English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to gloze over one's words U سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
my words hurt his feelings U سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
he took my words in good part U سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
to explain away U تاویل کردن
gloze voer U تاویل کردن
gloss U تاویل کردن
explicating U تاویل کردن توضیح دادن
explicated U تاویل کردن توضیح دادن
explicates U تاویل کردن توضیح دادن
explicate U تاویل کردن توضیح دادن
paraphrase U تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrasing U تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrases U تفسیر کردن تاویل کردن
explian U تاویل کردن تفسیر کردن
paraphrased U تفسیر کردن تاویل کردن
of an unknown parentage U پوشیده تبار پوشیده گهر
teases U سخنان نیشدارگفتن
voice-overs U سخنان افزوده
voice-over U سخنان افزوده
your words offended her U از سخنان شمارنجید
soothingly U با سخنان نرم
mumbo jumbo U سخنان نامفهوم
and all that U و از اینگونه سخنان
w.wordsŠyelk=yolk U سخنان بی مغز
tease U سخنان نیشدارگفتن
teaze U سخنان نیشدارگفتن
teased U سخنان نیشدارگفتن
he was provoked by my words U از سخنان من رنجید
paraphrased U تاویل
interpretation U تاویل
paraphrase U تاویل
glozing U تاویل
paraphrases U تاویل
interpretations U تاویل
gloss U تاویل
interpertation U تاویل
paraphrasing U تاویل
construction U تاویل
constructions U تاویل
get a rise out of someone <idiom> U سخنان نیش دارزدن
he was provoked by my words U سخنان من باو برخورد
glozingly U تاویل کنان
paraphrast U تاویل کننده
paraphraser U تاویل کننده
gloss U تاویل سفرنگ
frosts U سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
frost U سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
to pour out abusive words U سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
sharp tongued U بکار برنده سخنان زننده
your words offended her U سخنان شما به احساسات اوبرخورد
snow capped U دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
to pour oil on troubled water U خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
I take exception to the tone of your remarks. U من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
to weigh one's word U سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
to strike a spark out of U جرقه یابرق دراوردن از واداربه گفتن سخنان یکرکردن
to over hear any one U سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
picture U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
echolalia U تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
residues U پس ماند
inertia U ماند
remanence U پس ماند
residue U پس ماند
inertial force U نیروی ماند
magnetic inertia U پس ماند مغناطیسی
he did not open his lips U خاموش ماند
that borders upon madness U اینکاربدیوانگی می ماند
it was left unfinished U ناتمام ماند
residual magnetism U مغناطیس پس ماند
moment of inertia U گشتاور ماند
storing U می باقی می ماند
Water staing (long ) in one place becomes putrid . <proverb> U آب که یک جا ماند مى گندد.
store U می باقی می ماند
She wI'll survive . She wI'll pull through. U زنده خواهد ماند
intrinsic mass U جرم ماند [فیزیک]
proper mass U جرم ماند [فیزیک]
mass U جرم ماند [فیزیک]
principal axis of inertia U محور اصلی ماند
rest mass U جرم ماند [فیزیک]
She was left out in the cold . she was left high and dry . U سرش بی کلاه ماند
He wisely stayed at home . U عقل کردودرمنزل ماند
it was snowed under U زیر برف ماند
rotational inertia U گشتاور ماند [فیزیک]
principal moment of inertia U لنگر اصلی ماند
I couldnt (failed to) get that long- cherished wish. U داغش به دلم ماند
invariant mass U جرم ماند [فیزیک]
angular mass U گشتاور ماند [فیزیک]
displacement hull U قسمتی از بدنه قایق که در اب می ماند
impulses U پالسی که زمان کوتاهی می ماند
The would left a mark. U جای زخم باقی ماند
much sugar was left U قند زیادی باقی ماند
It left a good taste in my mouth . U مزه اش توی دهانم ماند
impulse U پالسی که زمان کوتاهی می ماند
residual U آنچه در پشت سر باقی می ماند
pratincole U سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
duration U مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
dead wood U میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
The snow doesn't stay on the ground. [The snow doesn't stick.] [American English] , [The snow doesn't settle.] [British English] U برف روی زمین نمی ماند.
