English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
shop U مغازه گردی کردن دکه
shopped U مغازه گردی کردن دکه
shops U مغازه گردی کردن دکه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Laundry / Dry cleaners U مغازه لباسشویی و مغازه خشکشویی
to poke a bout U ول گردی کردن
traipsing U هرزه گردی کردن
packman U دوره گردی کردن
peddled U دوره گردی کردن
traipse U هرزه گردی کردن
peddles U دوره گردی کردن
traipsed U هرزه گردی کردن
hobo U دوره گردی کردن
hoboes U دوره گردی کردن
traipses U هرزه گردی کردن
hobos U دوره گردی کردن
peddle U دوره گردی کردن
pub crawl U میخانه گردی کردن
hawked U دوره گردی کردن
pub crawls U میخانه گردی کردن
hawk U دوره گردی کردن
hawks U دوره گردی کردن
gad U با میخ محکم کردن هرزه گردی کردن
cadging U اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadged U اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadges U اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadge U اخاذی کردن دوره گردی کردن
shoplifting U بلند کردن جنس از مغازه
shoplifting U دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
window shop U به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
universal U سیستم کدگزاری میلهای چاپی استاندارد برای مشخص کردن محصولات در یک مغازه
farinose U گردی
levorotation U چپ گردی
globularity U گردی
cylinderisity U گردی
heroism U گردی
knobbiness U گردی
rondure U گردی
rotundily U گردی
roundness U گردی
round U گردی
roundest U گردی
pub crawls U میخانه گردی
What are you looking for ? U دنبال چی؟ می گردی ؟
mountaineering U کوه گردی
somnambulism U خواب گردی
somnambulation U خواب گردی
roundness U نسبت گردی
pedlary U دوره گردی
pub crawl U میخانه گردی
top radius U گردی سر دنده
cylinderisity U دقت گردی
powderiness U خاصیت گردی
sleep walking U خوابیده گردی
hole circle U گردی سوراخ
cavetto U ربع گردی
powder metallurgy U متالورژی گردی
gas lubrication U روغنکاری گردی
coal dust firing U اشتعال گردی
colportage U دوره گردی
pulverulent U ازهم پاشنده گردی
peregrinations U جهان گردی دربدری
cadges U گدایی دوره گردی
cadged U گدایی دوره گردی
cadging U گدایی دوره گردی
cadge U گدایی دوره گردی
to i. aroom with a powder U گردی درخانه پاشیدن
dry galvanizing U اب روی دادن گردی
peregrination U جهان گردی دربدری
bezant U پولک گردی که معمولا از طلااست
rhapsode U دوره گردی که اشعار رزمی
shop U مغازه
shops U مغازه
shopper U مغازه رو
shoppers U مغازه رو
shopped U مغازه
door to door selling U فروش کالا بصورت دوره گردی
storing U مغازه دکان
tuck shop U مغازه قنادی
shopwalker U راهنمای مغازه
floor walker U راهنمای مغازه
tuck shop U مغازه حلویات
store U مغازه بزرگ
shopkeeper U مغازه دار
shopkeepers U مغازه دار
storing U مغازه بزرگ
salesclerk U فروشنده مغازه
store U مغازه دکان
shop lifting U دزدی از مغازه ها
d. store U مغازه بزرگ
shoplifter U دزد مغازه
to shut up a shop U مغازه ای را بستن
shoplifters U دزد مغازه
walkabouts U بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
walkabout U بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
rotisserie U مغازه خوراک پزی
wineshop U مغازه شراب فروشی
delicatessen U مغازه اغذیه فروشی
soda fountains U مغازه لیموناد فروشی
soda fountain U مغازه لیموناد فروشی
show case U قفسه جلو مغازه
stock in trade U موجودی کالای مغازه
shop assistant دستیار مغازه دار
bookshop U مغازه کتاب فروشی
bookshops U مغازه کتاب فروشی
delicatessens U مغازه اغذیه فروشی
mercery U مغازه پارچه فروشی
haberdashery U مغازه ملبوس مردانه
console U کنسول [نوعی ستون نگهدارنده تزئینی یا پیش گردی]
clerks U کارمند دفتری فروشنده مغازه
cantina U مغازه خواربار یامشروب فروشی
burse U مغازه یابازار خرید وفروش
five and ten U مغازه اجناس ارزان قیمت
clerk U کارمند دفتری فروشنده مغازه
shopworn U کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
The goods in this shop could not be flogged. U اجناس این مغازه باد کرده
sales register U صندوق پول یا ماشین دخل مغازه
hock spanner U اچار نیم گردی در یک دسته درانتها و یک قلاب با چنگک درسر دیگر
cash register U ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
point of sale U محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
cash registers U ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه
This shop deals in goods of all sorts . U دراین مغازه همه چیز معامله می شود
pos U محلی در مغازه که قیمت کالاها پرداخت میشود
this shope has a well assorted(I'll-assorted)stock. U اجناس این مغازه جور ( ناجور )است
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays [American E] . U مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
demo U قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
middlemen U کسی که کالارا از تولید کننده خریده به مغازه دار می فروشد
middleman U کسی که کالارا از تولید کننده خریده به مغازه دار می فروشد
demonstration U قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
demonstrations U قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد
barker U پوست درخت کن کسیکه دم مغازه میایستد وبرای جنسی تبلیغ میکند
packing U عمل قرار دادن کالاها در جعبه و بسته بندی آنها برای مغازه ها
union shop U مغازه یاکارگاهی که اعضای خارج از اتحادیه کارگری رامیپذیرد مشروط باینکه بعداعضو شوند
frostwork U نقشی که به تقلید ان درست کنند طراحی شبیه شبنم یخ زده طراحی گردی
EFTPOS U ترمینالی در POS که به یک کامپیوتر مرکزی وصل است که پول را مستقیماگ از حساب مشتری به مغازه منتقل میکند
punch U کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punches U کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punched U کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
wand U دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
wands U دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com