English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
imbrute U حیوان صفت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
brutalised U وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises U وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalising U وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalize U وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalized U وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizes U وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizing U وحشی یا حیوان صفت کردن
snail U وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
snails U وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
brutify U وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
to live like animals [in a place] U مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
Other Matches
living creatuse U حیوان
animals U حیوان
animal U حیوان
beasts U حیوان
beast U حیوان
zoology U حیوان شناسی
bestiality U جماع با حیوان
bipeds U حیوان دوپا
beastby U حیوان صفت
draft animal U حیوان بارکش
zoophobia U حیوان هراسی
ectotherm U حیوان خونسرد
zoophilous U حیوان دوست
maverick U حیوان بیصاحب
mavericks U حیوان بیصاحب
zoophilic U حیوان دوست
zoophily U حیوان خواهی
zoophilia U حیوان خواهی
zooparasite U حیوان انگل
zootheism U حیوان پرستی
hilding U حیوان چموش
zoolatry U حیوان پرستی
zooerasty U جماع با حیوان
animalization U تبدیل به حیوان
frying U حیوان نوزاد
beast of burden U حیوان باربری
pack animals U حیوان باربر
pack animal U حیوان باربر
reptile U حیوان خزنده
reptiles U حیوان خزنده
bough U شانه حیوان
kittens U بچه حیوان
brutes U حیوان صفت
brute U جانور حیوان
fries U حیوان نوزاد
brute U حیوان صفت
slick ear U حیوان بی گوش
wildling U حیوان وحشی
whiffet U حیوان رشدنکرده
lost animal U حیوان ضاله
boughs U شانه حیوان
brutes U جانور حیوان
carnivorous U حیوان گوشتخوار
bestiality U حیوان صفتی
option of animals U خیار حیوان
lost animal U حیوان گمشده
beastly U حیوان صفت
spinal animal U حیوان نخاعی
biped U حیوان دوپا
kitten U بچه حیوان
fry U حیوان نوزاد
cade U حیوان دست اموز
the fountain of life U چشمه حیوان یازندگی
housebroken U حیوان تربیت شده
brutalization U حیوان صفت نمودن
zoopsia U توهم حیوان بینی
petted U حیوان اهلی منزل
bald animal or tree U درخت یا حیوان برهنه
acephalon U حیوان راستهء بی سران
hollers U صدای مخصوص هر حیوان
hollering U صدای مخصوص هر حیوان
flycatcher U حیوان مگس خوار
hollered U صدای مخصوص هر حیوان
holler U صدای مخصوص هر حیوان
abalone U قسمی حیوان صدف
animal distress calls U فریادهای درماندگی حیوان
brutal U حیوان صفت وحشی
feral U حیوان شکاری وحشی
slick ear U حیوان فاقدگوش خارجی
stags U کره اسب حیوان نر
animal glue U سریشم از انساج حیوان
pet U حیوان اهلی منزل
acephalous U حیوان راستهء بی سران
yahoo U ادم حیوان صفت
varmint U حیوان یا پرنده شکارکننده
pets U حیوان اهلی منزل
armadillos U نوعی حیوان گورکن
armadillo U نوعی حیوان گورکن
pizzle U الت ذکور حیوان
stag U کره اسب حیوان نر
zoomorphism U حیوان ریخت انگاری
vitals U اعضای اصلی بدن حیوان
innards U اعضای داخلی حیوان یاانسان
hoof U حیوان سم دار باسم زدن
hoofs U حیوان سم دار باسم زدن
whelp U بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
bestial U شبیه حیوان جانور خوی
zoological U وابسته به جانور شناسی حیوان
exoskeleton U پوشش محافظه خارجی حیوان
stature U ارتفاع طبیعی بدن حیوان
rogue U حیوان عظیم الجثه سرکش
rogues U حیوان عظیم الجثه سرکش
acute preparation U حیوان کشی از روی ترحم
bunny rabbit U اسم حیوان دست اموز
suckers U حیوان یا عضویا الت مکنده
sucker U حیوان یا عضویا الت مکنده
endoskeleton U استخوان بندی درونی حیوان
manus U دست حیوان قسمت انتهایی
bunnies U اسم حیوان دست اموز
bunny rabbits U اسم حیوان دست اموز
bunny U اسم حیوان دست اموز
burnt offering U حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
vibrissa U سبیل وموی اطراف دهان حیوان
forelegs U پای جلو حیوان دست چارپایان
zoon U هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
pick up a trail/scent <idiom> U تشخیص جای پای انسان یا حیوان
bird motif U نقش پرنده در قالی حیوان دار
ecesis U قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
foreleg U پای جلو حیوان دست چارپایان
zoo U :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
autotomy U انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
zoos U :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
burnt offerings U حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
breeding grounds U جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
teamster U راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
beards U هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beard U هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
breeding ground U جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
animalist U مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
linebreeding U پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
beak-head U [آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
centaurs U حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaur U حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chuck U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
spoon U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoons U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooned U طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
horse design U نقش اسب [در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
arabesque U منبت کاری [تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif U نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design U طرح حیواندار [شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting U دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
zooid U شبه جانور شبه حیوان
dead wool U پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug U قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com