English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
spellbound U مفتون مجذوب
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
enthrall U مفتون ساختن
enthralling U مفتون ساختن
enthrals U مفتون ساختن
enthralled U مفتون ساختن
enthraling U مفتون ساختن
enthral U مفتون ساختن
enthraled U مفتون ساختن
mashed U مفتون کردن
mashes U مفتون کردن
mashing U مفتون کردن
mash U مفتون کردن
win over U مجذوب کردن
fascinates U مجذوب کردن
witches U مجذوب کردن
fascinate U مجذوب کردن
witch U مجذوب کردن
fascinated U مجذوب کردن
to win over to one's side U مجذوب خود کردن
engages U مجذوب کردن درهم انداختن
engage U مجذوب کردن درهم انداختن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
nuts U مفتون
charmed U مفتون
hepped up U مجذوب
engross U مجذوب
raptured U مجذوب
engrossed U مجذوب
fascinator U مجذوب کننده
attractor U مجذوب کننده
attractable U مجذوب ساختنی
absorbs U مجذوب شدن در
absorb U مجذوب شدن در
rapt U برده شده مجذوب
interested U مجذوب غرض الود
have a crush on <idiom> U مجذوب کسی شدن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
get U مجاب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
gets U مجاب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
franks U باطل کردن مصون ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
frank U باطل کردن مصون ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
franking U باطل کردن مصون ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
provides U میسر ساختن تامین کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
retard U کند ساختن معوق کردن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
retarding U کند ساختن معوق کردن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
franked U باطل کردن مصون ساختن
retards U کند ساختن معوق کردن
franker U باطل کردن مصون ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
please U خشنود ساختن کیف کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com