Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 246 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hunt
U
شکار کردن
hunted
U
شکار کردن
hunts
U
شکار کردن
predation
U
شکار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
bag
U
شکار کردن با تیر
bags
U
شکار کردن با تیر
shoot
U
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
shoots
U
زخمی کردن یا کشتن شکار هدف تیراندازی
turtle
U
لاک پشت شکار کردن
turtles
U
لاک پشت شکار کردن
hound
U
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded
U
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding
U
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds
U
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
poach
U
دزدکی شکار کردن
poach
U
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poached
U
دزدکی شکار کردن
poached
U
برخلاف مقررات شکار صید کردن
poaches
U
دزدکی شکار کردن
poaches
U
برخلاف مقررات شکار صید کردن
course
U
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
coursed
U
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses
U
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
hunt
U
اداره کردن تازیها در شکار
hunted
U
اداره کردن تازیها در شکار
hunts
U
اداره کردن تازیها در شکار
hunting
U
شکار کردن جستجو کردن
weigh in
U
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-in
U
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-ins
U
وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
rabbit
U
شکار خرگوش کردن
rabbits
U
شکار خرگوش کردن
snipe
U
پاشله شکار کردن
sniped
U
پاشله شکار کردن
snipes
U
پاشله شکار کردن
sniping
U
پاشله شکار کردن
chase
U
دنبال کردن شکار کردن
chased
U
دنبال کردن شکار کردن
chases
U
دنبال کردن شکار کردن
chasing
U
دنبال کردن شکار کردن
chace
U
دنبال کردن شکار کردن
foxhunt
U
باتازی شکار روباه کردن
give tongue
U
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
to p on any one's preserves
U
در جای قورق شکار کردن
to rid to hounds
U
با تازی شکار روباه کردن
to ride to hounds
U
با تازی شکار روباه کردن
Other Matches
chasing
U
شکار
game
U
شکار
prey
U
شکار
chase
U
شکار
chases
U
شکار
predatin
U
شکار
venery
U
شکار
hunts
U
شکار
gameless
U
بی شکار
gamey
U
پر از شکار
hunted
U
شکار
hunt
U
شکار
chased
U
شکار
chace
U
شکار
ravin
U
شکار
quarrying
U
شکار
chevy
U
شکار
quarry
U
شکار
hanks
U
شکار
quarries
U
شکار
hank
U
شکار
hunting
U
شکار
huntsman
U
شکار باز
quarries
U
لاشه شکار
predatory habit
U
خوی شکار
blood sports
U
کشتن شکار
blood sport
U
کشتن شکار
ducking
U
شکار مرغابی
fowling
U
شکار پرنده
victims
U
دستخوش شکار
quarries
U
شکار موردنظر
gunning
U
شکار با تفنگ
shootings
U
شکار باتفنگ
victim
U
دستخوش شکار
shooting
U
شکار باتفنگ
quarrying
U
شکار موردنظر
quarrying
U
لاشه شکار
quarry
U
شکار موردنظر
area drive
U
شکار دواندن
quarry
U
لاشه شکار
poniter
U
نوعی سگ شکار ی
shotgunner
U
شکار با تفنگ
to go a hunting
U
شکار رفتن
king hunt
U
شاه شکار
hunter
U
اسب شکار
hunting ground
U
شکار گاه
hanks
U
طعمه شکار
hunting district
U
شکار گاه
game
U
سرگرمی شکار
shanking
U
شکار کوسه
gamy
U
پراز شکار
hunters
U
اسب شکار
game law
U
قانون شکار
game keep
U
پاسبان شکار
fair game
U
شکار قانونی
hank
U
طعمه شکار
whaling
U
شکار نهنگ
fair game
U
شکار مجاز
falconry
U
شکار با شاهین
huntsmen
U
شکار باز
shining
U
پیداکردن شکار در شب بانورافکن
outfitter
U
فروشنده لوازم شکار
deer stalking
U
شکار اهو و گوزن
cub hunting
U
شکار بچه روباه
game
U
شکار گرفته شده
big game
U
شکار حیوانات بزرگ
predatory
U
تغذیه کننده از شکار
raptatorial
U
لازم برای شکار
outfitters
U
فروشنده لوازم شکار
checks
U
و شدن بوی شکار
stool
U
گروه فریبنده شکار
checked
U
و شدن بوی شکار
check
U
و شدن بوی شکار
predatorial
U
تغذیه کننده از شکار
raptatory
U
لازم برای شکار
pointers
U
سگ شکاری یابنده شکار
chevy
U
فریاد هنگام شکار
pointer
U
سگ شکاری یابنده شکار
bow hunting
U
شکار با تیر و کمان
prowling
U
درپی شکار گشتن
shoot
U
هدف گرفتن شکار
foxhunt
U
شکار روباه باتازی
prowled
U
درپی شکار گشتن
prowl
U
درپی شکار گشتن
predator
U
تغذیه کننده از شکار
predators
U
تغذیه کننده از شکار
raven
U
شکار طعمه شکاری
ravens
U
شکار طعمه شکاری
shoots
U
هدف گرفتن شکار
hunting
U
شکار دشمن یا زیردریایی
find
U
یافتن بوی شکار
finds
U
یافتن بوی شکار
hog dress
U
