Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
put two and two together
<idiom>
U
حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
We have two books extra.
U
دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
check register
U
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
reckon
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
go places in pairs
U
دوتا دوتا گردش رفتن
To cook the books.
U
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
To pay off someone. To settle old scores with someone.
U
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
miscount
U
بد حساب کردن بد تعبیر کردن
rack up
U
بازی کردن- حساب کردن
plaiting
U
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
sum
U
حساب کردن
to figure up
U
حساب کردن
figuring
U
حساب کردن
minculculate
U
بد حساب کردن
compute
U
حساب کردن
computed
U
حساب کردن
computes
U
حساب کردن
sums
U
حساب کردن
count
U
حساب کردن
counted
U
حساب کردن
counting
U
حساب کردن
counts
U
حساب کردن
miscalculates
U
بد حساب کردن
misreckon
U
بد حساب کردن
undercharge
U
کم حساب کردن
figure
U
حساب کردن
cyphers
U
حساب کردن
numerate
U
حساب کردن
cipher
U
حساب کردن
account
U
حساب کردن
miscalculated
U
بد حساب کردن
calculate
U
حساب کردن
to cast up
U
حساب کردن
calculates
U
حساب کردن
miscalculating
U
بد حساب کردن
miscalculate
U
بد حساب کردن
calculated
U
حساب کردن
figures
U
حساب کردن
to count up
U
حساب کردن
ciphers
U
حساب کردن
capitulary
U
کتاب راهنمای کلمات کتاب مقدس کتاب دعا
grubbed
U
از کتاب استخراج کردن
to bind a book
U
صحافی کردن یک کتاب
grub
U
از کتاب استخراج کردن
grubs
U
از کتاب استخراج کردن
miscalculate
U
اشتباه حساب کردن
miscalculated
U
اشتباه حساب کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
miscalculates
U
اشتباه حساب کردن
settles
U
تصفیه حساب کردن
tally
U
باچوبخط حساب کردن
recalculate
U
دوباره حساب کردن
tallies
U
با چوب خط حساب کردن
tallied
U
با چوب خط حساب کردن
settle
U
تصفیه حساب کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
overcharges
U
زیاد حساب کردن
tallies
U
باچوبخط حساب کردن
miscast
U
حساب غلط کردن
miscalculating
U
اشتباه حساب کردن
tally
U
با چوب خط حساب کردن
tallied
U
باچوبخط حساب کردن
overcharge
U
زیاد حساب کردن
tallying
U
باچوبخط حساب کردن
check out
U
تصفیه حساب کردن
tallying
U
با چوب خط حساب کردن
miscast
U
غلط حساب کردن
to put any one down for a fool
U
کسیرااحمق حساب کردن
scores
U
حساب کردن بحساب اوردن
pony
U
ریز تسویه حساب کردن
to pay up
U
حساب پس از افت را تصفیه کردن
computes
U
حساب کردن تخمین زدن
poney
U
ریز تسویه حساب کردن
computed
U
حساب کردن تخمین زدن
misreckon
U
بد شمردن حساب غلط کردن
ponies
U
ریز تسویه حساب کردن
compute
U
حساب کردن تخمین زدن
scored
U
حساب کردن بحساب اوردن
tallies
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
To gauge the situation and act accordingly.
U
حساب کار خود را کردن
score
U
حساب کردن بحساب اوردن
tallying
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
to cross-check the result with a calculator
U
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
to call to account
U
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
i reckon
U
روی دوستی کسی حساب کردن
pedantize
U
پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
zones
U
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
bank on
<idiom>
U
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
zone
U
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
score
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
To sell at coast price .
U
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
U
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
cross refer
U
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
couples
U
دوتا
tow
U
هر دوتا
twain
U
دوتا
geminate
U
دوتا
two and two
U
دوتا دوتا
couple
U
دوتا
tows
U
هر دوتا
twinned
U
دوتا
coupled
U
دوتا
twin
U
دوتا
carring over
U
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
tows
U
دونوع دوتا
the last two
U
اخرین دوتا
doubled
U
: دو برابر دوتا
doubled up
U
: دو برابر دوتا
tow
U
دونوع دوتا
double
U
: دو برابر دوتا
deuteronomic
U
وابسته به کتاب تثنیه که دومین کتاب تورات است
cost plus contracts
U
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reader
U
مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
readers
U
مصصح چاپخانه کتاب قرائت کتاب خواندنی
caxton
U
کتاب کاکستون نخستین کتاب چاپ کن انگلیسی
book of reference
U
کتاب برای مراجعه گاهگاهی کتاب راهنما
capitalized expense
U
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
clearance
U
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account
U
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
He contradicted himself.
U
چند جور حرف زد ( حرفش دوتا شد )
He planted both his feet firmly in the ground .
U
دوتا پایش را محکم کاشت روی زمین
invisible hand
U
منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
privilege
U
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckoning
U
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
U
تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements
U
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
account
U
حساب صورت حساب
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
he calcn lates with a
U
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer
U
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation
U
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com