Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to e. upon acovnt book
U
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
push up list
U
لیستی از اقلام که در ان هرقلم در اخر لیست وارد میشود و سایر اقلام همان مکان مربوطه در لیست راحفظ می کنند
basic issue list
U
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
common items
U
اقلام تدارکاتی عمومی اقلام مشترک
procedural
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
critical item
U
اقلام حیاتی اقلام مهم
basic issue items
U
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
d , top concept
U
تدابیر لازم برای رساندن سطح اماد سکو به سطح لازم در جبهه
wake up
U
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeer
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
U
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
execution
U
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
nuptias non concubitus , sedconsensus ,
U
قصدنکاح لازم است نه فقط با هم زندگی کردن
inducted
U
وارد کردن
inducts
U
وارد کردن
initiates
U
وارد کردن
initiated
U
وارد کردن
induct
U
وارد کردن
initiating
U
وارد کردن
imported
U
وارد کردن
import
U
وارد کردن
initiate
U
وارد کردن
inducting
U
وارد کردن
inputting
U
وارد کردن
make an entry
U
وارد کردن
bring in
U
وارد کردن
importing
U
وارد کردن
binding
U
لازم الاجرا لازم
bindings
U
لازم الاجرا لازم
purge
U
پاک کردن داده نا لازم یا قدیمی از فایل یا دیسک
purged
U
پاک کردن داده نا لازم یا قدیمی از فایل یا دیسک
purges
U
پاک کردن داده نا لازم یا قدیمی از فایل یا دیسک
blemish
خسارت وارد کردن
enters
U
وارد یا ثبت کردن
to exert force
[on]
U
نیرو وارد کردن
[بر]
import
U
عمل وارد کردن
entered
U
وارد یا ثبت کردن
enter
U
وارد یا ثبت کردن
initiates
U
تازه وارد کردن
importing
U
عمل وارد کردن
roster
U
وارد صورت کردن
imported
U
عمل وارد کردن
rosters
U
وارد صورت کردن
initiating
U
تازه وارد کردن
inflict casualty
U
خسارت وارد کردن
initiated
U
تازه وارد کردن
reimport
U
دوباره وارد کردن
initiate
U
تازه وارد کردن
i had scarely arrived
U
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
half thickness
U
ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
credits
U
درستون بستانکار وارد کردن
credit
U
درستون بستانکار وارد کردن
commissioning the ship
U
وارد خدمت کردن کشتی
credited
U
درستون بستانکار وارد کردن
crediting
U
درستون بستانکار وارد کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
inflict casualty
U
تلفات وارد کردن بدشمن
inputted
U
عمل وارد کردن اطلاعات
input
U
عمل وارد کردن اطلاعات
involve
U
گیر انداختن وارد کردن
hit the spot
<idiom>
U
نیروی تازه وارد کردن
involving
U
گیر انداختن وارد کردن
involves
U
گیر انداختن وارد کردن
to give somebody a blow
U
به کسی ضربه وارد کردن
take a strain
U
وارد کردن فشار به طناب
swear in
U
باسوگند بشغلی وارد کردن
swear in
U
با مراسم تحلیف وارد کردن
to sit for an examination
U
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
scoffs
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoff
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
initiation
U
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
backhands
U
باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhand
U
باپشت راکت ضربت وارد کردن
ingrate
U
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
to enrol somebody
U
کسی را نام نویسی کردن
[ثبت نام کردن]
[درفهرست وارد کردن]
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
enter
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enters
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
keyboarding
U
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
keyboarding
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
type
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
typed
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
entered
U
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
to break into something
U
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
types
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feeds
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds
U
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed
U
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
proselyte
U
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplementing
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplement
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key
وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
supplements
U
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
kernel
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernels
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
log
U
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
post-
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
decimating
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posted
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posts
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
decimates
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
commits
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
decimated
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
post
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
decimate
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
committing
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
posted
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
logs
U
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
commit
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
to swear in
U
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
posts
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post-
U
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
committed
U
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
hang
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hangs
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
padding
U
اقلام
categories
U
اقلام
items
U
اقلام
item
U
اقلام
stand-offs
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand off
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-off
U
برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
mode
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
end item
U
اقلام عمده
expendable items
U
اقلام مصرفی
common user items
U
اقلام عمومی
budget item
U
اقلام نقدی
detailing
U
اقلام ریز
itemizing
U
به اقلام نوشتن
commercial items
U
اقلام تجارتی
cyclic item
U
اقلام زنجیری
category
U
اقلام اماد
materiel management
U
مدیریت اقلام
salvage material
U
اقلام حراجی
dequeue
U
برداشتن اقلام یک صف
incidentals
U
اقلام فرعی
itemizes
U
به اقلام نوشتن
itemized
U
به اقلام نوشتن
salvage material
U
اقلام بازیافتی
sundry items
U
اقلام متفرقه
itemising
U
به اقلام نوشتن
items
U
اقلام امادی
item manager
U
مدیر اقلام
item
U
اقلام امادی
long life itemes
U
اقلام بادوام
itemises
U
به اقلام نوشتن
itemised
U
به اقلام نوشتن
spares
U
اقلام مازاد
itemize
U
به اقلام نوشتن
cost category
U
اقلام هزینهای
major end item
U
اقلام عمده
detail
U
اقلام ریز
response
U
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
responses
U
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
voices
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voicing
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voice
U
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
atm
U
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
jobs
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
job
U
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
manual
U
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
basic end item
U
اقلام اولیه اماد
excess listing
U
لیست اقلام مازاد
existence load
U
بار اقلام زیستی
reportable items
U
اقلام قابل گزارش
nonperishable items
U
اقلام فاسد نشدنی
item number
U
شماره اقلام جنس
item manager
U
مدیریت اقلام تدارکاتی
condition code
U
کد وضعیت امادگی اقلام
secondary item
U
اقلام فرعی تدارکاتی
major end item
U
اقلام عمده امادی
basic of issue
U
مبنای واگذارکردن اقلام
expendable items
U
اقلام مصرفی شدنی
visibles
U
اقلام مرئی تجارت
supply manifest
U
بارنامه اقلام تدارکاتی
critical materials
U
اقلام حیاتی و مهم
invisible items of trade
U
اقلام نامرئی تجارت
sundry
U
اقلام متفرقه گوناگون
junk mail
U
اقلام پستی ناخواسته
serial number
U
شماره سری اقلام
keyitem
U
اقلام ضروری و حیاتی
centralized items
U
اقلام اماد تمرکزی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com