English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
louse U شپش گذاشتن شپشه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
weevilled U شپشه گرفته شپشه زده کودار
weevil U شپشه
weevils U شپشه
aphid U شپشه
aphids U شپشه
animal louse U شپشه
louse U شپشه
plant louse U شپشه
weeviled U شپشه دار
weewilled U شپشه دار
weevilly U شپشه دار
weevilly U شپشه وار
corn weevil U شپشه گندم
sow bug U شپشه چوب
weevil U سوسه شپشه گندم
weevils U سوسه شپشه گندم
blighted U زنگ زده شپشه گرفته
louse U هر نوع شپشه یا افت گیاهی وغیره شبیه شپش
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
having U صرف کردن گذاشتن
deposit U : ته نشین کردن گذاشتن
deposits U : ته نشین کردن گذاشتن
cuts U عبور کردن گذاشتن
inserting U گذاشتن جاسازی کردن
cut U عبور کردن گذاشتن
inserts U گذاشتن جاسازی کردن
have U صرف کردن گذاشتن
insert U گذاشتن جاسازی کردن
stead U گذاشتن حمایت کردن
lodges U گذاشتن تسلیم کردن
lodged U گذاشتن تسلیم کردن
lodge U گذاشتن تسلیم کردن
lay down U فدا کردن گذاشتن
deteriorate U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating U خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. U پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
insets U افزودن اضافه کردن گذاشتن
auction U حراج کردن بمزایده گذاشتن
in U :درمیان گذاشتن جمع کردن
auctioned U حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning U حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions U حراج کردن بمزایده گذاشتن
inset U افزودن اضافه کردن گذاشتن
dumbfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
rat race <idiom> U رها کردن ،تنها گذاشتن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
applying U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
accumulating U روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates U روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulate U روی هم گذاشتن متراکم کردن
applies U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deposit U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to hang up U معطل کردن مسکوت گذاشتن
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
in- U :درمیان گذاشتن جمع کردن
to shut up U حبس کردن درصندوق گذاشتن
arrange U قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged U قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges U قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging U قرار گذاشتن سازمند کردن
apply U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wads U کپه کردن لایی گذاشتن
heeds U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heed U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to put a way childish U صرف کردن گرو گذاشتن
wad U کپه کردن لایی گذاشتن
deposits U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to put together U بکب کردن پیش هم گذاشتن
heeded U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
swindles U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to part the hair U فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirt U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement U پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirted U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of U توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up <idiom> U اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem U سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
affects U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot U گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stakes U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
cornering U گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner U گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners U گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
inculcate U پا گذاشتن
teasing U سر به سر گذاشتن
infiltrate U گذاشتن
infiltrated U گذاشتن
mislaid U جا گذاشتن
mislay U جا گذاشتن
mislaying U جا گذاشتن
infiltrates U گذاشتن
mislays U جا گذاشتن
apostrophize U گذاشتن
place U گذاشتن
to take in U تو گذاشتن
places U گذاشتن
placing U گذاشتن
misplace U جا گذاشتن
letting U گذاشتن
lets U گذاشتن
lays U گذاشتن
ti turn in U تو گذاشتن
lay U گذاشتن
put U گذاشتن
puts U گذاشتن
load U گذاشتن
putting U گذاشتن
to pickle a rod for U گذاشتن
placements U گذاشتن
placement U گذاشتن
let U گذاشتن
loads U گذاشتن
run home U جا گذاشتن
infiltrating U گذاشتن
to run in U تو گذاشتن
to trample on U گذاشتن
leaving U گذاشتن
go on <idiom> U گذاشتن
To be gettingh on in years. U پا به سن گذاشتن
inculcates U پا گذاشتن
to lay it on with a trowel U گذاشتن
leave U گذاشتن
inculcated U پا گذاشتن
take in U تو گذاشتن
question answer U در صف گذاشتن
getting on in years U پا به سن گذاشتن
inculcating U پا گذاشتن
marks U علامت گذاشتن
mark U علامت گذاشتن
pad U لایی گذاشتن
to leave a margin U حاشیه گذاشتن
flyblow U تخم گذاشتن
lays U کار گذاشتن
underpricing U کم قیمت گذاشتن
undercharge U کم خرج گذاشتن در
hatch U تخم گذاشتن
line out U با خط علامت گذاشتن
hatched U تخم گذاشتن
to put a way U کنار گذاشتن
four horsemen U جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
pads U لایی گذاشتن
fuse U فتیله گذاشتن در
benches U نیمکت گذاشتن
bench U نیمکت گذاشتن
pigged U بچه گذاشتن
enclose U درمیان گذاشتن
hatches U تخم گذاشتن
fixes U کار گذاشتن
to put in pledge U گرو گذاشتن
lay U کار گذاشتن
enshrine U درزیارتگاه گذاشتن
to put by U کنار گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone. U سر بسرکسی گذاشتن
To grow a mustache . U سبیل گذاشتن
To grow a beard . U ریش گذاشتن
dot U نقطه گذاشتن
dotting U نقطه گذاشتن
To discriminate . To make a distinction . U فرق گذاشتن
impignorate U رهن گذاشتن
walk out on U قال گذاشتن
juxtaposed U پیش هم گذاشتن
hold in respect U احترام گذاشتن به
juxtapose U پهلوی هم گذاشتن
juxtapose U پیش هم گذاشتن
hypothecate U گرو گذاشتن
hypothecate U به رهن گذاشتن
imbark U در کشتی گذاشتن
juxtaposed U پهلوی هم گذاشتن
juxtaposes U پیش هم گذاشتن
scale U مقیاس گذاشتن
plight U گرو گذاشتن
juxtaposing U پهلوی هم گذاشتن
juxtaposing U پیش هم گذاشتن
juxtaposes U پهلوی هم گذاشتن
vowelize U واکه گذاشتن
hand down U به ارث گذاشتن
grow a beard U ریش گذاشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com