English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
tick off U نشان رسیدگی و مقابله
impressed U نشان گذاردن
checks U نشان گذاردن
demarcate U نشان گذاردن
demarcating U نشان گذاردن
demarcates U نشان گذاردن
demarcated U نشان گذاردن
impresses U نشان گذاردن
impressing U نشان گذاردن
demark U نشان گذاردن
check U نشان گذاردن
impress U نشان گذاردن
checked U نشان گذاردن
chalking U باگچ نشان گذاردن
chalk U باگچ نشان گذاردن
chalks U باگچ نشان گذاردن
chalked U باگچ نشان گذاردن
mottle U با خالهای رنگارنگ نشان گذاردن
obelize U با این علامت "-" نشان گذاردن
to verify the accounts رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
to cross self U با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cicatrization U عمل گوشت نوبالا اوردن زخم وباقی گذاردن نشان
hyphenize U باخط پیوند چسبانیدن
linesman U موافب برخوردتوپ باخط
linesmen U موافب برخوردتوپ باخط
hyphenate U باخط پیوند چسبانیدن
lane U مسیر که باخط کشی مشخص میشود
lanes U مسیر که باخط کشی مشخص میشود
skittle U که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
line up <idiom> U به درستی میزان کردن
tracks U دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked U دنبال کردن یک مسیر به درستی
to vouch for any one's honesty U ضمانت درستی کسی را کردن
track U دنبال کردن یک مسیر به درستی
to go into U رسیدگی کردن
inspected U رسیدگی کردن
to llok U رسیدگی کردن
verified U رسیدگی کردن
try U رسیدگی کردن
tries U رسیدگی کردن
inspecting U رسیدگی کردن
audits U رسیدگی کردن
inspects U رسیدگی کردن
verifying U رسیدگی کردن
audited U رسیدگی کردن
to see to U رسیدگی کردن
auditing U رسیدگی کردن
verify U رسیدگی کردن
inspect U رسیدگی کردن
audit U رسیدگی کردن
verifies U رسیدگی کردن
investigating U رسیدگی کردن
examines U رسیدگی کردن
examined U با into رسیدگی کردن
examine U رسیدگی کردن
considers U رسیدگی کردن
go into U رسیدگی کردن
examined U رسیدگی کردن
examining U با into رسیدگی کردن
examine U با into رسیدگی کردن
investigates U رسیدگی کردن
attend U رسیدگی کردن
to see about U رسیدگی کردن
to do for U رسیدگی کردن به
to look in to U رسیدگی کردن
look into U رسیدگی کردن
attends U رسیدگی کردن
investigate U رسیدگی کردن
investigated U رسیدگی کردن
consider U رسیدگی کردن
examining U رسیدگی کردن
attending U رسیدگی کردن
examines U با into رسیدگی کردن
deal with U رسیدگی کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verifies U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified U رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
attend U توجه یا رسیدگی کردن
audit U ممیزی رسیدگی کردن
attending U توجه یا رسیدگی کردن
attends U توجه یا رسیدگی کردن
audits U ممیزی رسیدگی کردن
think over <idiom> U با دقت رسیدگی کردن
auditing U ممیزی رسیدگی کردن
look into <idiom> U رسیدگی یا وارسی کردن
to go through U رسیدگی کردن گذشتن از
audited U ممیزی رسیدگی کردن
prejudging U بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudge U بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go to U رسیدگی کردن انجام دادن
prejudged U بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges U بدون رسیدگی قضاوت کردن
to check up U درست رسیدگی یاحساب کردن
cut both ways <idiom> U به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
to go into the matter U به این مطلب رسیدگی کردن
to w up a company U امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
inquire U باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up U رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
inquired U باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquired U باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires U باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires U باز جویی کردن رسیدگی کردن
spot check U سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks U سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
invest U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
pose U : مطرح کردن گذاردن
posed U : مطرح کردن گذاردن
posing U : مطرح کردن گذاردن
poses U : مطرح کردن گذاردن
put on U : تحمیل کردن گذاردن
to revisit a criminal case [judicial proceedings] U یک پرونده جنایی [رسیدگی قضائی] را بازدید کردن
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
foils U عقیم گذاردن خنثی کردن
mediating U وساطت کردن پابمیان گذاردن
foiling U عقیم گذاردن خنثی کردن
intervenes U مداخله کردن پا میان گذاردن
foiled U عقیم گذاردن خنثی کردن
intervened U مداخله کردن پا میان گذاردن
intervene U مداخله کردن پا میان گذاردن
foil U عقیم گذاردن خنثی کردن
mediates U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediate U وساطت کردن پابمیان گذاردن
interfere U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
put by U قطع کردن کنار گذاردن
subscribe U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed U تصدیق کردن صحه گذاردن
interfered U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
denote U تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-by U کنار گذاردن متروک کردن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
denoted U تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-bys U کنار گذاردن متروک کردن
denotes U تفکیک کردن علامت گذاردن
subscribing U تصدیق کردن صحه گذاردن
godfather U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
godfathers U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
subscribes U تصدیق کردن صحه گذاردن
interferes U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
lay by U کنار گذاردن متروک کردن
ovulating U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encases U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encased U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulate U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten U باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
ovulated U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encase U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
defferential assets U هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
check U سرزنش کردن رسیدگی کردن
indagate U تجسس کردن رسیدگی کردن
mind U نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervises U برنگری کردن رسیدگی کردن
supervised U برنگری کردن رسیدگی کردن
supervise U برنگری کردن رسیدگی کردن
checked U سرزنش کردن رسیدگی کردن
supervising U برنگری کردن رسیدگی کردن
checks U سرزنش کردن رسیدگی کردن
minds U نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding U نگهداری کردن رسیدگی کردن به
marks U نشان کردن نشان
mark U نشان کردن نشان
to shuffle off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalising U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship U متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
puncuation U نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary U خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star U نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry U دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
integrity U درستی
correctly <adv.> U به درستی
trueness U درستی
rightness U درستی
rightfulness U درستی
properly <adv.> U به درستی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com