English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
forborne U دست برداشتن تحمل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
transcribing U استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribed U استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribe U استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribes U استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
too much of a good thing U غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
dree U تحمل کردن
experiencing U تحمل کردن
experiences U تحمل کردن
sustain U تحمل کردن
sustained U تحمل کردن
sustains U تحمل کردن
experience U تحمل کردن
suffers U تحمل کردن
dure U تحمل کردن
bide U تحمل کردن
thole U تحمل کردن
endures U تحمل کردن
stand U تحمل کردن
endured U تحمل کردن
endure U تحمل کردن
abhide U تحمل کردن
undergone U تحمل کردن
tolerate U تحمل کردن
to bear out U تحمل کردن
withstanding U تحمل کردن
withstood U تحمل کردن
tolerated U تحمل کردن
tolerates U تحمل کردن
tolerating U تحمل کردن
lie down under U تحمل کردن
put up with U تحمل کردن
sit down under U تحمل کردن
withstand U تحمل کردن
withstands U تحمل کردن
support U تحمل کردن
undergoing U تحمل کردن
vasbyt U تحمل کردن
keep up U تحمل کردن
suffered U تحمل کردن
suffer U تحمل کردن
to give support to U تحمل کردن
undergoes U تحمل کردن
undergo U تحمل کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
outstand U بیشتر تحمل کردن
to live through something U چیزی را تحمل کردن
stomach U اشتها تحمل کردن
stomached U اشتها تحمل کردن
stomaching U اشتها تحمل کردن
stomachs U اشتها تحمل کردن
force U قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forces U قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
forcing U قوا تحمل کردن مجبور کردن فشار
stick U پیچ درکار تحمل کردن
bear U تاب اوردن تحمل کردن
bears U تاب اوردن تحمل کردن
comports U جور بودن تحمل کردن
comporting U جور بودن تحمل کردن
comported U جور بودن تحمل کردن
comport U جور بودن تحمل کردن
to champ the bit U چیزیرابابی صبری تحمل کردن
to sustain a loss U ضر ردادن تحمل خسارت کردن
to suffer a loss U ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
commandeer U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
have half a mind <idiom> U احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
photographs U عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographing U عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
warp U منحرف کردن تاب برداشتن
warped U منحرف کردن تاب برداشتن
warps U منحرف کردن تاب برداشتن
photograph U عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographed U عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
open U برداشتن پوشش یا باز کردن در
split U ترک برداشتن تقسیم کردن
opens U برداشتن پوشش یا باز کردن در
opened U برداشتن پوشش یا باز کردن در
take off U برداشتن پرواز کردن هواپیما
to have your share of something [negative] U چیزی [بدی] را اجبارا تحمل کردن [باران یا سرزنش]
lopping U باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lops U باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopped U باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lop U باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
notate U یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
removal U از بین بردن برداشتن پیاده کردن
to stand the racket U ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
brooks U تحمل کردن سازش کردن
brooking U تحمل کردن سازش کردن
brooked U تحمل کردن سازش کردن
brook U تحمل کردن سازش کردن
bears U تقبل کردن تحمل کردن
bear U تقبل کردن تحمل کردن
to d. up a liquid U مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
wheel load U فرفیت بار یا تحمل وزن باندفرود در یک فرودگاه یامحوطه تاکسی کردن یا جاده اسفالت
vasectomy U عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
vasectomies U عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
fanning U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
decollate U جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
endurance U تحمل
tolerances U تحمل
longanimity U تحمل
passiveness U تحمل
toleration U تحمل
enduringness U تحمل
good humor U تحمل
tolerance U تحمل
abiding U تحمل کننده
impossible [colloquial] <adj.> U تحمل ناپذیر
intolerancy U عدم تحمل
intolerability U تحمل ناپذیری
impassibility U تحمل ناپذیری
forbore U تحمل کرد
intolerableness U تحمل نا پذیری
bearable U تحمل پذیر
intolerable U تحمل ناپذیر
defrayal U تحمل هزینه
forbearance U تحمل امساک
endurable U تحمل پذیر
bearing capacity U قدرت تحمل
weather U تحمل یابرگزارکردن
sufferable U تحمل پذیر
frustration tolerance U تحمل ناکامی
bearing capacity U فرفیت تحمل
take it <idiom> U تحمل مشکلات
expected time U زمان تحمل
supportable U قابل تحمل
weathers U تحمل یابرگزارکردن
insufferable U تحمل ناپذیر
insupportable U تحمل ناپذیر
weathered U تحمل یابرگزارکردن
tolls U تحمل خسارت
fault tolerance U تحمل نقص
intolerance U عدم تحمل
beyond bearing U غیرقابل تحمل
beyond bearing U تحمل ناپذیر
toll U تحمل خسارت
unbearably U تحمل ناپذیر
bearing capacity U گنجایش تحمل
tolerable U تحمل پذیر
tolerable U قابل تحمل
unbearable U تحمل ناپذیر
good humouredly U با صبر و تحمل
tolerator U تحمل کننده
tolling U تحمل خسارت
sustainable U قابل تحمل
fault tolerance U قدرت تحمل نقص
breaking load U حداکثر تحمل بار
unsustainable <adj.> U غیر قابل تحمل
gameness U طاقت تحمل مصائب
intolerantly U بدون تحمل متعصبانه
insufferably U بطور تحمل ناپذیر
insupportably U بطور تحمل ناپذیر
stress tolerance U تحمل فشار روانی
tolerances U حدود قابل تحمل
intolerably U بطور تحمل ناپذیر
tolerance U حدود قابل تحمل
intolerable U غیر قابل تحمل
tolerably U بطور قابل تحمل
bearingly U از روی تحمل و بردباری
borne U تحمل کرده یاشده
taxpaying capacity U تحمل کل بار مالیات
(can't) stand <idiom> U تحمل نکردن،دوست نداشتن
insufferable U تن در ندادنی غیر قابل تحمل
ties U عضو تحمل کننده کشش
tie U عضو تحمل کننده کشش
tail boom U پایهای که سطوح دم را تحمل میکند
smooth something over <idiom> U بهتریا قابل تحمل تر شدن
i am out of p with it U دیگرنمیتوانم انرا تحمل کنم
bearing U قسمت تحمل کننده بار
at the top of one's bent U تا انجا که می توان تحمل کرد
bete noire U ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
to take up U برداشتن
lifts U برداشتن
ingether U برداشتن
lifting U برداشتن
to pull off U برداشتن
lifted U برداشتن
lift U برداشتن
take U برداشتن
take up U برداشتن
glom U برداشتن
removes U از جا برداشتن
delete U برداشتن
deleted U برداشتن
deletes U برداشتن
removes U برداشتن
to pick up U برداشتن
include U در برداشتن
moistening U نم برداشتن
includes U در برداشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com