English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
blame U سرزنش کردن ملامت کردن
blamed U سرزنش کردن ملامت کردن
blames U سرزنش کردن ملامت کردن
blaming U سرزنش کردن ملامت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sail into U به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
rebuked U ملامت کردن
rebuke U ملامت کردن
reproving U ملامت کردن
rebuking U ملامت کردن
to find fault with U از ملامت کردن
reproves U ملامت کردن
rebukes U ملامت کردن
reprove U ملامت کردن
reproved U ملامت کردن
sneap U ملامت کردن
dress down U سخت ملامت کردن
upbraid U متهم کردن ملامت کردن
call down U ملامت کردن تحقیر کردن
upbraided U متهم کردن ملامت کردن
upbraids U متهم کردن ملامت کردن
viyuperate U توهین کردن سرزنش کردن
checks U سرزنش کردن رسیدگی کردن
checked U سرزنش کردن رسیدگی کردن
check U سرزنش کردن رسیدگی کردن
earful <idiom> U پرخاش کردن ،سرزنش کردن
upbraided U سرزنش کردن
trounce U سرزنش کردن
vituperate U سرزنش کردن
reprimanding U سرزنش کردن
reprimanded U سرزنش کردن
trounces U سرزنش کردن
upbraids U سرزنش کردن
reprimand U سرزنش کردن
reprimands U سرزنش کردن
censuring U سرزنش کردن
rebukes U سرزنش کردن
dispraise U سرزنش کردن
lash vt U سرزنش کردن
censures U سرزنش کردن
censured U سرزنش کردن
censure U سرزنش کردن
reprehend U سرزنش کردن
rebuking U سرزنش کردن
give it to <idiom> U سرزنش کردن
tongue lash U سرزنش کردن
upbraid U سرزنش کردن
to dress down U سرزنش کردن
reproving U سرزنش کردن
sneap U سرزنش کردن
call over the coals U سرزنش کردن
rebuke U سرزنش کردن
repoach U سرزنش کردن
chid U سرزنش کردن
reproves U سرزنش کردن
reproved U سرزنش کردن
wig U سرزنش کردن
trouncing U سرزنش کردن
wigs U سرزنش کردن
call down U سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> U سرزنش کردن
threap U سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> U سرزنش کردن
natters U سرزنش کردن
haze U سرزنش کردن
rebuked U سرزنش کردن
natter U سرزنش کردن
reprove U سرزنش کردن
nattered U سرزنش کردن
nattering U سرزنش کردن
twits U سرزنش کردن
twit U سرزنش کردن
berate U سرزنش کردن
berated U سرزنش کردن
berates U سرزنش کردن
berating U سرزنش کردن
chided U سرزنش کردن
trounced U سرزنش کردن
chide U سرزنش کردن
chides U سرزنش کردن
chiding U سرزنش کردن
rebukes U توبیخ کردن سرزنش
expostulated U سرزنش دوستانه کردن
to chide somebody U کسی را سرزنش کردن
renounced U سرزنش یا متهم کردن
rebuke U توبیخ کردن سرزنش
expostulate U سرزنش دوستانه کردن
(on the) safe side <idiom> U سخت سرزنش کردن
rebuked U توبیخ کردن سرزنش
wite U توهین سرزنش کردن
snubbed U جلوگیری سرزنش کردن
snubbing U جلوگیری سرزنش کردن
chidden U صداکردن سرزنش کردن
snub U جلوگیری سرزنش کردن
renouncing U سرزنش یا متهم کردن
scold U زن غرولندو سرزنش کردن
expostulates U سرزنش دوستانه کردن
scolds U زن غرولندو سرزنش کردن
snubs U جلوگیری سرزنش کردن
renounce U سرزنش یا متهم کردن
to tick somebody off [British E] U کسی را سرزنش کردن
to tell somebody off U کسی را سرزنش کردن
to take somebody to task U کسی را سرزنش کردن
to read one a lecture U کسیرا سرزنش کردن
to hall over the couls U سرزنش یا توبیخ کردن
scolded U زن غرولندو سرزنش کردن
rebuking U توبیخ کردن سرزنش
expostulating U سرزنش دوستانه کردن
to drop on U سرزنش یاتنبیه کردن
renounces U سرزنش یا متهم کردن
ranting U سرزنش کردن یاوه سرایی
rants U سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone) <idiom> U به شدت سرزنش کردن (شخصی)
ranten U سرزنش کردن یاوه سرایی
rant U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranted U سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> U سرزنش کردن،کتک زدن
taunt U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to e. with person on a thing U کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
taunts U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to have your share of something [negative] U چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
rebuking U ملامت
rebuke U ملامت
reprehension U ملامت
rebuked U ملامت
rebukes U ملامت
rebuker U ملامت کننده
taxed U ملامت تهمت
reproachful U ملامت امیز
snuff U ملامت فوت
reproacher U ملامت کننده
reprehensive U ملامت امیز
taxes U ملامت تهمت
reproachless U ملامت نکردنی
self reproach U ملامت نفس
irreprehensible U ملامت نکردنی
tax U ملامت تهمت
irreproachable U ملامت نکردنی
dress down U ملامت سخت
self recrimination U ملامت خویشتن
reproofs U ملامت توبیخ ملایم
drearily U بطور ملامت انگیز
reproof U ملامت توبیخ ملایم
imputative U ملامت امیز اسنادی
non-events U رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
non-event U رویداد ملامت انگیز یا ساختگی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
censure U سرزنش
repoach U سرزنش
reproaches U سرزنش
reproaching U سرزنش
expostulation U سرزنش
exprobration U سرزنش
reproof U سرزنش
railing U سرزنش
nagging U سرزنش
blame U سرزنش
demerit U سرزنش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com