Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
eualize
U
مساوی کردن مانند کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
equalised
U
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises
U
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising
U
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize
U
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized
U
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes
U
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing
U
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
Other Matches
equalised
U
مساوی کردن
equalize
U
مساوی کردن
equalising
U
مساوی کردن
equalises
U
مساوی کردن
equalized
U
مساوی کردن
equalizing
U
مساوی کردن
equalizes
U
مساوی کردن
equalised
U
مساوی یاهم شکل کردن
equalize
U
مساوی یاهم شکل کردن
equalizes
U
مساوی یاهم شکل کردن
equalises
U
مساوی یاهم شکل کردن
aliquot
U
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
equalising
U
مساوی یاهم شکل کردن
to add equals
U
اعداد مساوی را با هم جمع کردن
equalizing
U
مساوی یاهم شکل کردن
equalized
U
مساوی یاهم شکل کردن
trisect
U
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
quarter
U
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
parallel
U
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling
U
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled
U
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling
U
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled
U
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
U
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
likening
U
مانند کردن
likened
U
مانند کردن
likens
U
مانند کردن
liken
U
مانند کردن
similize
U
مانند کردن
lords
U
مانند لردرفتار کردن
jellify
U
ژله مانند کردن
lord
U
مانند لردرفتار کردن
matronize
U
مانند رئیسه رفتار کردن
to torpedo
U
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
meshing
U
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
meshes
U
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
mesh
U
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
represent
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represented
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represents
U
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
to quit something cold turkey
U
چیزی را یکدفعه ترک کردن
[مانند سیگار یا الکل]
take to pieces
U
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
to live like animals
[in a place]
U
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
to goose
[American E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to pounce on somebody
U
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
paintress
U
زنی که کارش رنگ کردن سفالینه و مانند انها است
cleco fastener
U
وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
bedim
U
با ابر پوشاندن ابری یا مانند ابر کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
serviced
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
gini coefficient
U
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
bushbabies
U
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbaby
U
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
fossiliferous
U
فسیل مانند سنگواره مانند
lamellate
U
لایه مانند ورقه مانند
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
all
U
مساوی
equalise
U
مساوی
identic
U
مساوی
plus/equals key
U
مساوی
draws
U
مساوی
hikiwate
U
مساوی
bracketed
U
مساوی
euqal
U
مساوی
identical
U
مساوی
square
U
مساوی
adequate
U
مساوی
squares
U
مساوی
even
<adj.>
U
مساوی
all square
U
مساوی
split
U
مساوی
peel
U
مساوی
save off
U
مساوی
peels
U
مساوی
squared
U
مساوی
tie
U
مساوی
equivalent
U
مساوی
squaring
U
مساوی
draw
U
مساوی
all-
U
مساوی
equivalents
U
مساوی
no set
U
مساوی
ties
U
مساوی
part
U
جزء مساوی
adequate
U
مساوی ساختن
equalled
U
برابر مساوی
equaling
U
برابر مساوی
equaled
U
برابر مساوی
On an equal footing.
U
بر پایه مساوی
just as well
<adv.>
U
به طور مساوی
equally
<adv.>
U
به طور مساوی
equal
U
برابر مساوی
even
U
تراز مساوی
paripassu
U
مساوی همدرجه
tie vote
U
اراء مساوی
dead even
U
کاملا مساوی
measure up
<idiom>
U
مساوی بودن
moiety
U
قسمت مساوی
nonpareil
U
غیر مساوی
go halves
<idiom>
U
تقسیم مساوی
equals
U
برابر مساوی
equidistance
U
مسافت مساوی
equalling
U
برابر مساوی
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
equidistant
U
دارای مسافت مساوی
equiangular
U
دارای زوایای مساوی
stand-offs
U
مساوی یاهیچ به هیچ
equaliser
U
امتیاز مساوی کننده
stand off
U
مساوی یاهیچ به هیچ
homographic
U
مساوی از حیث املاء
equates
U
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equated
U
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
three square
U
دارای سه ضلع مساوی
equate
U
برابرگرفتن مساوی پنداشتن
chronologer
U
مساوی است بازاقخگخمخلهسف
isotonic
U
دارای کشش مساوی
isodiametric
U
دارای قطر مساوی
isoelectric
U
دارای فشارالکتریکی مساوی
stand-off
U
مساوی یاهیچ به هیچ
isodiametric
U
دارای ابعاد مساوی
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
equicaloric
U
دارای کالری و نیروی مساوی
equally
U
بیک درجه بطور مساوی
tie-breaks
U
بهم خوردن وضع مساوی
fair play
<idiom>
U
عدالت ،مساوی ،عمل درست
coursed rubble masonry
U
سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
even money
U
مبلغ مساوی در شرط بندی
tie break
U
بهم خوردن وضع مساوی
spacing
U
در فواصل مساوی تقسیم بندی
tie-break
U
بهم خوردن وضع مساوی
equals
U
: برابر شدن با مساوی بودن
equimolal
U
دارای غلظت ملکولی مساوی
deuce
U
مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
ana
U
ازهر کدام بمقدار مساوی
equaled
U
: برابر شدن با مساوی بودن
equal
U
: برابر شدن با مساوی بودن
amortization
U
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
isotonic
U
دارای اهنگ مساوی هم توان
like as we lie
U
طرفین دارای ضربات مساوی
equaling
U
: برابر شدن با مساوی بودن
equalled
U
: برابر شدن با مساوی بودن
isodynamic
U
دارای نیروی مغناطیسی مساوی
skittering
U
ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
equalling
U
: برابر شدن با مساوی بودن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
furlong
U
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlongs
U
واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
velocity stacks
U
لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
sou
U
مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
adjustable wheel
U
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
sit on the ball
U
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
isochronal
U
همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
sit on a lead
U
بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
neck and neck
<idiom>
U
درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com