Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
punctuate
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating
U
نشان گذاری کردن نقطه دار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
punctuation marks
U
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark
U
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
puncuation
U
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
zero
U
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
U
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
U
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
punctuates
U
نقطه گذاری کردن
point
U
نقطه گذاری کردن
punctuating
U
نقطه گذاری کردن
punctuated
U
نقطه گذاری کردن
punctuate
U
نقطه گذاری کردن
point
U
نقطه گذاری کردن ممیز
milestones
U
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestone
U
بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
pointing
U
نقطه گذاری
puncuation
U
نقطه گذاری
punctuation
U
نقطه گذاری
punctuative
U
وابسته به نقطه گذاری
punctuation symbol
U
نماد نقطه گذاری
dotting
U
نقطه گذاری
[نقشه فرش]
impression
U
نشان گذاری
impressions
U
نشان گذاری
mark sensing
U
نشان گذاری
notation
U
نشان گذاری
idegraphy
U
نشان گذاری
notations
U
نشان گذاری
binary notation
U
نشان گذاری دودویی
positional notation
U
نشان گذاری مکانی
iinfix notation
U
نشان گذاری میانوندی
infix notation
U
نشان گذاری میانوندی
radix notation
U
نشان گذاری مبنایی
decimal notation
U
نشان گذاری دهدهی
prefix notation
U
نشان گذاری پیشوندی
scientific notation
U
نشان گذاری علمی
postfix notation
U
نشان گذاری پسوندی
polish notation
U
نشان گذاری لهستانی
punctuation
U
نشان گذاری تاکید
binary notation
U
نشان گذاری دودوئی
positional notation
U
نشان گذاری مرتبهای
excess n notation
U
نشان گذاری با افزونی n
phraseography
U
نشان گذاری بجای عبارت
floating point notation
U
نشان گذاری با ممیز شناور
fixed point notation
U
نشان گذاری با ممیز ثابت
rubrication
U
نشان گذاری برنگ قرمز
octal notation
U
نشان گذاری هشت هشتی
mixed radix notation
U
نشان گذاری امیخته مبنا
reverse polish notation
U
نشان گذاری لهستانی معکوس
marking ink
U
مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
absolute address
مختصاتی که فاصله یک نقطه از محل تقاطع بردارها را نشان میدهد
load point
U
نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
junctions
U
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction
U
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point
U
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
fuze
U
ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
control point
U
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
fuzing
U
چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
stripping
U
نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
triple point
U
نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point
U
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
picture point
U
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
bearing
U
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
pool
U
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools
U
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled
U
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
ti;me to go
U
زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
line of vision
U
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
pointillism
U
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
mark
U
نشان کردن نشان
marks
U
نشان کردن نشان
load
U
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
loads
U
پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesize
U
هم گذاری کردن
synthesized
U
هم گذاری کردن
synthesising
U
هم گذاری کردن
synthesizes
U
هم گذاری کردن
synthesises
U
هم گذاری کردن
synthesizing
U
هم گذاری کردن
synthesised
U
هم گذاری کردن
free drop
U
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching
U
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
cost
U
قیمت گذاری کردن
tracklaying
U
شنی گذاری کردن
to sow mines
U
مین گذاری کردن
deposits
U
سرمایه گذاری کردن
to lay the track
U
ریل گذاری کردن
primming
U
چاشنی گذاری کردن
load
U
خرج گذاری کردن
invest
U
سرمایه گذاری کردن
loads
U
ذخیره گذاری کردن
christen
U
نام گذاری کردن
christened
U
نام گذاری کردن
christens
U
نام گذاری کردن
loads
U
خرج گذاری کردن
invested
U
سرمایه گذاری کردن
marks
U
علامت گذاری کردن
investing
U
سرمایه گذاری کردن
load
U
ذخیره گذاری کردن
deposit
U
سرمایه گذاری کردن
mark
U
علامت گذاری کردن
mining
U
مین گذاری کردن
paginate
U
صفحه گذاری کردن
invests
U
سرمایه گذاری کردن
fund
U
سرمایه گذاری کردن
funded
U
سرمایه گذاری کردن
paragraphs
U
فاصله گذاری کردن
paragraph
U
فاصله گذاری کردن
charges
U
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
U
خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments
U
سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
loading
U
خرج گذاری کردن سلاح
color codig
U
علامت گذاری کردن مهمات
recapitalize
U
سرمایه گذاری مجدد کردن
overcapitalize
U
بیش از حد سرمایه گذاری کردن
mark
U
نمره گذاری کردن علامت
crown
U
تاج گذاری کردن پوشاندن
crowns
U
تاج گذاری کردن پوشاندن
wattle
U
نرده گذاری کردن بستن
pages
U
صفحات را نمره گذاری کردن
paged
U
صفحات را نمره گذاری کردن
page
U
صفحات را نمره گذاری کردن
marks
U
نمره گذاری کردن علامت
approaches
U
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approached
U
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
marks
U
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
azimuth
U
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
mark
U
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
approach
U
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
to lodge a complaint
U
عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
discrete
U
الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
speckle
U
نقطه نقطه یا خال خال کردن
acceleration principle
U
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
To put money into somethings.
U
درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
desired investment
U
سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization
U
سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
fleck
U
خط خط کردن نقطه نقطه کردن
fixes
U
نقطه کردن
flecks
U
خط خط کردن نقطه نقطه کردن
fix
U
نقطه کردن
pyramid spot
U
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
garters
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
crossing points
U
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point
U
نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing point
U
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
localising
U
در یک نقطه جمع کردن
localises
U
در یک نقطه جمع کردن
localize
U
در یک نقطه جمع کردن
localizes
U
در یک نقطه جمع کردن
localizing
U
در یک نقطه جمع کردن
cooperative scorer
U
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
tick mark
U
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
misprision
U
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
holding point
U
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
discretionary
U
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
U
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
U
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
neutral earth
U
زمین کردن نقطه صفر
fulcrum
U
دارای نقطه اتکاء کردن
to space out letters
[text]
U
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
roll in point
U
نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
unintended investment
U
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
tetragraph
U
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
mooring
U
نقطه مهار کردن قایق به ساحل
stipple
U
با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
ear mark
U
نشان کردن
sights
U
نشان کردن
to draw a beads on
U
نشان کردن
sight
U
نشان کردن
to take a
U
نشان کردن
symbolised
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolises
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized
U
نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
hue
U
[نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
to impress on the mind
U
خاطر نشان کردن
to stamp on the mind
U
خاطر نشان کردن
stamp on the mind
U
خاطر نشان کردن
asterisks
U
با ستاره نشان کردن
asterisk
U
با ستاره نشان کردن
point
U
خاطر نشان کردن
traces
U
رد یابی کردن نشان
trace
U
رد یابی کردن نشان
to aim ones gun at
U
باتفنگ نشان کردن
dagger
U
خنجر نشان کردن
to have a shy at
U
باسنگ نشان کردن
to imprint on the mind
U
خاطر نشان کردن
traced
U
رد یابی کردن نشان
to sight gun
U
نشان کردن اسلحه
inlay
U
گوهر نشان کردن
inlaying
U
گوهر نشان کردن
inlays
U
گوهر نشان کردن
daggers
U
خنجر نشان کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com