English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
winter U قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
winters U قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
winterization U زمستانی کردن
winter quarters U پادگان زمستانی اقامتگاه زمستانی
to mince matters U از گفتن راستی فرو گذار کردن
winter quarters U قشلاق
transhumance U ییلاق و قشلاق عشایر
winter crookneck U کدوی زمستانی کدوی گردن کج زمستانی
winterish U زمستانی
brumous U زمستانی
brumal U زمستانی
wintery U زمستانی
wintry U زمستانی
hymal U زمستانی
hiemal U زمستانی
hiberbal U زمستانی
hibernal U زمستانی
winterization U زمستانی شدن
winterberry U راج زمستانی
jack frost U لولوی زمستانی
winterly U زمستانی بی نشاط
hibernaculum U جایگاه زمستانی
winter solstice U انقلاب زمستانی
hibernate U بخواب زمستانی رفتن
hibernates U بخواب زمستانی رفتن
hibernating U بخواب زمستانی رفتن
hibernaculum U گلخانه گلهای زمستانی
winterization U بصورت زمستانی در امدن
winter olympic U بازیهای المپیک زمستانی
hibernated U بخواب زمستانی رفتن
tuque U کلاه بافته پشمی زمستانی
midwinter U چله زمستان انقلاب زمستانی
storm window U پنجره زمستانی کرکره چوبی بادشکن
to weather something in winter U چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
harmattan U بادخشک زمستانی سواحل غربی افریقا
snow tire U لاستیک مخصوص حرکت روی برف تایر زمستانی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
over U گذار
over- U گذار
transitions U گذار
transition U گذار
outdoor recreation U گشت و گذار
transition period U دوره گذار
handler U دسته گذار
coder U رمز گذار
tapper U توپی گذار
transit time U زمان گذار
tracklayer U ریل گذار
encoder U رمز گذار
tracked layer U ریل گذار
nomographer U قانون گذار
handlers U دسته گذار
prizer U قیمت گذار
demographic transition U گذار جمعیت
mark sense U نشان گذار
legislative U قانون گذار
pricer U قیمت گذار
innovators U بدعت گذار
mortgagor U رهن گذار
innovator U بدعت گذار
impressionistic U برداشت گذار
transition state U حالت گذار
differentiator U فرق گذار
deepositor U ودیعه گذار
pracitcable U گذار کردنی
shelver U در تاقچه گذار
swindlers U کلاه گذار
contributory U خراج گذار
auctioneers U حراج گذار
zoogenic U بچه گذار
shelver U در قفسه گذار
auctioneer U حراج گذار
investor U سرمایه گذار
investors U سرمایه گذار
dotter U نقطه گذار
punctuator U نقطه گذار
oviparous U تخم گذار
spotter U خال گذار
crossing site U محل گذار
blazer U علامت گذار
blazers U علامت گذار
swindler U کلاه گذار
pawnor U رهن گذار
space bar U فاصله گذار
discriminator U فرق گذار
salvers U مرهم گذار
salver U مرهم گذار
pledgor U رهن گذار
pledgor U وثیقه گذار
depositor U امانت گذار
legislatrix U قانون گذار زن
bypasses U کنار گذار
legator U میراث گذار
bypassed U کنار گذار
trend-setters U بدعت گذار
bailer U امانت گذار
trend-setter U بدعت گذار
bailor U امانت گذار
bypassing U کنار گذار
marker pen علامت گذار
foundering U بنیان گذار
legislatress U قانون گذار زن
assessor U خراج گذار
heretics U بدعت گذار
heretic U بدعت گذار
accomodating U منت گذار
legiskative U قانون گذار
lienee U وثیقه گذار
founders U بنیان گذار
grader U نمره گذار
legislator U قانون گذار
valuer U قیمت گذار
valuers U قیمت گذار
foundered U بنیان گذار
founder U بنیان گذار
markers U نشان گذار
insured U بیمه گذار
insurant U بیمه گذار
racers U مسابقه گذار
grounder U پایه گذار
grounder U کار گذار
lowpass U پایین گذار
legislators U قانون گذار
graduator U درجه گذار
marker U نشان گذار
racer U مسابقه گذار
instaurator U بنیاد گذار
bypass U کنار گذار
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
spacebar U کلید فاصله گذار
buoy tender U کشتی بویه گذار
free capital U سرمایه گذار پولی
dot generator U مولد خال گذار
dan layers U شناوه بویه گذار
uniparous U هر باریک تخم گذار
testator U شاهد میراث گذار
depositor U ودیعه گذار مودع
dan runner U کشتی بویه گذار
mine layer U کشتی مین گذار
minelayer U ناو مین گذار
miscreant U بدعت گذار خبیث
money lender U پول به بهره گذار
burst gate U لامپ پیام گذار
net laying ship U کشتی تور گذار
buoy tender U ناو بویه گذار
subcaliber U تفنگ اثر گذار
truster U ودیعه گذار اعتباردهنده
position control U پیچ مرکز گذار
minelayer U کشتی مین گذار
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
You are not pulling my leg , are you ? U نکند دار ؟ سر بسرم می گذار ؟
pathfinders U هواپیمای علامت گذار مسیر
pathfinder U هواپیمای علامت گذار مسیر
truster U باور کننده امانت گذار
parentheses free nataton U نشان گذار بدون پرانتز
spademan U نفر خرج گذار توپ
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
godmother U نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmothers U نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com