بریدن گلوی شکار
prowls
U
درپی شکار گشتن
predaceous
U
شکاری تغذیه کننده از شکار
predacious
U
شکاری تغذیه کننده از شکار
jaeger
U
علاقمند به شکار مرد شکارچی
falconer
U
کسیکه با شاهین شکار میکند
wood craft
U
جنگل شناسی از لحاظ شکار
privilegium
U
حق تقدم در شکار حیوانات اهلی
retriever
U
سگ مخصوص یافتن شکار ومجروحین
decoy shooting
U
شکار به کمک مرغ دام
master of
U
سرپرست گروه شکار روباه
closed season
U
فصل منع ماهیگیری یا شکار
cover
U
بوته زار پناهگاه شکار
coverings
U
بوته زار پناهگاه شکار
covers
U
بوته زار پناهگاه شکار
close season
U
فصلصید ماهیو شکار در بریتانیا
safaris
U
سفر برای شکار بزرگ
falconers
U
کسیکه با شاهین شکار میکند
tufter
U
کسی که شکار را رم میدهد شکارچی
safari
U
سفر برای شکار بزرگ
retrievers
U
سگ مخصوص یافتن شکار ومجروحین
foxhounds
U
تازی مخصوص شکار روباه
open season
U
فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
foxhound
U
تازی مخصوص شکار روباه
still hunting
U
شکار باروش در کمین نشستن
cases
U
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
poaches
U
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
to give the tone
U
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
poached
U
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
wildfowl
U
مرغ شکار بخصوص مرغهای ابی
poach
U
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
hunting bow
U
کمان بلند و سنگین برای شکار
challenge
[of a dog]
U
پارس سگی
[پس از دریافت بوی شکار]
covert
U
بوته زار انبوه مخفیگاه شکار
case
U
محل ماهیگیری سگان بدنبال شکار
still hunting
U
روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
setters
U
سگی که با خزیدن محل شکار را نشان میدهد
gaze hound
U
تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
setter
U
سگی که با خزیدن محل شکار را نشان میدهد
masks
U
کلاه مخصوص شمشیربازی سر روباه شکار شده
falconry
U
تربیت و شکار با قوش وشاهین و باز و عقاب
stag hunting
U
شکار اهو با حالت سواره وکمک تازیها
buck fever
U
هیجان شکارچی تازه کار درمقابل شکار
sport
U
تفریحی شکار وماهیگری و امثال ان الت بازی
sports
U
تفریحی شکار وماهیگری و امثال ان الت بازی
sported
U
تفریحی شکار وماهیگری و امثال ان الت بازی
fox-hunting
U
شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
fox hunting
شکار روباه بطور گروهی با اسب و تازیها
mask
U
کلاه مخصوص شمشیربازی سر روباه شکار شده
bolting
U
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
drag hunt
U
شکار با تازی در مسیری بابوی مصنوعی روباه بخاطرورزش
fowling piece
U
تفنگ سبک برای شکار پرنده وحیوان کوچک
bolts
U
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
bolt
U
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
bolted
U
تیر کوتاه سگی که شکار را از لانه بیرون می کشد
wing shooting
U
شکار یا نشانه روی مرغان شکاری در حال پرواز
pass shooting
U
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
small game
U
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
flu flu
U
تیر مخصوص پرواز کوتاه ومستقیم برای شکار پرنده
gamey
U
دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
hoick
U
فریاد تازی دار بعلامت اعلام کشف مسیر شکار
floo floo
U
تیر مخصوص پرواز کوتاه ومستقیم برای شکار پرنده
buck fever
U
هیجان شکارچی تازه کار دردیدن شکار و خطا رفتن تیر
breaks
U
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
break
U
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
actaeon
U
اکتئون نام شکارگری که بدن لخت دیاناالههء شکار و جنگل را دیدوبشکل گوزن درامد
strikes
U
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
strike
U
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
jacklight
U
ماهیگیری غیرمجاز در شب بکمک نورافکن نورافکن برای شکار غیر مجاز در شب
pigsticking
U
شکار گراز وحشی با نیزه گراز کشی
lurked
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
bring down
U
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
drives
U
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive
U
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
Imperial Silk Hunting Carpet
U
فرش شکارگاهی ابریشمی درباری
[این فرش مربوط به قرن شانزده میلادی بوده و در زمینه حاشیه از صحنه های شکار به همراه گل های شاه عباسی و اسلیمی استفاده شده است.]
hunting design
U
طرح شکارگاهی
[این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com