Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
debauch
U
هرزه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
traipse
U
هرزه گردی کردن
traipsed
U
هرزه گردی کردن
traipses
U
هرزه گردی کردن
traipsing
U
هرزه گردی کردن
gad
U
با میخ محکم کردن هرزه گردی کردن
rogue
U
از علف هرزه پاک کردن
rogues
U
از علف هرزه پاک کردن
jaw
U
هرزه درایی کردن
jaws
U
هرزه درایی کردن
prate
U
هرزه درایی کردن
Other Matches
giglet
U
زن هرزه
rakehelly
U
هرزه
giglot
U
زن هرزه
bawdy
U
هرزه
rammish
U
هرزه
trollop
U
زن هرزه
pornerastic
U
هرزه
sloven
U
هرزه
profligate
U
هرزه
lascivious
U
هرزه
tarts
U
زن هرزه
bitched
U
زن هرزه
foulmouthed
U
هرزه گو
bitches
U
زن هرزه
bitching
U
زن هرزه
immoral
U
هرزه
lewd
U
هرزه
bitch
U
زن هرزه
rakish
U
هرزه
tart
U
زن هرزه
rakehell
U
هرزه
sluttish
U
هرزه
ribald
U
هرزه
filth
U
هرزه
rakes
U
هرزه
licentious
U
هرزه
salacious
U
هرزه
lubricious
U
هرزه
raking
U
هرزه
dissolute
U
هرزه
libertine
U
هرزه
libertines
U
هرزه
scabrous
U
هرزه
harlots
U
هرزه
jade
U
زن هرزه
lubricousor lubricious
U
هرزه
rake
U
هرزه
rep
U
زن هرزه
prurient
U
هرزه
rantipole
U
هرزه
minx
U
زن هرزه
limmer
U
زن هرزه
sordid
U
هرزه
harlot
U
هرزه
love alce
U
هرزه
nighthawk
U
هرزه شب گرد
dander
U
هرزه گرد
philistines
U
ادم هرزه
forb
U
علف هرزه
foulmouthed
U
هرزه دهن
weeding
U
علف هرزه
philistine
U
ادم هرزه
philistia
U
ادم هرزه
reprobates
U
هرزه محرومیت
reprobate
U
هرزه محرومیت
prater
U
هرزه درای
prattfall
U
هرزه درای
pornography
U
هرزه نگاری
perverse
U
گمراه هرزه
frivolity
U
هرزه درایی
gamester
U
هرزه و مهمل
palaver
U
هرزه درایی
obscence
U
هرزه وقیح
rep
U
مرد هرزه
gangue
U
هرزه سنگ
demimonde
U
زنان هرزه
cackles
U
هرزه درایی
cackling
U
هرزه درایی
goat
U
مرد هرزه
famester
U
ادم هرزه
swivelled
U
هرزه گرد
graceless
U
هرزه بی فرافت
swivels
U
هرزه گرد
brush
U
علف هرزه
brushes
U
علف هرزه
lasciviously
U
هرزه وار
goats
U
مرد هرزه
crapulent
U
هرزه خور
whoremaster
U
ادم هرزه
whoremonger
U
ادم هرزه
swivel
U
هرزه گرد
cackle
U
هرزه درایی
debauchee
U
ادم هرزه
cackled
U
هرزه درایی
broad
U
پهناور زن هرزه
broader
U
پهناور زن هرزه
broadest
U
پهناور زن هرزه
roue
U
ادم هرزه
loosest
U
هرزه بی بندوبار
lechers
U
ادم هرزه
weedy
U
پر از علف هرزه
lecher
U
ادم هرزه
weed
U
علف هرزه
weeded
U
علف هرزه
loose
U
هرزه بی بندوبار
rankly
U
بطورهرزه یا هرزه
looser
U
هرزه بی بندوبار
footle
U
هرزه درایی
blackgurad
U
ولگرد ادم هرزه
weed
U
کندن علف هرزه
weeded
U
کندن علف هرزه
Pica
[disorder]
U
هرزه خواری
[پزشکی]
he has a loose conduct
U
ادم هرزه ایست
ribald
U
بدزبان ادم هرزه
sluts
U
زن هرزه وشهوت پرست
journal
U
شفت هرزه گرد
weeding
U
کندن علف هرزه
pinioning
U
دنده هرزه گرد
pinions
U
دنده هرزه گرد
weediness
U
پوشیدگی ازعلف هرزه
weedless
U
بدون علف هرزه
pinion
U
دنده هرزه گرد
perversely
U
بطور هرزه یافاسد
pruriently
U
از روی هرزه خیالی
journals
U
شفت هرزه گرد
gas bag
U
یاوه سرا هرزه گو
slut
U
زن هرزه وشهوت پرست
straggles
U
هرزه روییدن سرگردان بودن
straggled
U
هرزه روییدن سرگردان بودن
straggle
U
هرزه روییدن سرگردان بودن
sprawl
U
گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling
U
گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawls
U
گشاد نشستن هرزه روییدن
weeder
U
متصدی چیدن علف هرزه
straggling
U
هرزه روییدن سرگردان بودن
cocotte
U
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
flim flam
U
هرزه درایی گزاف گویی
spuds
U
بیلچه مخصوص کندن علف هرزه
spud
U
بیلچه مخصوص کندن علف هرزه
crapulent
U
وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
pivot
U
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
pivots
U
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
cultivators
U
ماشین شخم زنی وعلف هرزه کنی
cultivator
U
ماشین شخم زنی وعلف هرزه کنی
pivoted
U
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
spinning wheels
U
چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
spinning wheel
U
چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
scatology
U
وسواس هرزه گویی وسواس نجاست
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com