Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
convert
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts
U
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
subrogate
U
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
recode
U
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another
U
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy
U
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
terrtorialize
U
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jargonize
U
بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
dis-
U
معکوس کردن
reversed
U
معکوس کردن
reversing
U
معکوس کردن
reversion
U
معکوس کردن
reverses
U
معکوس کردن
reverse
U
معکوس کردن
de-
U
معکوس عمل کردن
retroact
U
عمل معکوس کردن
retrogressed
U
ترقی معکوس کردن
shift the rudder
U
معکوس کردن سکان
retrogress
U
ترقی معکوس کردن
back titration
U
تیتر کردن معکوس
retrogresses
U
ترقی معکوس کردن
retrogressing
U
ترقی معکوس کردن
inverting
U
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts
U
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
invert
U
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
to invert a fraction
U
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
aerodynamic blockage thrust reverser
U
وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
letters
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
convert
U
معکوس کردن تازه کردن
converting
U
معکوس کردن تازه کردن
converts
U
معکوس کردن تازه کردن
converted
U
معکوس کردن تازه کردن
personate
U
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
governmentalize
U
تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing
U
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
personifying
U
رل دیگری بازی کردن
personified
U
رل دیگری بازی کردن
personify
U
رل دیگری بازی کردن
personifies
U
رل دیگری بازی کردن
subtraction
U
کم کردن یک عدد از دیگری
to transubstantiate
U
به جسم دیگری تبدیل کردن
to t.
U
بحقوق دیگری تجاوز کردن
hold at disposal
U
در اختیار دیگری نگهداری کردن
interrupting
U
حرف دیگری را قطع کردن
transubstantiate
U
بجسم دیگری تبدیل کردن
rephrase
U
به طرز دیگری بیان کردن
passing off
U
به اسم دیگری معامله کردن
reword
U
باواژههای دیگری بیان کردن
rephrased
U
به طرز دیگری بیان کردن
impersonation
U
نقش دیگری رابازی کردن
rephrases
U
به طرز دیگری بیان کردن
rephrasing
U
به طرز دیگری بیان کردن
interrupts
U
حرف دیگری را قطع کردن
interrupt
U
حرف دیگری را قطع کردن
to play off
U
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to turn round
U
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to exchange something
[for something]
U
مبادله کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something
[for something]
U
معاوضه کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
personation
U
خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
shunted
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirated
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
pirate
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
to shift off responsibility
U
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
pirating
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunts
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
pirates
U
از تالیف دیگری استفاده غیر قانونی کردن
shunt
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
cannibalize
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
media
U
کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
emulating
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalised
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
stiffening
U
اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
reproduces
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
transcribing
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribes
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
transcribed
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalizes
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
transcribe
U
کپی کردن داده از واحد حافظه پشتیبان یا رسانه به دیگری
cannibalizing
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulated
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
cannibalising
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
emulate
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproduced
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
emulates
U
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
reproducing
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
post-
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
to second somebody
U
ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن
[اصطلاح رسمی]
