English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
stalk U قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalked U قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalking U قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalks U قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
army reserve command U فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
logy U سنگین درفکر وحرکت
to take in a reef U احتیاط کردن
precautions U حزم احتیاط کردن
to be on guard U بودن احتیاط کردن
Ton play safe . To tread cautiously. U با احتیاط عمل کردن
precaution U حزم احتیاط کردن
to keep guard U بودن احتیاط کردن
gas trubine U توربینی که توسط گاز کار وحرکت میکند
to handle something with care U چیزی را با احتیاط جابجا کردن
to play it safe U با احتیاط عمل کردن [اصطلاح روزمره]
back slide U شناورشدن روی اب به پشت با بازوهای چسبیده به بدن وحرکت به عقب با فشار پا
returns U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returning U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returned U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
return U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
gesticulant U اشاره کننده وحرکت کننده
anti balance tab U بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
circumspection U احتیاط
precautious U با احتیاط
well-advised U با احتیاط
closeness U احتیاط
reservations U احتیاط
reserve U احتیاط
imprudent U بی احتیاط
retenv U احتیاط
nicety U احتیاط
niceties U احتیاط
careful U با احتیاط
reserving U احتیاط
reserves U احتیاط
injudicious U بی احتیاط
incautious U بی احتیاط
for fealty of U با احتیاط
prudent [discreet] <adj.> U با احتیاط
discretional <adj.> U با احتیاط
discrete <adj.> U با احتیاط
forgetter U بی احتیاط
cautioned U احتیاط
precautions U احتیاط
cautions U احتیاط
indiscreet U بی احتیاط
improvident U بی احتیاط
cautioning U احتیاط
precaution U احتیاط
caution U احتیاط
circumspective U با احتیاط
yoghurts U احتیاط
prudence U احتیاط
yogurts U احتیاط
vigilance U احتیاط
incosiderate U بی احتیاط
guardless U بی احتیاط
incircumspect U بی احتیاط
cautel U احتیاط
canniness U احتیاط
yoghurt U احتیاط
discretion U احتیاط
discreet <adj.> U با احتیاط
rash U بی احتیاط
rashes U بی احتیاط
prudish U با احتیاط
yoghourts U احتیاط
reservation U احتیاط
ciecumspect U با احتیاط
operational reserve U احتیاط عملیاتی
chary U با احتیاط ودقیق
prudentially U از روی احتیاط
ca'canny U با احتیاط جلورفتن
cannily U از روی احتیاط
warily U احتیاط کار
tactical reserve U احتیاط تاکتیکی
cautiously U از روی احتیاط
reservedly U از روی احتیاط
for the sake of precaution U برای احتیاط
floating reserve U احتیاط سیال
battle reserve U احتیاط جنگی
indiscreet U بی تمیز بی احتیاط
measure of prevention U احتیاط کاری
in case U برای احتیاط
mobile reserve U احتیاط متحرک
prudently U از روی احتیاط
prudent U از روی احتیاط
prudential U از روی احتیاط
unresponsive U بدون احتیاط
reserving U احتیاط یدکی
hands down U بدون احتیاط
reservedness U احتیاط کاری
reserve echelon U رده احتیاط
discreetness U احتیاط کاری
reserve force U نیروی احتیاط
reserve officer U افسر احتیاط
reserve U احتیاط یدکی
discreetnss U احتیاط کاری
charily U از روی احتیاط
reserves U احتیاط یدکی
cautiousness U احتیاط کاری
wariness U احتیاط کار
fabian U احتیاط کار
circumspectly U ازروی احتیاط
cautelous U احتیاط کار
reserve center U مرکز احتیاط
with reserve U بقید احتیاط
general reserve U احتیاط عمومی
over caution U احتیاط بیش اندازه
reserve components U قسمتهای احتیاط ارتش
tactical reserve U نیروهای احتیاط تاکتیکی
wariness U از روی احتیاط محتاطانه
forethought U مال اندیشی احتیاط
To err on the side of caution. U جانب احتیاط راگرفتن
He drives recklessly. U بی احتیاط رانندگی می کند
Be careful ! U احتیاط کن ( مواظب باش )!
reserve center U مرکز اموزش احتیاط
Mind what you're doing! [Be careful!] U احتیاط کن [مواظب باش ] !
Caution demands that . . . U شرط احتیاط آنست که …
if you don't watch it U اگر احتیاط نکنید
bold U خشن وبی احتیاط
army reserve U احتیاط نیروی زمینی
bolder U خشن وبی احتیاط
boldest U خشن وبی احتیاط
reserve mobilization U بسیج نیروهای احتیاط
warily U از روی احتیاط محتاطانه
To be on the safe side. U خیلی احتیاط بخرج دادن
unadvised U تند وبی ملاحظه بی احتیاط
unadvied U تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
ready reservist U جزو احتیاط اماده به خدمت
mincingly U با احتیاط با فرو گذاری حقیقت
base reserves U ذخایرپادگانی نیروی احتیاط پادگانی
guarded U احتیاط امیز ملاحظه کار
army reserve U قسمت احتیاط نیروی زمینی
floating reserve U نیروی ذخیره احتیاط متحرک
assembly U محل بسیج افراد احتیاط
to edge one's way [towards something] U [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
Handle the boxes with care. U جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
guarding U احتیاط نرده روی عرشه کشتی
affiliated unit U یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
reserved list U صورت افسران دریایی ذخیره یا احتیاط
precautions U درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
guard U احتیاط نرده روی عرشه کشتی
guards U احتیاط نرده روی عرشه کشتی
precaution U درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
mobilization U به حرکت دراوردن تحرک بخشیدن بسیج احتیاط ها
yellow arc U محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
reservoirs U سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoir U سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
initial reserves U ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
ready reserve U ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
civil reserve air fleet U گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com