She wI'll never realize this wish. U این آرزو بدلش خواهد ماند
That way, it stays in suspension. U به این صورت معلق باقی می ماند.
impulsive U آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
discloses U یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclosing U یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclose U یات چیزی که باید مخفی می ماند
The judge remained an honest man all his life . U قاضی تمام عمرش درستکار ماند
A full purse never lacks friends.. <proverb> U یک کیسه پر هرکز بدون رفیق نمى ماند .
baby split U وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. U اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
sea echelon U بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
knuckle sprue U استخوانهای ریخته گری-فولادی که در داخل کانالهاباقی می ماند
I dont quite remembered to post (mail)your letter. U کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
This is an elusive word . U این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
fairness U شرایطی که تا اجرای هر عمل درخواستی در سیستم در یک محدوده زمان باقی می ماند
hypothecate U در CL به معاملاتی اطلاق میشود که ضمن ان وثیقه دین در اختیارمدیون باقی می ماند
switching U خط و مدار ارتباطی که در صورت نیاز ایجاد میشود و تا زمان لازم باقی می ماند
input U دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
inputted U دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
steady state U مدار یا وسیله یا برنامهای که در وضعیتی می ماند که هیچ عملی انجام نمیدهد ولی ورودی می پذیرد و..
feathered U پوشیده
crested U پوشیده
shaded U پوشیده
impenetrable U پوشیده
occult U پوشیده
recondite U پوشیده
furry U خز پوشیده
furriest U خز پوشیده
overcast U پوشیده
latent U پوشیده
covert U پوشیده
painted U پوشیده
dressed U پوشیده
private U پوشیده
privates U پوشیده
veiled U پوشیده
inapparent U پوشیده
defilade U پوشیده
florid U پوشیده از گل
crypto U پوشیده
larvated U پوشیده
verrucose U پوشیده از گندمه
beetle U پوشیده شدن
uncovered U غیر پوشیده
masked epilepsy U صرع پوشیده
kerchiefed or chift U بادستمال پوشیده
beetles U پوشیده شدن
overgrown with plants U پوشیده از گیاه
concealed U پوشیده شده
efflorescent U پوشیده ازگرداملاح
panoplied U زره پوشیده از سر تا پا
feathery U پوشیده ازپر
blotchy U پوشیده از لکه
masked depression U افسردگی پوشیده
verrucous U پوشیده از گندمه
mystic sense U معنی پوشیده
latent defect U نقض پوشیده
grassy U پوشیده از چمن
shod U کفش پوشیده
plumbeous U پوشیده از سرب
enclosed bridge U پل فرماندهی سر پوشیده
ivied U پوشیده از پاپیتال
cryptogenous U پوشیده سبب
robed in bleck U سیاه پوشیده
covered space U فضای سر پوشیده
cloudy U پوشیده از ابر
secret U اسرارامیز پوشیده
covered position U موضع پوشیده
secrets U اسرارامیز پوشیده
covered approach U مسیر پوشیده
rolling country U زمین پوشیده
covered space U فضای پوشیده
cryptical U پوشیده مرموز
snow clad U برف پوشیده
defiladed area U منطقه پوشیده
cryptonimous U پوشیده نام
solvated U حلال پوشیده
scurvy U پوشیده از شوره
scanned image U تصویر پوشیده
acloud U پوشیده از ابر
cryptonym U نام پوشیده
covert U پوشیده پوشپر
sadly dressed U جامه غم پوشیده
iciest U پوشیده از یخ بسیارسرد
glace U پوشیده ازشکر
shrubby U پوشیده از بوته
indoor swimming pool U استخر سر پوشیده
surmounted with snow U پوشیده از برف
storehouses U انبار سر پوشیده
storehouse U انبار سر پوشیده
armor basis U پوشیده با زره
icy U پوشیده از یخ بسیارسرد
stubbly U پوشیده از کاهبن
icier U پوشیده از یخ بسیارسرد
snowy U پوشیده از برف
habilitate U لباس پوشیده
bosky U پوشیده از بوته
bosky U پوشیده ازبیشه
dressed up to the nines U با دقت لباس پوشیده
smudgiest U پوشیده از کثافت یا گل و غیره
smudgy U پوشیده از کثافت یا گل و غیره
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com