Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
coal
U
زغال کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
char
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
coke
U
تبدیل به زغال کردن
cokes
U
تبدیل به زغال کردن
charr
U
تبدیل به زغال کردن
Other Matches
huckleberry
U
درخت زغال اخته زغال اخته
charry
U
زغال
brush
U
زغال
charr
U
زغال
coal heaver
U
زغال کش
brushes
U
زغال
litho crayon
U
زغال
coal
U
زغال
whort
U
زغال اخته
coal whipper
U
زغال کش کشتی
coaler
U
زغال سنگ کش
collector brush
U
زغال گرداور
cokes
U
زغال کوک
charwomen
U
زغال فروش
coal
U
زغال سنگ
whortle
U
زغال اخته
coke
U
زغال کوک
charwoman
U
زغال فروش
dogberry
U
زغال اخته
coal hole
U
زغال دان
charcoal
U
زغال چوب
brush pig tail
U
سیم زغال
lag of brush
U
پس رفتن زغال
brush lag
U
پس رفتن زغال
brush holder
U
پایه زغال
brush contact loss
U
افت زغال
bituminous coal
U
زغال قیری
battery carbon
U
زغال باتری
pig tail of brush
U
سیم زغال
brush pressure
U
فشار زغال
brush ring
U
حلقه زغال
powdered charcoal
U
خاکه زغال
coal dust
U
خاکه زغال
coal bed
U
رگه زغال
clutch pilot bearing
U
زغال کلاچ
charry
U
زغال مانند
carbon brush
U
زغال کربنی
brush yoke
U
یوغ زغال
brush rocker
U
فنر زغال
lead of brush
U
پیشرفتن زغال
grounding brush
U
زغال زمین
pilot brush
U
زغال راهنما
gleed
U
زغال سرخ
sugar carbon
U
زغال قند
positive brush
U
زغال مثبت
lignite
U
زغال قهوهای
charred
U
زغال مانند
negative brush
U
زغال منفی
red coals
U
زغال سرخ یا تابیده
embers
U
خاکه زغال نیمسوز
char
U
نیمسوز شدن زغال
cornel tree
U
درخت زغال اخته
briquette
U
خاک زغال قالبی
briquet
U
خاک زغال قالبی
decarbonate
U
زغال چیزی را گرفتن
decarbonize
U
زغال چیزی را گرفتن
blind coal
U
زغال سنگ بی شعله
zinc carbon cell
U
پیل روی- زغال
char
U
جسم زغال برگشتن
ember
U
خاکه زغال نیمسوز
brush friction loss
U
اتلاف مالشی زغال
coal field
U
کان زغال سنگ
coal field
U
ناحیه زغال خیز
coal measures
U
طبقات زغال خیز
coal pit
U
محل زغال سازی
cinder
U
زغال نیم سوز
coald pit
U
کود زغال سنگ
third brush regulation
U
تنظیم با زغال اضافی
brush lead
U
پیش رفتن زغال
coaly
U
زغال سنگ دار
third brush generator
U
دینام با زغال اضافی
bituminous coal
U
زغال سنگ چاق
chars
U
نیمسوز شدن زغال
peatery
U
معدن زغال سنگ
gauze brush
U
زغال توری شکل
coal gas
U
گاز زغال سنگ
cokes
U
زغال سنگ سوخته
cinders
U
زغال نیم سوز
coke
U
زغال سنگ سوخته
chars
U
جسم زغال برگشتن
charring
U
نیمسوز شدن زغال
coal tar
U
قطران زغال سنگ
charring
U
جسم زغال برگشتن
blueberries
U
قره قاط زغال اخته
flyash
U
خاکستر حاصل از زغال سنگ
keels
U
کشتی زغال کش عوارض بندری
coaler
U
وسیله حمل زغال سنگ
keel
U
کشتی زغال کش عوارض بندری
chauldron
U
پیمانه زغال برابر1296 لیتر
lignite
U
زغال سنگ چوب نما
stone coal
U
زغال سنگ خشک یا خالص
blueberry
U
قره قاط زغال اخته
fat coal
U
زغال سنگ قیرداریاچربی دار
dogwood
U
زغال اخته سیاه توسه
benzole
U
فراورده قیر زغال سنگ
cornaceous
U
وابسته بخانواده زغال اخته
goal predicates blackness
U
زغال از سیاهی خبر میدهد
breeze-block
U
خاکه زغال نیمه سوز
hewer
U
کارگر معدن زغال سنگ
cornelian
U
عقیق جگری درخت زغال اخته
he had a good supply of coal
U
زغال سنگ کافی ذخیره کرده
exhaustable resources
U
زغال سنگ و سایر مواد کانی
poudrette
U
کودی که از مدفوع و زغال امیخته باشد
hutches
U
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
hutch
U
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
duff
U
سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
anthracite
U
زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
peaty
U
دارای زغال سنگ نارس مانندزغال نارس
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com