English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To quicken ones pace . U قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To walk with firm steps . U با قدمهای محکم راه رفتن
to have the legs of U تندتر رفتن از
accelerando <adj.> <adv.> U بطورتدریجی تندتر کردن
catalyze U تندتر کردن کاتالیز
zonk out <idiom> U سریع به خواب رفتن
keep pace <idiom> U سریع السیر رفتن
out like a light <idiom> U (زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
He was walking with slow steps . U با قدمهای آهسته راه می رفت
rollover U استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
programming specification U مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
accelerun do U تندتر
outpace U تندتر گام زدن از
outkick U تندتر از رقیب دویدن
outpace U تندتر قدم زدن از
I can't run any faster. U من تندتر دیگر نمی توانم بدوم.
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step U رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
marine express U کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
dma U اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
dma U CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass U پاس سریع با پیچش سریع مچ
prompts U سریع کردن
prompted U سریع کردن
prompt U سریع کردن
quenching U سریع خنک کردن
quicksort U مرتب کردن سریع
Making fast progress. U سریع ترقی کردن
stop dead/cold <idiom> U سریع توقف کردن
accelerando آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنید
post U ارسال سریع پست کردن
posted U ارسال سریع پست کردن
posts U ارسال سریع پست کردن
cannonball U سریع السیر حرکت کردن
post- U ارسال سریع پست کردن
quicksort U روش مرتب کردن سریع فایل
speediness U سریع السیر سریع
speedy U سریع السیر سریع
roll on roll off U سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> U اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go U چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
click U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
slanted U کج رفتن کج کردن
slants U کج رفتن کج کردن
slant U کج رفتن کج کردن
scratchpad U حافظه پنهان برای بافر کردن داده ارسالی بین پردازنده سریع و وسیله ورودی / خروجی کند.
mopping up U پاک کردن رفتن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
to take a walk U گردش کردن یا رفتن
pierce U رخنه کردن فرو رفتن
put off U تاخیر کردن طفره رفتن
to go on U جلوتر رفتن سلوک کردن
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
pierces U رخنه کردن فرو رفتن
duckings U زیر اب رفتن غوض کردن
ducks U زیر اب رفتن غوض کردن
to go along U همراه رفتن همراهی کردن
get a wiggle on <idiom> U عجله کردن با شتاب رفتن
cabbages U کش رفتن رشد پیدا کردن
ducked U زیر اب رفتن غوض کردن
duck U زیر اب رفتن غوض کردن
cabbage U کش رفتن رشد پیدا کردن
get on U پیش رفتن کار کردن
walk U گردش کردن پیاده رفتن
walked U گردش کردن پیاده رفتن
get off U روانه کردن عقب رفتن از
walks U گردش کردن پیاده رفتن
set on U پیش رفتن حمله کردن
mouch U راه رفتن دولادولاراه رفتن
drift U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts U بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
wastes U بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
nose dive U ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
to go places U گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
fluctuated U نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates U نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuate U نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypassed U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypass U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
waste U بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
bypassing U از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
tramp U باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped U باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvasses U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marches U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to go away U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
canvassing U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to go to U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
canvass U مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramps U باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
seesaw U بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
to abscond [from] <idiom> U ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
sinuating U حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
tree U روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> U رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
lead the way <idiom> U جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
to go on a picnic U بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
turn out <idiom> U بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
extending U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better U برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extend U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
pace lap U دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to jink [colloquial] [British English] U در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
to keep pace with something <idiom> U با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
trots U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot U یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
communication U بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
to walk the chalk U بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
parade U سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded U سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades U سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading U سان رفتن رژه رفتن محل سان
increase U صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases U صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased U صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
wing footed U سریع
rapid U سریع
accelerator U سریع
accelerators U سریع
swift U سریع
swifts U سریع
spankings U سریع
prompted U سریع
spanking U سریع
snell U سریع
prompt U سریع
swiftest U سریع
sweepy U سریع
prompts U سریع
sudden U سریع
gleg U سریع
swifter U سریع
galloping U سریع
rather U سریع تر
embarking U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark U سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
weight belt U کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
fastest U سریع السیر
accelofilter U صافی سریع
fleet U عبور سریع
raiding U تک نفوذی سریع
highflyer U دلیجان سریع
operation immediate U اقدام سریع
slashes U ضربه سریع
ripostes U ضربت سریع
fleets U عبور سریع
bullet توپ سریع
braids U حرکت سریع
fasts U سریع السیر
braid U حرکت سریع
polypnea U تنفس سریع
raids U تک نفوذی سریع
posthaste U سریع السیر
hotshot U بارکشی سریع
riposted U ضربت سریع
accelerated depreciation U استهلاک سریع
bullets U توپ سریع
braided U حرکت سریع
highflier U دلیجان سریع
courier U پیک سریع
pirouette U چرخ سریع
glimpsed U نگاه سریع
glimpse U نگاه سریع
riposte U ضربت سریع
high speed traffic U ترافیک سریع
riposting U ضربت سریع
pirouettes U چرخ سریع
high speed printer U چاپگر سریع
high speed U سریع السیر
raided U تک نفوذی سریع
glimpses U نگاه سریع
slashed U ضربه سریع
slash U ضربه سریع
rough and ready U سریع العمل
raid U تک نفوذی سریع
high velocity drop U بارریزی سریع
precipitated U خیلی سریع
couriers U پیک سریع
high speed traffic U امد شد سریع
glimpsing U نگاه سریع
high speed U دنده سریع
sneak raid U دستبرد سریع
convert U پاسکاری سریع
accelerated depreciation U استهلاک سریع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com