Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
suborn
U
دزدکی ومحرمانه چیزی کسب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lurked
U
دزدکی عمل کردن
lurk
U
دزدکی عمل کردن
sneak
U
دزدکی حرکت ه کردن
lurks
U
دزدکی عمل کردن
sneaks
U
دزدکی حرکت ه کردن
poaches
U
دزدکی شکار کردن
poached
U
دزدکی شکار کردن
poach
U
دزدکی شکار کردن
sneaked
U
دزدکی حرکت ه کردن
lurking
U
دزدکی عمل کردن
trinkets
U
دزدکی وزیرجلی کار کردن
trinket
U
دزدکی وزیرجلی کار کردن
skulk
U
گروه دزدکی حرکت کردن
skulks
U
گروه دزدکی حرکت کردن
skulked
U
گروه دزدکی حرکت کردن
skulking
U
گروه دزدکی حرکت کردن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
pussyfoot
U
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
furtive
U
دزدکی
stealthiest
U
دزدکی
stealthier
U
دزدکی
slinkiest
U
دزدکی
slinkier
U
دزدکی
sneaking
U
دزدکی
snoopy
U
دزدکی
stealthy
U
دزدکی
by stealth
U
دزدکی
slinky
U
دزدکی
privy
U
دزدکی
lurkingly
U
دزدکی
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
leered
U
نگاه دزدکی
leers
U
نگاه دزدکی
leer
U
نگاه دزدکی
poachers
U
شکارچی دزدکی
leering
U
نگاه دزدکی
sheep's eye
U
نگاه دزدکی
poacher
U
شکارچی دزدکی
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
peep
U
نگاه دزدکی طلوع
peeps
U
نگاه دزدکی طلوع
peeped
U
نگاه دزدکی طلوع
peeping
U
نگاه دزدکی طلوع
stealth
U
خفیه کاری حرکت دزدکی
slinking
U
نظر چشمی نگاه دزدکی
slink
U
نظر چشمی نگاه دزدکی
slinks
U
نظر چشمی نگاه دزدکی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
slinks
U
گام های دزدکی سقط شده
slink
U
گام های دزدکی سقط شده
slinking
U
گام های دزدکی سقط شده
to steal in or out
U
دزدکی داخل شدن یابیرون امدن
sneaker
U
کسی که دزدکی راه میرود کفش کتانی
sneakers
U
کسی که دزدکی راه میرود کفش کتانی
slink
U
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slinking
U
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slinks
U
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudging
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudge
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
to pirate something
U
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise
U
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
cession
U
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
denounce
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
references
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
reference
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck
U
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
minds
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing
U
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefed
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minding
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
defrosts
U
یخ چیزی را اب کردن
defrosting
U
یخ چیزی را اب کردن
to reason out something
U
چیزی را حل کردن
fill
U
پر کردن چیزی
fills
U
پر کردن چیزی
make do with something
U
با چیزی تا کردن
to work out something
U
چیزی را حل کردن
make something do
U
با چیزی تا کردن
to smell at something
U
چیزی را بو کردن
to throw something overboard
U
چیزی را ول کردن
deduct
U
کم کردن چیزی از کل
deducting
U
کم کردن چیزی از کل
to cut back
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
to cut something
U
چیزی را کم کردن
defrosted
U
یخ چیزی را اب کردن
to cut down
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
deducts
U
کم کردن چیزی از کل
defrost
U
یخ چیزی را اب کردن
deducted
U
کم کردن چیزی از کل
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing
U
چیزی را تعویض کردن
to point to something
U
به چیزی متوجه کردن
to book something
U
چیزی را رزرو کردن
palletize
U
چیزی را حمل کردن
to point to something
U
به چیزی اشاره کردن
replaces
U
چیزی را تعویض کردن
to obtain something
U
کسب کردن چیزی
to agree on something
U
موافقت کردن با چیزی
to live through something
U
چیزی را تحمل کردن
replaced
U
چیزی را تعویض کردن
to throw something overboard
U
چیزی را ترک کردن
to agree on something
U
سازش کردن با چیزی
to obtain something
U
فراهم کردن چیزی
to touch something
U
لمس کردن چیزی
replace
U
چیزی را تعویض کردن
make a provision
U
شرط کردن چیزی
lay hands on something
U
چیزی راتصرف کردن
lay hands upon something
U
چیزی راتایید کردن
steal
U
بلند کردن چیزی
to reason out something
U
چیزی رامعین کردن
steals
U
بلند کردن چیزی
to make something
U
چیزی را درست کردن
lay down the condition
U
شرط کردن چیزی
preparation
U
آماده کردن چیزی
to put
[place]
credence in something
U
به چیزی اعتقاد کردن
to give credence to something
U
به چیزی اعتقاد کردن
to put
[place]
credence in something
U
به چیزی باور کردن
to give credence to something
U
به چیزی باور کردن
to protest against something
U
به چیزی اعتراض کردن
preparations
U
آماده کردن چیزی
to work out something
U
حل چیزی را پیدا کردن
to tip something
[British E]
U
ته نشین کردن چیزی
evaluate
U
چیزی رامعین کردن
evaluated
U
چیزی رامعین کردن
evaluates
U
چیزی رامعین کردن
evaluating
U
چیزی رامعین کردن
hunger
[for something]
U
هوس
[چیزی را]
کردن
craving
[for something]
U
هوس
[چیزی را]
کردن
to think over something
U
بازاندیشی کردن چیزی
to demonstrate against something
U
بر ضد چیزی تظاهرات کردن
to avoid something
U
دوری کردن از
[چیزی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com