Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
flatten
U
مسطح کردن بیمزه کردن
flattens
U
مسطح کردن بیمزه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
range
U
عبور کردن مسطح کردن
ranged
U
عبور کردن مسطح کردن
ranges
U
عبور کردن مسطح کردن
leveled
U
مسطح کردن
levelled
U
مسطح کردن
level
U
مسطح کردن
tabulated
U
مسطح کردن
tabulate
U
مسطح کردن
levels
U
مسطح کردن
tabulates
U
مسطح کردن
rase
U
مسطح کردن
namby-pamby
U
بی مغز سخن بی مغز و بی بیمزه نوشتههای قشنگ و بیمزه
namby pamby
U
بی مغز سخن بی مغز و بی بیمزه نوشتههای قشنگ و بیمزه
evolute
U
بسط منحنی مسطح وابسته به منحنی مسطح بعقب برگشته
colorless
U
بیمزه
namby-pamby
U
بیمزه
flavourless
U
بیمزه
sapless
U
بیمزه
truistic
U
بیمزه
flaggy
U
بیمزه
colourless
U
بیمزه
namby pamby
U
بیمزه
vapid
U
بیمزه
platitudinous
U
بیمزه
tasteless
U
بیمزه
wintry
U
سرد بیمزه
tames
U
بیمزه خودمانی
tamer
U
بیمزه خودمانی
tame
U
بیمزه خودمانی
tamed
U
بیمزه خودمانی
wintery
U
سرد بیمزه
arid
U
خالی بیمزه
tamest
U
بیمزه خودمانی
taming
U
بیمزه خودمانی
platitudinarian
U
ادم بیمزه
platitudinize
U
بیمزه بودن
falt
U
بیمزه شدن باطلاق
homely
[British E]
<adj.>
U
بیمزه
[واژه تحقیری]
stupidly
U
بطور مزخرف یا بیمزه
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
planar
U
مسطح
planes
U
مسطح
tabulates
U
مسطح
planing
U
مسطح
tabulated
U
مسطح
planed
U
مسطح
leveled
U
مسطح
flattest
U
مسطح
level
U
مسطح
levelled
U
مسطح
flat
U
مسطح
even
U
مسطح
plains
U
مسطح
plain
U
مسطح
plainer
U
مسطح
plane
U
مسطح
plainest
U
مسطح
levels
U
مسطح
flattened
U
مسطح
tabulate
U
مسطح
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
flatly
U
بطور مسطح
piggyback
U
واگن مسطح
plane wave
U
موج مسطح
portfolios
U
کانتینر مسطح
level land
U
زمین مسطح
clearing
U
مکان مسطح
arch flat
U
طاق مسطح
map chart
U
نقشه مسطح
clearings
U
مکان مسطح
portfolio
U
کانتینر مسطح
level point
U
نقطه مسطح
piggybacks
U
واگن مسطح
levelled
U
مسطح شدن
leveled
U
مسطح شدن
level
U
مسطح شدن
campaigns
U
زمین مسطح
square planar
U
مسطح مربعی
campaigning
U
زمین مسطح
levels
U
مسطح شدن
campaigned
U
زمین مسطح
campaign
U
زمین مسطح
planar complex
U
کمپلکس مسطح
planar configuration
U
پیکربندی مسطح
area weight balance
U
ترازوی مسطح
flatbed plotter
U
رسام مسطح
flat roof
U
بام مسطح
flat ground
U
زمین مسطح
plane
U
صاف مسطح
flat weld
U
جوش مسطح
flatfoot
U
مسطح شدن کف پا
flatware
U
فروف مسطح
flat pack
U
بسته مسطح
plane figure
شکل مسطح
plateaux
U
زمین مسطح
flatbed scanner
U
پویشگر مسطح
planes
U
صاف مسطح
planing
U
صاف مسطح
plateaus
U
زمین مسطح
flat pass
U
رخده مسطح
plateau
U
زمین مسطح
planed
U
صاف مسطح
flat arch
U
قوس مسطح
planisphere
U
جهان نمای مسطح
plano concave lens
U
عدسی مسطح- مقعر
trigonal planar molcule
U
مولکول مسطح مثلثی
planed
U
سطح تراز مسطح
planes
U
سطح تراز مسطح
tringular planar molecule
U
مولکول سه گوش مسطح
planing
U
سطح تراز مسطح
terraced roof
U
پشت بام مسطح
tableland
U
زمین هموار و مسطح
plano convex lens
U
عدسی مسطح- محدب
plane
U
سطح تراز مسطح
door panel
U
بخش مسطح درب
plain gypsum lath
[توفان سنگ و گچ مسطح]
plane polarized light
U
نور قطبیده مسطح
linear polarized light
U
نور قطبیده مسطح
to level off
U
مسطح شدن
[ناحیه ای]
flat panel display
U
صفحه نمایش مسطح
sinusoidal projection
U
نقشه جهان نمای مسطح
flat bed plotter
U
رسام با بستر تخت مسطح
raft
U
دگل قایق مسطح الواری
rafts
U
دگل قایق مسطح الواری
board
تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
boarded
U
تخته یا مقوا ویاهرچیز مسطح
holm
U
زمین مسطح وپست نزدیک رودخانه
planation
U
مسطح شدن زمین در اثر فرسایش
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
plasma panel display
U
وسیله نمایش مسطح باحبابهای کوچک نئون
platelet
U
جسم مسطح و کوچک بویژه پلاکتهای خونی
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
diaper
U
[نقش های تزئینی روی سطح صاف و مسطح]
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com