English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
change U معاوضه کردن خردکردن
changed U معاوضه کردن خردکردن
changes U معاوضه کردن خردکردن
changing U معاوضه کردن خردکردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
exchanged U معاوضه کردن
exchange U معاوضه کردن
exchanges U معاوضه کردن
exchanging U معاوضه کردن
grinds U اسیاب کردن خردکردن
grind U اسیاب کردن خردکردن
mashing U نرم کردن خردکردن
to break up U منحل کردن خردکردن
mashes U نرم کردن خردکردن
mashed U نرم کردن خردکردن
mash U نرم کردن خردکردن
hewn U قطع کردن خردکردن
to change money U خردکردن یامبادله کردن پول
masher U الت قطع کردن یا خردکردن
trade U داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
traded U داد و ستد کردن مبادله یا معاوضه کردن حرفه
to exchange something [for something] U معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to barter away U بطریق معاوضه ازدست دادن باکالای دیگرمعاوضه کردن
to cut in pieces U خردکردن قاش قاش کردن
steamrollered U خردکردن
to cut up U خردکردن
fragmentate U خردکردن
to hew to pleces U خردکردن
crushes U خردکردن
steamrollers U خردکردن
to break in pieces U خردکردن
to break in flinders U خردکردن
fritter U خردکردن
to beat down U خردکردن
to stamp out U خردکردن
to beat in U خردکردن
steamrollering U خردکردن
pestle U خردکردن
steamroller U خردکردن
crushed U خردکردن
breaks U خردکردن
crush U خردکردن
comminute U خردکردن
mince U خردکردن
fritters U خردکردن
minces U خردکردن
crashing U خردکردن
pestles U خردکردن
to chaw up U خردکردن
break U خردکردن
crashes U خردکردن
crashingly U خردکردن
crashed U خردکردن
squelching U خردکردن
crash U خردکردن
hash U خردکردن
squelches U خردکردن
batters U خردکردن
squelch U خردکردن
batter U خردکردن
squelched U خردکردن
changing U معاوضه
quid pro quo U معاوضه
quid pro quos U معاوضه
swopping U معاوضه
swopped U معاوضه
exchanges U معاوضه
barters U معاوضه
exchanged U معاوضه
bartering U معاوضه
swapped U معاوضه
swap U معاوضه
swaps U معاوضه
exchanging U معاوضه
reciprocation U معاوضه
barter U معاوضه
bartered U معاوضه
swops U معاوضه
exchange U معاوضه
changes U معاوضه
bater U معاوضه
changed U معاوضه
change U معاوضه
swot U خردکننده خردکردن
devil U با ماشین خردکردن
devils U با ماشین خردکردن
swotting U خردکننده خردکردن
swotted U خردکننده خردکردن
swots U خردکننده خردکردن
interchangeable U قابل معاوضه
exchange U ارز معاوضه
exchangeability U قابلیت معاوضه
exchanging U ارز معاوضه
exchanged U ارز معاوضه
exchange service U بنگاه معاوضه
exchanges U ارز معاوضه
negotiation U معاوضه مذاکرات
negotiations U معاوضه مذاکرات
fragmenting U قطعات متلاشی خردکردن
to carven meat U گوشت رادرسرسفره خردکردن
fragment U قطعات متلاشی خردکردن
hack U خردکردن بیل زدن
hacked U خردکردن بیل زدن
fragments U قطعات متلاشی خردکردن
hacks U خردکردن بیل زدن
exchanges U معاوضه و مبادله پول
exchanged U معاوضه و مبادله پول
interchangeably U بطور قابل معاوضه
exchanging U معاوضه و مبادله پول
exchange U معاوضه و مبادله پول
to chop meat U گوشت خردکردن یاقیمه کدرن
incommutably U بطوریکه نتوان معاوضه نمود
mauled U ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
mauls U ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
maul U ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
mauling U ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
upgrading U به روز رسانی [معاوضه قسمتهای قدیمی] [مهندسی]
swap agreement U موافقتنامه مبادلات ارزی قرار معاوضه ارزی
granulator U دانه دانه کننده ماشین خردکردن
say's law U از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com