English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
briefing U جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
briefings U جلسه توجیهی خلاصه کردن دستورات و گزارشات
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
briefing direction U دستورالعمل اجرای توجیه دستورالعمل جلسه توجیهی
minute U خلاصه ساختن صورت جلسه نوشتن
digested U خلاصه کردن و شدن خلاصه
digest U خلاصه کردن و شدن خلاصه
digesting U خلاصه کردن و شدن خلاصه
digests U خلاصه کردن و شدن خلاصه
refersher course U دوره توجیهی
cisc U مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
outlining U خلاصه خلاصه کردن
outline U خلاصه خلاصه کردن
outlined U خلاصه خلاصه کردن
outlines U خلاصه خلاصه کردن
report program generator U زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
yearbook U گزارشات سالانه
feeder report U گزارشات بعدی
yearbooks U گزارشات سالانه
feeder report U گزارشات تکمیلی
sederunt U جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
predictive reports U گزارشات پیش گویانه
epitomist U شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
for two weeks U جلسه دوهفته پس افتاد جلسه را به دوهفته بعدموکول کردند
cycled U تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
open U دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
cycles U تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
opened U دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
cycle U تکرار یک عمل یا مجموعهای دستورات تا وقتی که دستورات خاتمه یابند
opens U دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
AT command set U حالتی در مودم که آماده پذیرش دستورات با استفاده از مجموعه دستورات Hayes AT است
macro U نوشتن برنامه با استفاده از دستورات ماکرو با بیان دستورات آن
dot U روش نوشتن دستورات و توقف پس از یک دستور که در دستورات توکار سیستمهای کلمه پرداز وجود دارد
dotting U روش نوشتن دستورات و توقف پس از یک دستور که در دستورات توکار سیستمهای کلمه پرداز وجود دارد
to hold a meeting U جلسه منعقد کردن
to hold a session U جلسه منعقد کردن
plotters U نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
plotter U نرم افزار مخصوص که دستورات ساده را به دستورات پیچیده کنترلی تبدیل میکند تا رسام را هدایت کند
to sit U درباره موضوعی جلسه کردن
open the meeting U رسمیت جلسه را اعلام کردن
WISC U طرح CPU که به برنامه نویس امکان میدهد دستورات که ماشین جانبی را به آن بیفزاید با استفاده از میکروکد. تا مجموعه دستورات به دلخواه او درآیند
writable instruction set computer U طرح CPU که به برنامه نویس امکان میدهد دستورات که ماشین جانبی را به آن بیفزاید با استفاده از میکروکد. تا مجموعه دستورات به دلخواه او درآیند
RISC U طراحی CPU که مجموعه دستورات آن حاوی دستورات سریع الاجرا وساده است که نوشتن برنامه را مشکلتر ولی سریعتر میکند
convoke U برای تشکیل جلسه وشورایاکمیسیون دعوت کردن
hansardize U متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
to call a meeting of the board of directors U برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
To conduct a meeting in an orderly manner. U جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
menu U برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
menus U برنامهای که دستورات آن از منو انتخاب می شوند توسط اپراتور و نه به صورت دستورات تایپی توسط کاربر
out lawry U طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
condenses U خلاصه کردن
abstract U خلاصه کردن
foreshorten U خلاصه کردن
condense U خلاصه کردن
foreshortens U خلاصه کردن
foreshortened U خلاصه کردن
synopsize U خلاصه کردن
epitomizing U خلاصه کردن
epitomizes U خلاصه کردن
summarising U خلاصه کردن
epitomising U خلاصه کردن
summarize U خلاصه کردن
epitomize U خلاصه کردن
abstracting U خلاصه کردن
summarizes U خلاصه کردن
epitomized U خلاصه کردن
epitomises U خلاصه کردن
abstracts U خلاصه کردن
summarizing U خلاصه کردن
condensing U خلاصه کردن
summarized U خلاصه کردن
epitomised U خلاصه کردن
summarised U خلاصه کردن
summarises U خلاصه کردن
pre- U دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد
pre U دستورات خوانده شده و ذخیره شده در یک صف کوتاه موقت در CPU که حاوی دستورات بعدی برای پردازش است و سرعت اجرا را افزایش میدهد
briefer U دستور خلاصه کردن
to take notes of U خلاصه نویسی کردن از
briefest U دستور خلاصه کردن
abbreviate U مختصرکردن خلاصه کردن
brief U دستور خلاصه کردن
