Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
close
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
find touch
U
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
point bland
U
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
U
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
approach
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket
U
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approximates
U
نزدیک کردن
approximated
U
نزدیک کردن
approximate
U
نزدیک کردن
to trun to a
U
بصرفه نزدیک کردن
To turn into cash.
U
به پول نزدیک کردن
adduct
U
بمرکز نزدیک کردن
transverse adduction
U
نزدیک کردن افقی
approach lane
U
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold
U
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
ride herd on
<idiom>
U
از نزدیک دیدن وکنترل کردن
osculate
U
تماس نزدیک حاصل کردن
near all
U
نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
range alongside
U
نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
hovering
U
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
see for oneself
U
از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
alliterate
U
چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
the sun is near setting
U
افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
to catch at something
U
برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
clinched
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
aggress
U
نزدیک کردن حمله کردن
nigh
U
نزدیک
next door to
U
نزدیک
forbye
U
نزدیک
forby
U
از نزدیک
nearer
U
نزدیک
neared
U
نزدیک
nearest
U
نزدیک
hard by
U
نزدیک
near
U
نزدیک
nears
U
نزدیک
foreby
U
نزدیک
proximate
U
نزدیک
forbye
U
از نزدیک
nearing
U
نزدیک
closest
U
نزدیک
near-
U
نزدیک
near at hand
U
نزدیک
near by
U
نزدیک به
near by
U
نزدیک
contiguous
U
نزدیک
hand to hand
U
نزدیک
hand-to-hand
U
نزدیک
close-up
U
از نزدیک
close-ups
U
از نزدیک
forthcoming
U
نزدیک
close up
U
از نزدیک
near upon
U
نزدیک
neighbouring
U
نزدیک
on the verge of
U
نزدیک به
forby
U
نزدیک
on the eve of
U
نزدیک
not ahunderd mails flom
U
نزدیک
by
U
از نزدیک
fast by
U
نزدیک
accessible
U
نزدیک
in sight
U
نزدیک
close by
U
نزدیک
imminent
U
نزدیک
upcoming
U
نزدیک
vicinal
U
نزدیک
narrowly
U
از نزدیک
cephalo
U
نزدیک به سر
caudal
U
نزدیک به دم
beside
U
نزدیک
closer
U
نزدیک
nearby
U
نزدیک
close
U
نزدیک
towards
U
نزدیک
at hand
U
نزدیک
approaching
U
نزدیک
to gain ground upon
U
نزدیک
adjacent
U
نزدیک
up against
<idiom>
U
نزدیک به
up to
<idiom>
U
نزدیک به
closes
U
نزدیک
close aboard
U
نزدیک
accosted
U
نزدیک شدن
accosted
U
نزدیک کشیدن
one of these days
U
دراینده نزدیک
in the near f.
U
دراینده نزدیک
converging
U
به هم نزدیک شدن
in shore
U
در اب نزدیک کرانه
deep
U
نزدیک به هدف
inapproachable
U
نزدیک نشدنی
accosting
U
نزدیک کشیدن
offing
U
در اینده نزدیک
deeper
U
نزدیک به هدف
subsaturated
U
نزدیک به اشباع
deepest
U
نزدیک به هدف
infighting
U
نبرد نزدیک
subcentral
U
نزدیک مرکز
inextremis
U
نزدیک بمرگ
keep back
U
نزدیک نشوید
abut
U
نزدیک بودن
about
U
در اطراف نزدیک
abuts
U
نزدیک بودن
approachable
U
نزدیک شدنی
besides
U
بعلاوه نزدیک
approaches
U
نزدیک شدن
approach
U
نزدیک شدن
his almost night
U
نزدیک شب است
converge
U
به هم نزدیک شدن
hare sighted
U
نزدیک بین
to gain on
U
نزدیک شدن به
hand in glove
U
خیلی نزدیک
hand and glove
U
خیلی نزدیک
converged
U
به هم نزدیک شدن
converges
U
به هم نزدیک شدن
in the near future
U
در آینده نزدیک
acceding
U
نزدیک شدن
accost
U
نزدیک کشیدن
accost
U
نزدیک شدن
to be on the way
U
نزدیک شدن
immediate flanks
U
جناحین نزدیک
accosting
U
نزدیک شدن
to come by
U
نزدیک شدن
accedes
U
نزدیک شدن
abutted
U
نزدیک بودن
accede
U
نزدیک شدن
acceded
U
نزدیک شدن
adjoining
U
نزدیک مجاور
approached
U
نزدیک شدن
to keep close
U
نزدیک ماندن
short-range
U
نزدیک برد
graze
U
نزدیک به زمین
grazed
U
نزدیک به زمین
grazes
U
نزدیک به زمین
neared
U
نزدیک به ضربه
Near East
U
خاور نزدیک
almost
U
بطور نزدیک
near-
U
نزدیک به ضربه
short
U
نزدیک تور
near
U
نزدیک به ضربه
low
U
نزدیک سبد
Near our office .
U
نزدیک اداره ما
short range
U
نزدیک برد
parahepatic
U
نزدیک جگر
whitish
U
نزدیک به سفید
proximal
U
نزدیک مبدا
deciding
U
نزدیک به هدف
toward
U
نزدیک به مقارن
nears
U
نزدیک به ضربه
nearing
U
نزدیک به ضربه
recent memory
U
حافظه نزدیک
nearest
U
نزدیک به ضربه
stand by
<idiom>
U
نزدیک بودن
paulo postfuture
U
اینده نزدیک
parotic
U
نزدیک به گوش
paranephric
U
نزدیک گرده
on the simmer
U
نزدیک بجوش
shorter
U
نزدیک تور
by
U
نزدیک کنار
upcoming
U
دراتیه نزدیک
near by
U
دم دست نزدیک
nearer
U
نزدیک به ضربه
upstream
U
نزدیک به سرچشمه
paranasal
U
نزدیک بینی
near sightedness
U
نزدیک بینی
near sight
U
نزدیک بینی
myopy
U
نزدیک بینی
foreground
U
نزدیک نما
subadult
U
نزدیک سن تکلیف
accosts
U
نزدیک کشیدن
subapical
U
نزدیک راس
inside
U
نزدیک بمرکز
near point
U
نقطه نزدیک
of kin
U
نزدیک همانند
odd comeshortly
U
اینده نزدیک
odd comeshortly
U
روز نزدیک
shortest
U
نزدیک تور
neighbor
U
همسایه نزدیک
insides
U
نزدیک بمرکز
nearsightedness
U
نزدیک بینی
nearer the end
U
نزدیک تر بیابان
short sighted
U
نزدیک بین
near shore
U
نزدیک به ساحل
accosts
U
نزدیک شدن
hail fellow
U
صمیمی نزدیک
danger close
U
خطر نزدیک
closer
U
نزدیک بهم
adductor
U
نزدیک کننده
near sighted
U
نزدیک بین
closest
U
نزدیک بهم
in-
U
نزدیک ساحل
close in
U
نزدیک شدن
aggress
U
نزدیک شدن
near-sighted
U
نزدیک بین
draw on
U
نزدیک شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com