English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
cession U صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To give up (overlook)something. U از چیزی صرفنظر کردن
surrenders U واگذاری صرفنظر
surrendered U واگذاری صرفنظر
surrender U واگذاری صرفنظر
assigned U انتقال دادن وواگذار کردن
assigns U انتقال دادن وواگذار کردن
assign U انتقال دادن وواگذار کردن
assigning U انتقال دادن وواگذار کردن
waives U صرفنظر کردن از
call off U صرفنظر کردن
waive U صرفنظر کردن از
waived U صرفنظر کردن از
withdrawal U صرفنظر کردن بازگیری
withdrawals U صرفنظر کردن بازگیری
withdraw U صرفنظر کردن بازگیری
forget U فراموشی صرفنظر کردن
cession of a right U از حقی صرفنظر کردن
withdraws U صرفنظر کردن بازگیری
back down U از ادعایی صرفنظر کردن
forgets U فراموشی صرفنظر کردن
waive one's claim U از ادعای خود صرفنظر کردن
grant U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grants U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
pass up U رد کردن صرفنظر کردن
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
assignation [of something] [to something] U واگذاری [به چیزی] [از چیزی]
assignment [of something] [to something] U واگذاری [به چیزی] [از چیزی]
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something U جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
rectified U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> U به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
transferring U واگذاری سند انتقال و واگذاری حواله
transfers U واگذاری سند انتقال و واگذاری حواله
transfer U واگذاری سند انتقال و واگذاری حواله
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
denounces U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
to mind somebody [something] U اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization U خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudged U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise U نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
set loose <idiom> U رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fix U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something U چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
valuate U ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
tasking U سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
briefed U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
references U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck U باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
mind U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
to beg for a thing U چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
minding U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
minds U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefest U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
cash in <idiom> U تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
to add something [up or together] U چیزی را جمع کردن [سرجمع کردن] [جمع زدن] [ریاضی]
to sum something up U چیزی را جمع کردن [سرجمع کردن] [جمع زدن] [ریاضی]
to total something up U چیزی را جمع کردن [سرجمع کردن] [جمع زدن] [ریاضی]
regardless U صرفنظر از
no matter <idiom> U صرفنظر
irrespective U صرفنظر از
irregardless U صرفنظر از
waiver U صرفنظر اغماض
waiver U فسخ صرفنظر
dispensable U صرفنظر کردنی
deducts U کم کردن چیزی از کل
defrosted U یخ چیزی را اب کردن
to cut down [on] something U چیزی را کم کردن
to cut something U چیزی را کم کردن
fills U پر کردن چیزی
defrosts U یخ چیزی را اب کردن
deduct U کم کردن چیزی از کل
to cut back [on] something U چیزی را کم کردن
to reason out something U چیزی را حل کردن
defrost U یخ چیزی را اب کردن
to work out something U چیزی را حل کردن
to smell at something U چیزی را بو کردن
make do with something U با چیزی تا کردن
fill U پر کردن چیزی
deducted U کم کردن چیزی از کل
to throw something overboard U چیزی را ول کردن
deducting U کم کردن چیزی از کل
defrosting U یخ چیزی را اب کردن
make something do U با چیزی تا کردن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
waiver U بار قابل صرفنظر
To spit at someone (something). U بکسی (چیزی ) تف کردن
to refuse somebody something U چیزی را از کسی رد کردن
mean U مشخص کردن چیزی
craving [for something] U هوس [چیزی را] کردن
hunger [for something] U هوس [چیزی را] کردن
evaluate U چیزی رامعین کردن
to deny somebody something U چیزی را از کسی رد کردن
to obtain something U فراهم کردن چیزی
to take apart something U چیزی را از هم جدا کردن
to touch something U لمس کردن چیزی
unmasks U چیزی رااشکار کردن
to agree on something U سازش کردن با چیزی
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
fill up U کاملاگ پر کردن چیزی
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
to lay stress on something U چیزی راتاکید کردن
to obtain something U کسب کردن چیزی
to make something U چیزی را درست کردن
unmasked U چیزی رااشکار کردن
unmask U چیزی رااشکار کردن
endows U چیزی راوقف کردن
endowing U چیزی راوقف کردن
steals U بلند کردن چیزی
to take apart something U چیزی را از هم باز کردن
preparation U آماده کردن چیزی
endow U چیزی راوقف کردن
simplify U ساده تر کردن چیزی
unmasking U چیزی رااشکار کردن
simplifying U ساده تر کردن چیزی
pass on <idiom> U رد کردن چیزی که دیگر
preparations U آماده کردن چیزی
to r. at something U از چیزی ناله کردن
cleanest U تمیز کردن چیزی
meanest U مشخص کردن چیزی
meaner U مشخص کردن چیزی
hurtles U با چیزی تصادف کردن
hurtled U با چیزی تصادف کردن
hurtle U با چیزی تصادف کردن
simplifies U ساده تر کردن چیزی
hurtling U با چیزی تصادف کردن
To prepare something. To get somethings ready. U چیزی را حاضر کردن
to avoid something U دوری کردن از [چیزی]
to reason out something U چیزی رامعین کردن
to demonstrate against something U بر ضد چیزی تظاهرات کردن
to work out something U حل چیزی را پیدا کردن
presume U چیزی را فرض کردن
to tip something [British E] U ته نشین کردن چیزی
premise U چیزی را فرض کردن
assume U چیزی را فرض کردن
to bring something U فراهم کردن چیزی
to get [hold of] something U فراهم کردن چیزی
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
demystify U سر چیزی را برطرف کردن
demystifies U سر چیزی را برطرف کردن
cleans U تمیز کردن چیزی
To give the meaning of something . to interpret something . U چیزی را معنی کردن
demystified U سر چیزی را برطرف کردن
to protest against something U به چیزی اعتراض کردن
palletize U چیزی را حمل کردن
steal U بلند کردن چیزی
to point to something U به چیزی اشاره کردن
to give credence to something U به چیزی اعتقاد کردن
try (something) out <idiom> U امتحان کردن(چیزی)
clean U تمیز کردن چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com