English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
keep up appearances U فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
format U مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
formats U مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
outward show U صورت فاهر
outside appearance U صورت فاهر
aspects U صورت فاهر
aspect U صورت فاهر
semblance U صورت فاهر
pro forma U برای صورت فاهر
of the surface U در صورت فاهر از بیرون
to save ones face U ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
exteriorize U بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
wire frame model U نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
prefix notation U عملیات ریاضی به صورت منط ق به طوری که عملگر پیش از عملوندها فاهر میشود و نیازی به کروشه نیست
reverse U عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversing U عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversed U عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reverses U عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
spat U کشمکش کردن سیلی
boxes U بوکس بازی کردن سیلی زدن
box U بوکس بازی کردن سیلی زدن
drawing tools U مجموعه توابع در برنامه نقاشی که به کاربر امکان رسم میدهد. و به صورت نشانه هایی در میله ابزار فاهر میشود و شامل رسم دایره
character U نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters U نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
inventory U از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
numeric U که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
queries U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried U 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
decision U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
judge by appearances U حکم به فاهر کردن
develop U فاهر کردن عکس
develops U فاهر کردن عکس
to keep up appearances U حفظ فاهر کردن
projected U فاهر کردن نشان دادن
projects U فاهر کردن نشان دادن
project U فاهر کردن نشان دادن
to evolve a fact U چگونگی امری را فاهر کردن
buffets U سیلی
slogged U سیلی
slogging U سیلی
slogs U سیلی
slog U سیلی
buffeting U سیلی
buffet U سیلی
buffeted U سیلی
skelpit U چابک سیلی
spat U سیلی زدن
slaps U سیلی تودهنی
box U توگوشی سیلی
slapping U سیلی تودهنی
slapped U سیلی تودهنی
skelp U چابک سیلی
slap U سیلی تودهنی
boxes U توگوشی سیلی
She slapped him. U خواباندتو گوشش ( سیلی زد )
smacker U سیلی زننده خوش طعم
smacks U صدای سیلی یا شلاق مزه
smacked U صدای سیلی یا شلاق مزه
smack U صدای سیلی یا شلاق مزه
A bird in the hand is worth two in the bush. <proverb> سیلی نقد به از حلوای نسیه.
smacking U سیلی زننده خوش طعم
uncovering U معلوم کردن فاهر کردن
uncover U معلوم کردن فاهر کردن
uncovers U معلوم کردن فاهر کردن
slaps U صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slapping U صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slapped U صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slap U صدای چلب چلوپ سیلی زدن
blue key U نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
sclaff U سیلی نرم برزمین خوردن چوگان گلف
local U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
printers U وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printer U وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard U صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets U روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet U روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
invoiced U صورت کردن
invoicing U صورت کردن
invoice U صورت کردن
invoices U صورت کردن
list U صورت کردن
roster U وارد صورت کردن
rosters U وارد صورت کردن
to strike off the rolls U از صورت حذف کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
scheduled U صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedule U صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
strike off the rolls U از صورت وکلا خارج کردن
mine action U عمل کردن به صورت مین
schedules U صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
barrage jamming U تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
to e. figures upon astone U صورت هایی بر سنگ نقش کردن
take something to heart <idiom> U به صورت جدی تصمیم گیری کردن
To take an invevtory. U صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
skewing U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skew U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
watt U واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts U واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary U آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
figure eight fake U ارایش کردن طنابهای ناو به صورت چلیپایی
administrative landing U پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
hasty sling U حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
to stare at person in the face U توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
vacillated U دل دل کردن تردید داشتن
vacillating U دل دل کردن تردید داشتن
vacillates U دل دل کردن تردید داشتن
vacillate U دل دل کردن تردید داشتن
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
treat U بحث کردن سروکار داشتن با
treated U بحث کردن سروکار داشتن با
evincing U معلوم کردن ابراز داشتن
treats U بحث کردن سروکار داشتن با
To wish (long) for something. U آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
to feel fear U احساس ترس کردن [داشتن]
diverted U متوجه کردن معطوف داشتن
awarded U مقرر داشتن اعطا کردن
awarding U مقرر داشتن اعطا کردن
award U مقرر داشتن اعطا کردن
awards U مقرر داشتن اعطا کردن
impounds U ضبط کردن نگه داشتن
celebrates U نگاه داشتن تقدیس کردن
retained U ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrating U نگاه داشتن تقدیس کردن
aspiring U ارزو کردن اشتیاق داشتن
retain U ابقاء کردن نگاه داشتن
aspires U ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspired U ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrate U نگاه داشتن تقدیس کردن
divert U متوجه کردن معطوف داشتن
inform U مستحضر داشتن اگاه کردن
informing U مستحضر داشتن اگاه کردن
informs U مستحضر داشتن اگاه کردن
hold forth U پیشنهاد کردن انتظار داشتن
aspire U ارزو کردن اشتیاق داشتن
evince U معلوم کردن ابراز داشتن
impounding U ضبط کردن نگه داشتن
retains U ابقاء کردن نگاه داشتن
embosom U بغل کردن عزیز داشتن
evinces U معلوم کردن ابراز داشتن
retaining U ابقاء کردن نگاه داشتن
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
diverts U متوجه کردن معطوف داشتن
impound U ضبط کردن نگه داشتن
snifter U خرخر کردن زکام داشتن
impounded U ضبط کردن نگه داشتن
evinced U معلوم کردن ابراز داشتن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
kithe U اعلام داشتن اعتراف کردن
entertains U سرگرم کردن گرامی داشتن
inhibits U باز داشتن و نهی کردن
inhibit U باز داشتن و نهی کردن
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
to keep off U دورنگاه داشتن دفع کردن
partook U بهره داشتن طرفداری کردن
trut U اطمینان داشتن توکل کردن
withheld U مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding U مضایقه داشتن خودداری کردن
withholds U مضایقه داشتن خودداری کردن
entertain U سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained U سرگرم کردن گرامی داشتن
importing U دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported U دخل داشتن به تاثیر کردن در
import U دخل داشتن به تاثیر کردن در
withhold U مضایقه داشتن خودداری کردن
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
shoot U درد کردن سوزش داشتن
shoots U درد کردن سوزش داشتن
rages U غضب کردن شدت داشتن
raged U غضب کردن شدت داشتن
rage U غضب کردن شدت داشتن
superficies U فاهر
manifest U فاهر
the outward state U فاهر
surface U فاهر
manifests U فاهر
rinds U فاهر
manifested U فاهر
manifesting U فاهر
exteriority U فاهر
external U فاهر
externals U فاهر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com