Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
tingle
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingled
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingling
U
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
urticaria
U
خارش سوزش
urticarial
U
خارش سوزش
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
shoot
U
درد کردن سوزش داشتن
smarts
U
سوزش داشتن
smarter
U
سوزش داشتن
smarted
U
سوزش داشتن
smart
U
سوزش داشتن
smarting
U
سوزش داشتن
smartest
U
سوزش داشتن
inoxidize
U
از سوزش باز داشتن
urticant
U
خارش دار چیزی که خارش بیاورد
burn out
U
تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
itched
U
خارش کردن خاریدن
itch
U
خارش کردن خاریدن
itches
U
خارش کردن خاریدن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
dry scall
U
خارش
prurience
U
خارش
tingled
U
حس خارش
pruriency
U
خارش
tingle
U
حس خارش
psora
U
خارش
itch
U
خارش
itches
U
خارش
itched
U
خارش
pruritus
U
خارش
scall
U
خارش
tingles
U
حس خارش
scabies
U
خارش
itchless
U
بی خارش
itching
U
خارش
tingling
U
حس خارش
scabietic
U
خارش دار
urticaria
U
بدن خارش
itchy
U
خارش دار
pruriginous
U
خارش دار
urticarial
U
بدن خارش
itchiness
U
احساس خارش
itching palm
U
کف خارش دار
prurigmous
U
خارش دار
prurient
U
خارش دار
prurigo
U
خارش سخت
prurigo
U
مرض خارش پوست
urtication
U
ایجاد خارش وسوزش
papula
U
برامدگی خارش دار
paresthesia
U
اختلال حس لمس بصورت خارش
rashes
U
محل خارش یاتحریک روی پوست
rash
U
محل خارش یاتحریک روی پوست
combustion
U
سوزش
irritations
U
سوزش
irritation
U
سوزش
nip
U
سوزش
nipped
U
سوزش
nips
U
سوزش
ignition
U
سوزش
deflagration
U
سوزش
abradant
U
سوزش اور
urticate
U
سوزش دادن
heartburn
U
سوزش معده
stinging
U
خلش سوزش
nippy
U
سوزش دار
irritative
U
سوزش اور
urticant
U
سوزش دار
prickling
U
سوزش دار
sting
U
خلش سوزش
stings
U
خلش سوزش
irritants
U
سوزش اور
gas burning
U
سوزش گاز
irritant
U
سوزش اور
abrasive
سوزش آور
causalgia
U
سوزش عصبی
combustibility
U
قابلیت سوزش
progressive burning
U
سوزش تدریجی
caustic
U
سوزش اور
burning rate
U
نواخت سوزش
pyrosis
U
سوزش معده
burn
U
سوزش موادمنفجره
burns
U
سوزش موادمنفجره
pangs
U
درد سوزش ناگهانی
irritatingly
U
بطور سوزش اور
pang
U
درد سوزش ناگهانی
abrasives
U
سوزش اور سایا
dysuria
U
سوزش ادرار
[پزشکی]
painful urination
U
سوزش ادرار
[پزشکی]
irritating
U
رنجاننده سوزش اور
twinge
U
سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
twinges
U
سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
alkali proof
U
مقاومت محلول سوزش اور
dysuria
U
دش میزی
[سوزش ادرار]
[پزشکی]
painful urination
U
دش میزی
[سوزش ادرار]
[پزشکی]
dysuria
U
ادرار همراه با سوزش واشکال
neutral burning
U
سوزش دوطرفه حبههای باروت خرج
funny bone
<idiom>
U
جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
vacillating
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
U
دل دل کردن تردید داشتن
rage
U
غضب کردن شدت داشتن
awards
U
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
U
مقرر داشتن اعطا کردن
rages
U
غضب کردن شدت داشتن
awarded
U
مقرر داشتن اعطا کردن
award
U
مقرر داشتن اعطا کردن
hold forth
U
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
evinced
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
U
معلوم کردن ابراز داشتن
to keep off
U
دورنگاه داشتن دفع کردن
inform
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
informs
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
import
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
informing
U
مستحضر داشتن اگاه کردن
impound
U
ضبط کردن نگه داشتن
persuading
U
بران داشتن ترغیب کردن
persuades
U
بران داشتن ترغیب کردن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
entertains
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
withheld
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrate
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
partook
U
بهره داشتن طرفداری کردن
impounded
U
ضبط کردن نگه داشتن
withholds
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
impounding
U
ضبط کردن نگه داشتن
entertained
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
aspire
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrating
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
withhold
U
مضایقه داشتن خودداری کردن
divert
U
متوجه کردن معطوف داشتن
celebrates
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
diverted
U
متوجه کردن معطوف داشتن
impounds
U
ضبط کردن نگه داشتن
entertain
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
diverts
U
متوجه کردن معطوف داشتن
inhibits
U
باز داشتن و نهی کردن
to feel fear
U
احساس ترس کردن
[داشتن]
retaining
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
treated
U
بحث کردن سروکار داشتن با
To wish (long) for something.
U
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
retained
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
imported
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
snifter
U
خرخر کردن زکام داشتن
retain
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
treat
U
بحث کردن سروکار داشتن با
aspires
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
inhibit
U
باز داشتن و نهی کردن
treats
U
بحث کردن سروکار داشتن با
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
persuade
U
بران داشتن ترغیب کردن
retains
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
trut
U
اطمینان داشتن توکل کردن
aspiring
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
embosom
U
بغل کردن عزیز داشتن
head
U
ریاست داشتن بر رهبری کردن
raged
U
غضب کردن شدت داشتن
aspired
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
importing
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
turn (someone) off
<idiom>
U
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
stereotype
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
simulating
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
plays
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
file
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
simulate
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
withold
U
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
to respect persons
U
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
stereotypes
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotyping
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
envisaging
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
aimed
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
envisaged
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
play
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
simulates
U
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
playing
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
in touch
<idiom>
U
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
envisage
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
played
U
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
filed
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
avouch
U
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
aim
U
قصد داشتن هدف گیری کردن
stereotypy
U
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com