Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
file
U
ساییدن پرداخت کردن
filed
U
ساییدن پرداخت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
grind
U
ساییدن اذیت کردن
grinds
U
ساییدن اذیت کردن
levigate
U
نرم کردن ساییدن
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
scrape
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scraped
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scrapes
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scraping
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
progress payment
U
پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
matte
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt
U
فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
interim financing
U
پرداخت اقساط به طور کوتاه مدت پرداخت بینابین
usance
U
مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
sets of bill
U
نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
droppage
U
کسری پرداخت کسر پرداخت
fates
U
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fate
U
پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
planish
U
پرداخت کردن
disbursed
U
پرداخت کردن
disburse
U
پرداخت کردن
tumbles
U
پرداخت کردن
disburses
U
پرداخت کردن
burnishes
U
پرداخت کردن
buffer
U
پرداخت کردن
tumbled
U
پرداخت کردن
burnish
U
پرداخت کردن
disbursing
U
پرداخت کردن
tumble
U
پرداخت کردن
to finish off
U
پرداخت کردن
pay off
U
پرداخت کردن
polish
U
پرداخت کردن
scour
U
پرداخت کردن
scoured
U
پرداخت کردن
furbishing
U
پرداخت کردن
furbish
U
پرداخت کردن
pay
U
پرداخت کردن
scours
U
پرداخت کردن
polishes
U
پرداخت کردن
pays
U
پرداخت کردن
furbishes
U
پرداخت کردن
furbished
U
پرداخت کردن
paying
U
پرداخت کردن
gritted
U
ساییدن
to wear away
U
ساییدن
frays
U
ساییدن
wear
U
ساییدن
wears
U
ساییدن
grind
U
ساییدن
grated
U
ساییدن
grate
U
ساییدن
to eat into
U
ساییدن
scuff
U
ساییدن
pulverised
U
ساییدن
corrade
U
ساییدن
pulverises
U
ساییدن
pulverising
U
ساییدن
gritting
U
ساییدن
pulverize
U
ساییدن
pulverized
U
ساییدن
scuffed
U
ساییدن
pulverizes
U
ساییدن
wear away
U
ساییدن
scuffs
U
ساییدن
abrasion
ساییدن
scuffing
U
ساییدن
frayed
U
ساییدن
swab
U
ساییدن
grinding
U
ساییدن
triturate
U
ساییدن
rub
U
ساییدن
rubbed
U
ساییدن
abrade
U
ساییدن
rub out
U
ساییدن
work in
<idiom>
U
ساییدن
rubs
U
ساییدن
grinds
U
ساییدن
to wear off
U
ساییدن
fray
U
ساییدن
swabs
U
ساییدن
to wear down
U
ساییدن
grates
U
ساییدن
grit
U
ساییدن
gives
U
دادن پرداخت کردن
payment in advance
U
پیش پرداخت کردن
dabbing
U
پرداخت کردن سنگ
pay off
U
تسویه کردن پرداخت
smoothing
U
صاف کردن پرداخت
pay at sight
U
نقدا" پرداخت کردن
reimbursed
U
باز پرداخت کردن
reimburses
U
باز پرداخت کردن
reimburse
U
باز پرداخت کردن
die burnish
U
پرداخت کردن حدیدهای
giving
U
دادن پرداخت کردن
curry
U
پرداخت کردن چرم
reimbursing
U
باز پرداخت کردن
give
U
دادن پرداخت کردن
to polish off
U
با شتاب پرداخت کردن
pay in advance
U
پیش پرداخت کردن
buffs
U
با چرم پرداخت کردن
curries
U
پرداخت کردن چرم
buff
U
با چرم پرداخت کردن
tax evasion
U
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
grind cylindrical
U
گرد ساییدن
grind internally
U
داخل را ساییدن
erode
U
ساییدن فاسدکردن
eroded
U
ساییدن فاسدکردن
abrasions
U
ساییدن خراشیدگی
erodes
U
ساییدن فاسدکردن
eroding
U
ساییدن فاسدکردن
abrade
U
سنگ ساییدن
bruise
U
زدن ساییدن
bruises
U
زدن ساییدن
bruised
U
زدن ساییدن
bruising
U
زدن ساییدن
to bite a file
U
اب درهاون ساییدن
gnashing
U
بهم ساییدن
to milk the ram
U
اب در هاون ساییدن
gnashed
U
بهم ساییدن
gnashes
U
بهم ساییدن
chafe
U
خراشیدن ساییدن
chafes
U
خراشیدن ساییدن
chafing
U
خراشیدن ساییدن
gnash
U
بهم ساییدن
advancing
U
ترقی کردن پیش پرداخت
default
U
عدم پرداخت قصور کردن
defaulted
U
عدم پرداخت قصور کردن
defaulting
U
عدم پرداخت قصور کردن
defaults
U
عدم پرداخت قصور کردن
advance
U
ترقی کردن پیش پرداخت
To demand prompt payment.
U
تقاضای پرداخت فوری کردن
spots
U
کشف کردن اماده پرداخت
spot
U
کشف کردن اماده پرداخت
advances
U
ترقی کردن پیش پرداخت
ransoms
U
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
due bill
U
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
ransom
U
وجهی که جهت ازادکردن اسیر یا خریداری مدت زندان قابل خرید پرداخت شودوجهی که جهت احتراز ازتنبیهات جزایی از طرف مجرم و به جای تقبل ان تنبیهات پرداخت شود
galls
U
ساییدن پوست بردن از
to wear out
U
ساییدن یاساییده شدن
gall
U
ساییدن پوست بردن از
final shaving
U
پرداخت
[کوتاه کردن نهایی پرزها]
to suspend payment
U
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
gnaws
U
مانند موش جویدن ساییدن
gnawed
U
مانند موش جویدن ساییدن
to grind the teeth
U
دندان بهم ساییدن یافشردن
gnaw
U
مانند موش جویدن ساییدن
to carry water in a sieve
U
ساییدن مگس درهوارگ زدن
pulverizator
U
اسباب جهت ساییدن یا گردکردن چیزی
spends
U
پرداخت کردن خرج کردن
ro rub up
U
خمیر کردن پرداخت کردن
spend
U
پرداخت کردن خرج کردن
smooth the paint
U
رنگ کردن و پرداخت کردن
buff stick
U
بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
muller
U
سنگی که برای ساییدن دارو یا رنگ بکار میبرند
carnet
U
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
licences
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence
U
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
compounding a felony
U
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
claim for indemnification
U
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
ability to pay principle of taxation
U
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
recoupment
U
قسطی پرداخت کردن یا بازپرداخت قسطی
dividend warrant
U
چک پرداخت سود سهام اجازه پرداخت سود سهام
corn-effect
U
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
finishing
U
پرداخت
bleaching
U
پرداخت
discharging
U
پرداخت
polishes
U
پرداخت
paying
U
پرداخت
expenditure
U
پرداخت
disbursement
U
پرداخت
outlay
U
پرداخت
pt
U
پرداخت
burnisher
U
پرداخت گر
finishing touches
U
پرداخت
pay
U
پرداخت
refinishing
U
پرداخت
refund
U
پس پرداخت
polish
U
پرداخت
payments
U
پرداخت
payment
U
پرداخت
refunds
U
پس پرداخت
pays
U
پرداخت
refunding
U
پس پرداخت
making good
U
پرداخت
refunded
U
پس پرداخت
remitment
U
پرداخت
finishes
U
پرداخت
discharges
U
پرداخت
finish
U
پرداخت
renderings
U
پرداخت
rendering
U
پرداخت
glaze
U
پرداخت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com