English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
collogue U موافقت دروغی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pretending U دروغی اقامه کردن
pretends U دروغی اقامه کردن
pretend U دروغی اقامه کردن
accomodate U موافقت کردن
acceding U موافقت کردن
accedes U موافقت کردن
complied U موافقت کردن
consenting U موافقت کردن
acceded U موافقت کردن
complies U موافقت کردن
jibing U موافقت کردن
jibe U موافقت کردن
gibes U موافقت کردن
consents U موافقت کردن
to come in to line U موافقت کردن
accede U موافقت کردن
complying U موافقت کردن
comply U موافقت کردن
go along <idiom> U موافقت کردن
assents U موافقت کردن
concurring U موافقت کردن
concurs U موافقت کردن
assented U موافقت کردن
admit موافقت کردن
concur U موافقت کردن
approbate U موافقت کردن
concurred U موافقت کردن
assenting U موافقت کردن
assent U موافقت کردن
accorded U موافقت کردن
accords U موافقت کردن
to look after موافقت کردن
granted U موافقت کردن
approving U موافقت کردن
grant U موافقت کردن
approves U موافقت کردن
grants U موافقت کردن
approve U موافقت کردن
homologate U موافقت کردن
consented U موافقت کردن
jibes U موافقت کردن
accord U موافقت کردن
jibed U موافقت کردن
acquiesce U موافقت کردن
consent U موافقت کردن
to agree on something U موافقت کردن با چیزی
to a to a proposal or opinion U باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
in keeping with <idiom> U مشابه ،موافقت کردن
approval to the majority U با اکثریت موافقت کردن
come to an agreement U موافقت پیدا کردن
approbate U پسندیدن موافقت کردن
overwrite U باپرداخت موافقت کردن
to fall in U فروکشیدن موافقت کردن
agrees U موافقت کردن موافق بودن
to givein one's a. U موافقت خودرا اعلام کردن
agree U موافقت کردن موافق بودن
to go in with U ملحق شدن با موافقت کردن با
acquiescing U رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces U رضایت دادن موافقت کردن
acquiesced U رضایت دادن موافقت کردن
lip service <idiom> U تنها زبونی موافقت کردن
agreeing U موافقت کردن موافق بودن
obeyed U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obey U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeying U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeys U حرف شنوی کردن موافقت کردن
to come to an explanation U درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
win a lady's hand U موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
talk into <idiom> U موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
phony U دروغی
untruly U دروغی
false U دروغی
mendaciously U دروغی
lyingly U دروغی
admits U موافقت کردن تصدیق کردن
okay U تصویب کردن موافقت کردن
admitting U موافقت کردن تصدیق کردن
ok U تصویب کردن موافقت کردن
pseudo prophet U پیغمبر دروغی
sciomachy U جنگ دروغی
crocodile tears U اشک دروغی
dummy message U پیام دروغی
sciamachy U جنگ دروغی
bravado U دلیر دروغی
quack U دروغی ساختگی
quacked U دروغی ساختگی
quacking U دروغی ساختگی
spuriously U بطور دروغی
quacks U دروغی ساختگی
factitious U غیرطبیعی دروغی
irreligion U دین دروغی
shams U دروغی ریاکاری
he f.stated that U دروغی گفت که
sham U دروغی ریاکاری
feinted U نمایش دروغی تظاهر
feinting U نمایش دروغی تظاهر
feints U نمایش دروغی تظاهر
idol U خدای دروغی مجسمه
invention of a false story U جعل داستان دروغی
feint U نمایش دروغی تظاهر
sham marriage U عروسی ساختگی یا دروغی
sham fight U جنگ مشقی یا دروغی
dummy U دروغی تقلبی موضع فریبنده
misbrand U مارک یا علامت دروغی گذاردن
dummies U دروغی تقلبی موضع فریبنده
idol U وابسته به خدایان دروغی وبت ها
perjured U سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
pourparley U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
subscribe U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
acquiescence U موافقت
sympathies U موافقت
consenting U موافقت
agreements U موافقت
sympathy U موافقت
consented U موافقت
accordance U موافقت
consents U موافقت
keeping U موافقت
approbation U موافقت
understandings U موافقت
accords U موافقت
agreement U موافقت
accorded U موافقت
agreeableness U موافقت
congeniality U موافقت
accommodating U موافقت
assentation U موافقت
concurrence U موافقت
adhesion U موافقت
agreeability U موافقت
entente U موافقت
union U موافقت
settle for <idiom> U موافقت با
unions U موافقت
congruity U موافقت
consent U موافقت
accompt U موافقت
approval U موافقت
understanding U موافقت
consentaneity U موافقت
accord U موافقت
ententes U موافقت
ententes cordiales U موافقت
in league with <idiom> U موافقت مخفیانه
non compliance U عدم موافقت
gentlemen's agreement U موافقت شرافتمندانه
treaties U موافقت نامه
non cincurrence U عدم موافقت
treaty U موافقت نامه
condescension U تمکین موافقت
agreement U موافقت نامه
agreements U موافقت نامه
accommodation U تطبیق موافقت
propitiousness U موافقت مساعدت
nonconformity U عدم موافقت
to come to an agreement U موافقت پیداکردن
come to terms <idiom> U به موافقت رسیدن
incongrvity U عدم موافقت
congruence U موافقت تناسب
concordat U موافقت نامه
assentient U موافقت دهنده
disagreements U عدم موافقت
incompliance U عدم موافقت
compliable U قابل موافقت
quota agreement U موافقت سهمیه
no go <idiom> U موافقت نکردن
non concurrence U عدم موافقت
congruency U موافقت تناسب
non placer U موافقت نمیشود
verbal agreement U موافقت شفاهی
accommodations U تطبیق موافقت
implicit agreement U موافقت ضمنی
endorsement U موافقت تایید
endorsements U موافقت تایید
disagreement U عدم موافقت
assenting U رضایت دادن موافقت
as previously agreed upon <adv.> U همینطور که قبلا موافقت شد
trade agreement U موافقت نامه تجاری
incongruousness U عدم موافقت یا تطابق
arbitration agreement U موافقت نامه داوری
assented U رضایت دادن موافقت
wage agreement U موافقت نامه دستمزد
assent U رضایت دادن موافقت
geneva convention U موافقت نامه ژنو
consenting U موافقت رضایت دادن
assents U رضایت دادن موافقت
mutilateral agreement U موافقت چند جانبه
disgreement U عدم موافقت اختلاف
consented U موافقت رضایت دادن
to strike a bargain U درمعامله موافقت پیداکردن
consents U موافقت رضایت دادن
to come to terms U سازش یا موافقت پیداکردن
to be in disagreement [with somebody] U موافقت نکردن [با کسی]
bond U تعهد موافقت نامه
in agreement with somebody U با کسی موافقت داشتن
unity U شراکت موافقت واحد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com