deliver (strike) a blow
U
ضربه زدن ( وارد آوردن )
To enter the arena of bloody politics.
U
وارد صحنه سیاست شدن
the strain on a rope
U
فشاریاکششی که بر طنابی وارد اید
To take field against somebody .
U
بر علیه کسی وارد شدن
She entered the room as naked as the day she was born .
U
لخت وعور وارد اتاق شد
She wI'll arrive on friday morning .
U
جمعه صبح وارد خواهد شد
We entered the room together .
U
باهم وارد اطاق شدیم
the objection will not lie
U
ان ایراد وارد نخواهد بود
One must tackle it in the right way.
U
هرکاری را باید از راهش وارد شد
To be in the know . To be in the picture .
U
وارد بودن ( مطلع وآگاه )
in
U
توپی که وارد دروازه شده
formed
U
یات مربوطه را وارد میکند
to take toll of any one
U
تلفات زیادبرکسی وارد اوردن
incognizant
U
بدون اطلاع غیر وارد
mode
U
یات مربوطه را وارد میکند
incur
U
متحمل شدن وارد امدن
modes
U
یات مربوطه را وارد میکند
He came under the guise of friend ship .
U
درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
incurs
U
متحمل شدن وارد امدن
inductee
U
کسیکه وارد خدمت شده
forms
U
یات مربوطه را وارد میکند
incurring
U
متحمل شدن وارد امدن
to go on stage
U
وارد صحنه
[نمایش]
شدن
incurred
U
متحمل شدن وارد امدن
expansion team
U
تیم تازه وارد به لیگ
form
U
یات مربوطه را وارد میکند
proselytizing
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytizes
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
casserole
U
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
proselytised
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
casseroles
U
نوعی غذای مرکب از گوشت وارد
proselytises
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytising
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytize
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
proselytized
U
بدین تازهای وارد شدن یاکردن
to log on
U
وارد شدن به سیستم
[رایانه شناسی]
He is well versed in business .
U
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
inflicting
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
inflicted
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
iam not in prac tice
U
چندی است وارد کار نیستم
iam out of practice
U
چندی است که وارد کار نیستم
inflict
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
to descend
[into a mine]
U
وارد معدنی شدن
[مثال با آسانسور]
to bar somebody from entering the place
U
مانع کسی وارد جایی شدن
to enter
[into a mine]
U
وارد معدنی شدن
[مثال با آسانسور]
sixth man
U
نخستین بازیگرذخیرهای که وارد میدان میشود
diffraction loading
U
منتجه نیروهای وارد بیک شیئی
inflicts
U
وارد اوردن زدن تلفات و خسارات
to break in
U
به زور و غیر قانونی وارد شدن
negotiating
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
intruded
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intrudes
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
intruding
U
فضولانه امدن بدون حق وارد شدن
negotiated
U
وارد معامله شدن انتقال دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com