Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
catapult
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulted
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulting
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapults
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
arbalest
U
منجنیق
mangonel
U
منجنیق
ballista
U
: منجنیق
catapulting
U
منجنیق
arbalist
U
منجنیق
catapults
U
منجنیق
catapult
U
منجنیق
forklift track
U
منجنیق
catapulted
U
منجنیق
bricole
U
منجنیق
mangonel
U
منجنیق سنگ انداز
basilisk
U
نوعی منجنیق نظامی
trebuchet
U
منجنیق قلعه کوش
trebuchet
U
منجنیق مخصوص پرتاب مرمی
trebucket
U
منجنیق مخصوص پرتاب مرمی
martinets
U
ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
martinet
U
ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
primming
U
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
to cut out
U
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entrancing
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
operated
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down
U
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle
U
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
spit
U
سوراخ کردن تف انداختن
tossed
U
پرت کردن انداختن
to set off
U
انداختن برابر کردن
lay aside
U
پس انداز کردن انداختن
hurtles
U
پرت کردن انداختن
slots
U
انداختن چفت کردن
launches
U
انداختن پرت کردن
spits
U
سوراخ کردن تف انداختن
hurtling
U
پرت کردن انداختن
launched
U
انداختن پرت کردن
to put by
U
دور انداختن رد کردن
hurtle
U
پرت کردن انداختن
launch
U
انداختن پرت کردن
putting
U
تعویض کردن انداختن
hurtled
U
پرت کردن انداختن
toss
U
پرت کردن انداختن
puts
U
تعویض کردن انداختن
slot
U
انداختن چفت کردن
slotting
U
انداختن چفت کردن
put
U
تعویض کردن انداختن
tosses
U
پرت کردن انداختن
tossing
U
پرت کردن انداختن
to let fly
U
انداختن تیرخالی کردن
launching
U
انداختن پرت کردن
jeopard
U
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifying
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
retarding
U
عقب انداختن اهسته کردن
hollers
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
retards
U
عقب انداختن اهسته کردن
involve
U
گیر انداختن وارد کردن
involves
U
گیر انداختن وارد کردن
operates
U
اداره کردن راه انداختن
involving
U
گیر انداختن وارد کردن
retard
U
عقب انداختن اهسته کردن
grooves
U
خط انداختن شیار دار کردن
holler
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
back
U
پشتی کردن پشت انداختن
hollered
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
postpone
U
بتعویق انداختن موکول کردن
paralyze
U
از کار انداختن بیحس کردن
kidding
U
دست انداختن مسخره کردن
kidded
U
دست انداختن مسخره کردن
kid
U
دست انداختن مسخره کردن
put over
U
بتاخیر انداختن از سرباز کردن
backs
U
پشتی کردن پشت انداختن
postponing
U
بتعویق انداختن موکول کردن
groove
U
خط انداختن شیار دار کردن
prorogue
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
postponed
U
بتعویق انداختن موکول کردن
prorogate
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
postpones
U
بتعویق انداختن موکول کردن
defaced
U
ازشکل انداختن محو کردن
operated
U
اداره کردن راه انداختن
drop in
U
اتفاقا دیدن کردن انداختن در
throwin
U
در دنده انداختن تزریق کردن
embrangle
U
گیر انداختن گرفتار کردن
operate
U
اداره کردن راه انداختن
deface
U
ازشکل انداختن محو کردن
turn on
U
بجریان انداختن روشن کردن
to play the fool with any one
U
کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
desolate
U
از ابادی انداختن مخروبه کردن
defaces
U
ازشکل انداختن محو کردن
engage
U
مجذوب کردن درهم انداختن
defacing
U
ازشکل انداختن محو کردن
engages
U
مجذوب کردن درهم انداختن
steer roping
U
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
to reject something with a shrug
[of the shoulders]
U
با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
tangle
U
درهم گیر انداختن گوریده کردن
run
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
disuniting
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
runs
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
tangles
U
درهم گیر انداختن گوریده کردن
nail
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
To tease someone. To pull someonelet.
U
کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
To fire a shot
U
تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
To swallow ones pride and request someone (to do something).
U
نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
tumult
U
اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
To cause confusion . To kick up a fuss (row).
U
شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
To becomeinsbordinate .
U
لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
to play off
U
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
nails
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nailed
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
disunites
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
teaze
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
mimic
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
teased
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
mimicking
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
set up
<idiom>
U
راه انداختن ،برپا کردن چیزی
mimics
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicked
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
to make sport of any one
U
کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
disunite
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
tease
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
to put on airs
U
باد در خود انداختن خودنمایی کردن
taunting
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
shunted
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
stalling
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
To kint ones eyebrows . To frown .
U
گره برا برو انداختن ( اخم کردن )
taunted
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
shunt
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
stall
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
taunts
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to start
U
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
tantalized
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
To take away someones living .
U
کسی را از نان خوردن انداختن ( نانش را آجر کردن )
tantalizes
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
switches
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
tantalises
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
switch
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
tantalised
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
to report somebody
[to the police]
for breach of the peace
U
از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن
[به پلیس]
شکایت کردن
stake
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
let down
U
پایین انداختن انداختن
demonetization
U
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
routinize
U
عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
billiard point
U
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
ungear
U
از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
to fire off a postcard
U
انداختن
slinging
U
انداختن
to play a searchlight
U
انداختن
brush finish
U
خط انداختن
floriate
U
گل انداختن در
pilling
U
تل انداختن
string
U
زه انداختن به
slings
U
انداختن
sling
U
انداختن
omits
U
انداختن
launches
U
به اب انداختن
lash vt
U
انداختن
lay away
U
انداختن
throw
U
انداختن
deracination
U
بر انداختن
launching
U
به اب انداختن
leave out
U
انداختن
relegating
U
انداختن
relegates
U
انداختن
relegated
U
انداختن
relegate
U
انداختن
throwing
U
انداختن
throws
U
انداختن
jaculate
U
انداختن
to let fall
U
انداختن
to skips over
U
انداختن
to let drop
U
انداختن
emplace
U
جا انداختن
to leave out
U
انداختن
launch
U
به اب انداختن
to put back
U
پس انداختن
hewn
U
انداختن
to hew down
U
انداختن
to pick off
U
تک تک انداختن
launched
U
به اب انداختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com