post
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
U
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
reproduce
U
کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
grasps
U
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped
U
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasp
U
بچنگ اوردن گیر اوردن
deflector
U
صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation
U
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
bear
U
تاب اوردن تحمل کردن
similize
U
تشبیه کردن تمثیل اوردن
bears
U
تاب اوردن تحمل کردن
scored
U
حساب کردن بحساب اوردن
resuscitates
U
اجحیا کردن بهوش اوردن
to smuggle in
U
قاچاقی اوردن یاوارد کردن
performed
U
بجا اوردن اجرا کردن
resuscitated
U
اجحیا کردن بهوش اوردن
beset
U
بستوه اوردن عاجز کردن
to gather together
U
جمع کردن فراهم اوردن
besets
U
بستوه اوردن عاجز کردن
resuscitate
U
اجحیا کردن بهوش اوردن
annoy
U
بستوه اوردن خشمگین کردن
annoyed
U
بستوه اوردن خشمگین کردن
scores
U
حساب کردن بحساب اوردن
to pitch into
U
زور اوردن به حمله کردن
harass
U
به ستوه اوردن اذیت کردن
harasses
U
به ستوه اوردن اذیت کردن
win
U
بدست اوردن تحصیل کردن
wins
U
بدست اوردن تحصیل کردن
getting
U
بدست اوردن فراهم کردن
beget
U
بوجود اوردن ایجاد کردن
begets
U
بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting
U
بوجود اوردن ایجاد کردن
get
U
بدست اوردن فراهم کردن
perform
U
بجا اوردن اجرا کردن
score
U
حساب کردن بحساب اوردن
generate
U
بوجود اوردن تناسل کردن
generated
U
بوجود اوردن تناسل کردن
generates
U
بوجود اوردن تناسل کردن
generating
U
بوجود اوردن تناسل کردن
resuscitating
U
اجحیا کردن بهوش اوردن
knockouts
U
ضربه فنی کردن از پا در اوردن
ingenerate
U
احداث کردن بوجود اوردن
stand out
U
دوام اوردن ایستادگی کردن
gets
U
بدست اوردن فراهم کردن
annoys
U
بستوه اوردن خشمگین کردن
raises
U
تحریک کردن بعمل اوردن
to carry one off his feet
U
کسیراسرغیرت اوردن یاتحریک کردن
overworked
U
خسته کردن به هیجان اوردن
untangle
U
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
electrify
U
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
untangles
U
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
untangling
U
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
bought
U
خریداری کردن بدست اوردن
imported
U
به کشور اوردن افهار کردن
port
U
ببندر اوردن حمل کردن
import
U
به کشور اوردن افهار کردن
pestering
U
بستوه اوردن بیحوصله کردن
exhausts
U
خسته کردن ازپای در اوردن
electrifies
U
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
electrified
U
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
to draw in
U
درحلقه اوردن جمع کردن
to draw up
U
تهیه کردن درصف اوردن
electrifying
U
الکتریکی کردن به هیجان اوردن
pesters
U
بستوه اوردن بیحوصله کردن
raise
U
تحریک کردن بعمل اوردن
knockout
U
ضربه فنی کردن از پا در اوردن
untangled
U
از گیریا گوریدگی در اوردن حل کردن
overworking
U
خسته کردن به هیجان اوردن
arguing
U
دلیل اوردن استدلال کردن
argues
U
دلیل اوردن استدلال کردن
age harden
U
تصفیه کردن عمل اوردن
exhaust
U
خسته کردن ازپای در اوردن
argued
U
دلیل اوردن استدلال کردن
performs
U
بجا اوردن اجرا کردن
argue
U
دلیل اوردن استدلال کردن
bestir
U
بحرکت در اوردن تحریک کردن
overwork
U
خسته کردن به هیجان اوردن
pestered
U
بستوه اوردن بیحوصله کردن
importing
U
به کشور اوردن افهار کردن
pester
U
بستوه اوردن بیحوصله کردن
overworks
U
خسته کردن به هیجان اوردن
chains
U
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain
U
روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
to jump-start someone's car
U
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
plasticize
U
بصورت پلاستیک در اوردن نرم کردن
update
U
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
gets
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
mull
U
معطر کردن وبعمل اوردن مشروبات
to put in
U
درمیان اوردن نقل قول کردن
ingrate
U
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
stirs
U
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
inscroll
U
ثبت کردن بصورت طومار در اوردن
stirrings
U
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
stirred
U
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
stir
U
بجوش اوردن تحریک کردن یا شدن
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to reduce to writing
U
روی کاغذ اوردن ضبط کردن
reap
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
scoff
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
refreshed
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
scoffs
U
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
refocillate
U
تجدید حیات کردن بخود اوردن
reaped
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
refresh
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
reoccupy
U
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com