English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
attest U سوگند یاد کردن
attested U سوگند یاد کردن
attesting U سوگند یاد کردن
attests U سوگند یاد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
conjure U سوگند دادن جادو کردن
conjured U سوگند دادن جادو کردن
conjures U سوگند دادن جادو کردن
conjuring U سوگند دادن جادو کردن
attest U سوگند دادن تصدیق کردن
attested U سوگند دادن تصدیق کردن
attesting U سوگند دادن تصدیق کردن
attests U سوگند دادن تصدیق کردن
swear U سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
swears U سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
abjeure U با سوگند ترک کردن
to perjure oneself U سوگند شکنی کردن
to swear in U با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
Other Matches
oath U سوگند
oaths U سوگند
sacrament U سوگند
sacraments U سوگند
attestation U سوگند
adjuration U سوگند
gar U سوگند ملایم
take an oath U سوگند خوردن
administering an oath U سوگند دادن
swearing in U سوگند دادن
abjures U سوگند شکستن
false oath U سوگند دروغ
swear by U سوگند خوردن به
adjure U سوگند دادن
affidavits U سوگند نامه
abjured U سوگند شکستن
abjure U سوگند شکستن
abjuring U سوگند شکستن
administration U سوگند دادن
swearing-in U سوگند دادن
swearings-in U سوگند دادن
admirster an oath U سوگند دادن
swear U سوگند خوردن
to swear an oath [on, to] , to take an oath [on; to] U سوگند خوردن [به]
abstention from taking an oath U نکول سوگند
swearing formula U سوگند نامه
up my conscience U به وجدانم سوگند
adjurer U سوگند دهنده
swears U سوگند خوردن
od U سوگند ملایم
loyalty oath [American E] U سوگند وفاداری
oath of allegiance U سوگند وفاداری
to take an oath U سوگند خوردن
administrations U سوگند دادن
to lift one's hand U سوگند خوردن
by g U به جرجیس سوگند
by god U سوگند بخدا
swearing U اتیان سوگند
taking an oath U اتیان سوگند
upon my world U بشرافتم سوگند
oddest U :سوگند ملایم
odder U :سوگند ملایم
take oath U سوگند یادکردن
upon my honor U به شرافتم سوگند
odd U :سوگند ملایم
Hippocratic oath U سوگند بقراطی
to administer U سوگند دادن
to lift one's hand U دست به سوگند برداشتن
perjuring U سوگند دروغ خوردن
perjures U سوگند دروغ خوردن
to forswear oneself U سوگند دروغ خوردن
swear on U سوگند به چیزی خوردن
to swear like a trooper U زیاد سوگند خوردن
to swear by all that is sacred U بمقدسات عالم سوگند
perjure U سوگند دروغ خوردن
sanction U فتوای کلیسایی سوگند
sanctioned U فتوای کلیسایی سوگند
sanctions U فتوای کلیسایی سوگند
sanctioning U فتوای کلیسایی سوگند
to keep an oath inviolate U نقض نکردن سوگند
forswearing U سوگند دروغ خوردن
forswears U سوگند دروغ خوردن
official oath U سوگند قانونی یا رسمی
god-awful U سوگند - قسم - برایبیانبدیونامطبوعبودنچیزی
manswear U سوگند دروغ خوردن
to swore falsely U سوگند دروغ خوردن
wager of law U تبری جستن با سوگند
goddamn U سوگند - قسم - برایبیانهیجانوعصبانیت
forswear U سوگند دروغ خوردن
goddammit U سوگند - قسم - برایبیانناراحتیوعصبانیت
sanctity of an oath U حرمت سوگند یا قسم
put a person on his oath U کسی را سوگند دادن
abjurer or abjuror U سوگند شکن ترک
in my f. U به ایین سوگند خدامی داند
to keep an oath inviolate U معتبر نگه داشتن سوگند
forsworn U سوگند دروغ یاد کرده
perjury U سوگند شکنی گواهی دروغ
coronation oath U سوگند هنگام تاج گذاری
to swear tre sonagainstany one U سوگند برای خیانت بکسی خوردن
they are sworn frends U بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
compurgator U یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
he swore off drinking U سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
i swore him to secrecy U او را سوگند دادم که راز راپوشیده نگاه دارد
perjured U سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
by the holy poker U سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
perjurer U کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
abjuration U عهد شکنی سوگند شکنی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
transliterate U عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploit U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits U از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
endorses U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
compensates U جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
endorsed U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
compensate U جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensated U جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
endorse U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
endorsing U فهرنویسی کردن جیرو کردن امضاء کردن
crushed U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
expend U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
evaporating U تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
crushes U له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
detach U تجزیه کردن جدا کردن دور کردن
evaporates U تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com