Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
win a lady's hand
U
موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to fix somebody up with somebody
[American E]
U
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
to get somebody paired off with somebody
U
دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
talk into
<idiom>
U
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
pourparler
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
to pair somebody off
[up]
with somebody
U
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
medical fitness for marriage
U
قابلیت صحی برای ازدواج
physical capacity for marriage
U
قابلیت صحی برای ازدواج
overt collusion
U
تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
married under a contract unlimited perio
U
ازدواج کردن
to take to wife
U
ازدواج کردن با
marry
U
ازدواج کردن
tie the knot
<idiom>
U
ازدواج کردن
wive
U
ازدواج کردن
joins
U
ازدواج کردن
joined
U
ازدواج کردن
join
U
ازدواج کردن
marries
U
ازدواج کردن
annul a marriage
U
عقد ازدواج را فسخ کردن
ask for a lady's hand
U
تقاضای ازدواج با بانویی کردن
marriages
U
ازدواج پیمان ازدواج
marriage
U
ازدواج پیمان ازدواج
cohabit
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
To marry below ones station.
U
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
cohabited
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting
U
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
admit
موافقت کردن
assenting
U
موافقت کردن
assent
U
موافقت کردن
consents
U
موافقت کردن
consenting
U
موافقت کردن
concur
U
موافقت کردن
consented
U
موافقت کردن
consent
U
موافقت کردن
approves
U
موافقت کردن
accomodate
U
موافقت کردن
complied
U
موافقت کردن
go along
<idiom>
U
موافقت کردن
complies
U
موافقت کردن
approving
U
موافقت کردن
approve
U
موافقت کردن
homologate
U
موافقت کردن
accord
U
موافقت کردن
comply
U
موافقت کردن
acceding
U
موافقت کردن
assents
U
موافقت کردن
to look after
موافقت کردن
accedes
U
موافقت کردن
approbate
U
موافقت کردن
acquiesce
U
موافقت کردن
acceded
U
موافقت کردن
to come in to line
U
موافقت کردن
accorded
U
موافقت کردن
accords
U
موافقت کردن
concurred
U
موافقت کردن
concurring
U
موافقت کردن
complying
U
موافقت کردن
concurs
U
موافقت کردن
accede
U
موافقت کردن
jibing
U
موافقت کردن
granted
U
موافقت کردن
jibes
U
موافقت کردن
jibed
U
موافقت کردن
assented
U
موافقت کردن
jibe
U
موافقت کردن
gibes
U
موافقت کردن
grants
U
موافقت کردن
grant
U
موافقت کردن
intermarrying
U
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry
U
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried
U
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarries
U
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
to marry at a registry office
U
در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
to fall in
U
فروکشیدن موافقت کردن
collogue
U
موافقت دروغی کردن
to agree on something
U
موافقت کردن با چیزی
overwrite
U
باپرداخت موافقت کردن
in keeping with
<idiom>
U
مشابه ،موافقت کردن
come to an agreement
U
موافقت پیدا کردن
approval to the majority
U
با اکثریت موافقت کردن
to a to a proposal or opinion
U
باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
approbate
U
پسندیدن موافقت کردن
If only she would marry me !
U
اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
agrees
U
موافقت کردن موافق بودن
acquiesces
U
رضایت دادن موافقت کردن
agreeing
U
موافقت کردن موافق بودن
to go in with
U
ملحق شدن با موافقت کردن با
acquiesced
U
رضایت دادن موافقت کردن
lip service
<idiom>
U
تنها زبونی موافقت کردن
to givein one's a.
U
موافقت خودرا اعلام کردن
agree
U
موافقت کردن موافق بودن
acquiescing
U
رضایت دادن موافقت کردن
obey
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeyed
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeying
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeys
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
to come to an explanation
U
درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
admits
U
موافقت کردن تصدیق کردن
admitting
U
موافقت کردن تصدیق کردن
okay
U
تصویب کردن موافقت کردن
ok
U
تصویب کردن موافقت کردن
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
interwed
U
در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
potatoes and point
U
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
liberal education
U
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
bread and point
U
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
diagnostics
U
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time
U
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
weight belt
U
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming
U
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
hymen
U
ازدواج
matrimony
U
ازدواج
marriages
U
ازدواج
marriage
U
ازدواج
hymens
U
ازدواج
spousal
U
ازدواج
marriageable age
U
ازدواج
matrimony
U
ازدواج نکاح
post nuptial
U
بعد از ازدواج
registration of marriage
U
ثبت ازدواج
misogamy
U
بیزاری از ازدواج
misogamy
U
ازدواج ستیزی
matrimonial
U
مربوط به ازدواج
misogamist
U
بیزار از ازدواج
mismatch
U
ازدواج ناجور
termination of marriage
U
فسخ ازدواج
temporary marriage
U
ازدواج موقت
single
U
ازدواج نکرده
marriage registry
U
دفتر ازدواج
marriage line
U
گواهینامه ازدواج
marriage bed
U
قباله ازدواج
remarriage
U
ازدواج مجدد
remarriages
U
ازدواج مجدد
marriage of convenience
U
ازدواج مصلحتی
mesalliance
U
ازدواج با زیردستان
intermarriage
U
ازدواج با خویشاوندان
gamophobia
U
ازدواج هراسی
nullity of marriage
U
بطلان ازدواج
match
U
ازدواج زورازمایی
civil marriage
U
ازدواج محضری
civil marriages
U
ازدواج محضری
pop the question
<idiom>
U
تقاضای ازدواج
sole
U
ازدواج نکرده
dissolution of marriage
U
انحلال ازدواج
soles
U
ازدواج نکرده
premarital
U
پیش از ازدواج
affiance
U
پیمان ازدواج
marriages of convenience
U
ازدواج مصلحتی
wedder
U
ازدواج کننده
matches
U
ازدواج زورازمایی
A marriage of convenience .
U
ازدواج مصلحتی
wedded
U
ازدواج کرده
wedded
U
وابسته به ازدواج
break up of the a proposed marriage
U
به هم خوردن ازدواج احتمالی
marriage line
U
عقدنامه سند ازدواج
common law marriage
U
ازدواج غیر رسمی
matchmakers
U
دلال یا دلاله ازدواج
breach of promise
U
شکستن پیمان ازدواج
celibacy
U
بی شوهری امتناع از ازدواج
banning
U
اعلان ازدواج در کلیسا
ban
U
اعلان ازدواج در کلیسا
endogamy
U
رسم ازدواج قبیلهای
nubile
U
قابل ازدواج و همسری
matchmaker
U
دلال یا دلاله ازدواج
adultery
U
بی دینی ازدواج غیرشرعی
bans
U
اعلان ازدواج در کلیسا
exogamy
U
ازدواج با افرادخارج از قبیله
newlywed
U
تازه ازدواج کرده
ikon
U
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
time
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times
U
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
hetaerism
U
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
levirate
U
ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
in law
U
خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
extra-curricular
U
فعالیت جنسی خارج از ازدواج
Nothing is further from my mind than marriage .
U
اصلا" فکر ازدواج نیستم
bastard eigne
U
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
Congratrlation on your marriage .
U
ازدواج شما بسیار مبارک باشد
She married for love ,not for money .
U
بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
intermarriage
U
ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
morganatic
U
ازدواج کننده باپست تراز خود
sororate
U
رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
to send round the hat
U
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
young people
U
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
miscegenation
U
ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
shack up with
<idiom>
U
هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
polygeny
U
پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
She married a man old eonugh to be her father.
U
با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com