English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 236 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to burn the midnighoil U شب نشینی کردن
to burn the midnight oil شب نشینی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
withdraw U عقب نشینی کردن
withdraws U عقب نشینی کردن
cloister U صومعه گوشه نشینی کردن
cloisters U صومعه گوشه نشینی کردن
rifle U توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifles U توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
retreat U عقب نشینی کردن
retreated U عقب نشینی کردن
retreating U عقب نشینی کردن
retreats U عقب نشینی کردن
blench U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenches U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenching U جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
retire U عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
retires U عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
recoil U عقب نشینی کردن توپ
recoiled U عقب نشینی کردن توپ
recoiling U عقب نشینی کردن توپ
recoils U عقب نشینی کردن توپ
crawfish U ازموضعی عقب نشینی کردن
fall back U تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
hightail U باسرعت عقب نشینی کردن
pull away U عقب نشینی کردن
ruralize U ده نشینی کردن
to beat a retreat U عقب نشینی کردن
to fall back U عقب نشینی کردن
to give ground U عقب نشینی کردن
to lose ground U عقب نشینی کردن
To retreat. To withdraw. U عقب نشینی کردن
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. U ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
drop back <idiom> U عقب نشینی کردن
give ground <idiom> U عقب نشینی کردن
to have a knock back U عقب نشینی کردن [در موقعیتی]
Other Matches
backpedal U عقب نشینی در مقابل حریف عقب نشینی
withdrawal U عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
withdrawals U عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
recoilless U جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
variable recoil U سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
precipitation U ته نشینی
deposits U ته نشینی
illuviation U ته نشینی
wakes U شب نشینی
waked U شب نشینی
wake U شب نشینی
sedimentation U ته نشینی
soiree U شب نشینی
settling U ته نشینی
sedimentary U ته نشینی
an eveing party U شب نشینی
recoil U پی نشینی
recoiled U پی نشینی
recoiling U پی نشینی
sedimentation U ته نشینی
nightlife U شب نشینی
sedinentation U ته نشینی
subsidence U ته نشینی
retrocedence U پس نشینی
evening party U شب نشینی
recoils U پی نشینی
adsorption U رو نشینی
deposit U ته نشینی
soirees U شب نشینی
soirTes U شب نشینی
retreats U عقب نشینی
nomadism U کوچ نشینی
urbanization U شهر نشینی
retreat U عقب نشینی
reclvsion U گوشه نشینی
fallback U عقب نشینی
hypostatic U ناشی از ته نشینی
sequestered life U گوشه نشینی
electrostatic procipitation U ته نشینی الکترواستاتیک
cotenancy U هم اجاره نشینی
recoil U عقب نشینی
hutment U کلبه نشینی
break ground U عقب نشینی
recoiled U عقب نشینی
recoiling U عقب نشینی
suburbia U حومه نشینی
sedimentation pond U حوضچه ته نشینی
recoils U عقب نشینی
sanctuary U حق بست نشینی
sanctuaries U حق بست نشینی
katabasis U عقب نشینی
solitariness U گوشه نشینی
retrocession U عقب نشینی
silting U رسوب ته نشینی
recesses U عقب نشینی
line of retreat U خط عقب نشینی
settlement U ته نشینی مسکن
settlements U ته نشینی مسکن
recess U عقب نشینی
seclusion U گوشه نشینی
urbanism U شهر نشینی
retrocedence U عقب نشینی
retreated U عقب نشینی
retreating U عقب نشینی
tenantry U اجاره نشینی
eremitic life U گوشه نشینی
eremitism U گوشه نشینی
subornation U زیر پا نشینی اغواء
long recoil U عقب نشینی طولانی
scuttle U عقب نشینی روزنه
backblast U موج عقب نشینی
backblast U شعله عقب نشینی
ebb current U عقب نشینی اب دریا
sedimentation analysis U تجزیه بروش ته نشینی
short recoil U عقب نشینی کوتاه
retirement U عقب نشینی اختیاری
setback U فشار عقب نشینی
setbacks U فشار عقب نشینی
to beat a retreat U کوس عقب نشینی
scuttled U عقب نشینی روزنه
blowback U عقب نشینی خودکار
urbanist U وابسته بشهر نشینی
recoil mechanism U دستگاه عقب نشینی
back pressure U فشار عقب نشینی
recoil mechanism U مکانیسم عقب نشینی
forced withrawal U عقب نشینی اجباری
sink U ته نشینی حفره یاگودال
rocket propulsion U فشارعقب نشینی موشک
blowback U ضربه عقب نشینی
sinks U ته نشینی حفره یاگودال
urbanistic U وابسته بشهر نشینی
to sound the retreat U شیپورعقب نشینی زدن
scuttles U عقب نشینی روزنه
companionship U مصاحبت پهلو نشینی
colonial U معماری کوچ نشینی
scuttling U عقب نشینی روزنه
retreats U عقب نشینی کناره گیری
recoilless rifle U تفنگ بدون عقب نشینی
retreating U عقب نشینی اجباری بازگشتن
setbacks U نیروی عقب نشینی توپ
straddles U میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
retreated U عقب نشینی کناره گیری
recoil system U سیستم عقب نشینی توپ
straddle U میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
long recoil U طول عقب نشینی زیاد
obmutescence U خاموش نشینی سکوت عمدی
breakdown U ته نشینی مواد معلق دردوغاب
setback U نیروی عقب نشینی توپ
insula U دستگاه عمارت اجاره نشینی
hermitic U وابسته بگوشه نشینی زهدامیز
to sound a retreat U شیپور عقب نشینی زدن
retreats U عقب نشینی اجباری بازگشتن
breakdowns U ته نشینی مواد معلق دردوغاب
to sound the retire U شیپور عقب نشینی زدن
variable slide U طول عقب نشینی متغیر
recoil operated U مجهز به دستگاه عقب نشینی
straddled U میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
retreating U عقب نشینی کناره گیری
counter recoil U برگشتن لوله پس از عقب نشینی
a white collar job U کار پشت میز نشینی
they are in full retreat U سخت عقب نشینی می کنند
retreat U عقب نشینی اجباری بازگشتن
retreat U عقب نشینی کناره گیری
alluvial U ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
recoil pit U چاله عقب نشینی لوله
retreated U عقب نشینی اجباری بازگشتن
back pressure U فشاراگزوز فشار عقب نشینی اگزوز
retreat U گوشه نشینی [گروهی برای مدتی]
The army had to retreat from the battlefield. U ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
recoil operated U مسلح شونده به وسیله عقب نشینی الات متحرک
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> U اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
choke ring U رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
jet propulsion U نیروی عقب نشینی حاصله از فشار گازفشار خروج گاز
inclusus U گوشه نشینی که در غاریا کلبهای می نشست ودرجهانیان رابروی خود می بست
shoot the duck U حرکت جلو و عقب نشینی روی یک پا و پای دیگر کشیده بجلو
disengagement U جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
gunner's rule U روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
safety U اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
rocket [missile with thrust propulsion] U موشک [پرتابه] [پرتابه با پیشرانش عقب نشینی]
rear party U نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
urbanity U شهر نشینی شهر سازی
hermitical U وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com