abbreviates U مختصرکردن خلاصه کردن
briefed U دستور خلاصه کردن
abbreviating U مختصرکردن خلاصه کردن
condensible U قابل خلاصه کردن
to make a long story short <idiom> خلاصه کردن قصه
run through U بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-through U بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
run-throughs U بسرعت خرج و تلف کردن خلاصه کردن
cut down U خلاصه کردن تقلیل دادن
abstract a deed U قباله ایی را خلاصه کردن
reconditioning training U اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
condense U منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
condenses U منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
brief U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefest U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
condensing U منقبض کردن مختصرومفیدکردن خلاصه کردن
briefed U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
outlining U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
walkthrough U جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
sketched U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketch U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
command.com U در -MS DOS فایل برنامهای که حاوی مفسر دستورات سیستم عامل است این برنامه همیشه در حافظه مقیم است و دستورات سیستم را تشخیص میدهد و به عمل تبدیل میکند
backtell U رله کردن دستورات تکرار فرامین
compress U خلاصه کردن متراکم کردن
compresses U خلاصه کردن متراکم کردن
compressing U خلاصه کردن متراکم کردن
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
pourparley U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
sorts U مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sort U مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
hangs U وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
sorted U مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
hang U وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
job U استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
jobs U استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
kernels U تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernel U تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
AT command set U مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
meets U : جلسه
meet U : جلسه
sitting U جلسه
sittings U جلسه
seance U جلسه
sessions U جلسه
session U جلسه
meetings U جلسه
meeting U جلسه
special session U جلسه مخصوص
meeting U انجمن جلسه
chairperson U رئیس جلسه
nonresident U غیرحاضر در جلسه
chairpersons U رئیس جلسه
order of the day U دستور جلسه
agenda U دستور جلسه
meetings U انجمن جلسه
chairman U رئیس جلسه
general meeting U جلسه عمومی
chairmen U رئیس جلسه
in the meeting of d may U در جلسه سوم می
minutes U صورت جلسه
minute U صورت جلسه
court session U جلسه دادگاه
agendas U دستور جلسه
public session U جلسه علنی
reunion U تجدید جلسه
reunions U تجدید جلسه
convocation U جلسه عمومی دانشجویان
walkout U اعتصاب ,ترک جلسه
convocations U جلسه عمومی دانشجویان
seance U جلسه احضار روح
protocol U صورت جلسه ازمایش
protocols U صورت جلسه ازمایش
protocol U صورت جلسه کنفرانس
marathons U جلسه گروهی طولانی
marathon U جلسه گروهی طولانی
convenes U تشکیل جلسه دادن
convened U تشکیل جلسه دادن
convening U تشکیل جلسه دادن
private session U جلسه غیر علنی
special session U جلسه فوق العاده
seance U جلسه احضارارواح وغیره
walkouts U اعتصاب ,ترک جلسه
spectators U مستمعین جلسه دادگاه
sitting in camera U جلسه خصوصی دادگاه
bull session U جلسه محاوره ومرور
cabinet council U جلسه هیات وزیران
stag U جلسه یا مهمانی مردانه
The meeting was postponed. U جلسه را عقب انداختند
stags U جلسه یا مهمانی مردانه
sitting in camera U جلسه غیر علنی
work out U برنامه یک جلسه تمرین
the house went into secret session U مجلس جلسه سری
record U صورت جلسه سابقه
rehearing U جلسه دادرسی مجدد
protocols U صورت جلسه کنفرانس
convene U تشکیل جلسه دادن
critic report U گزارش نتیجه جلسه انتقاد
preside U ریاست جلسه را بعهده داشتن
adjournments U احاله رسیدگی به جلسه بعد
proces verbal U صورت جلسه نشست نامه
critique U جلسه انتقاد بعد ازعملیات
presides U ریاست جلسه را بعهده داشتن
presided U ریاست جلسه را بعهده داشتن
Those who attended the meeting. U کسانیکه در جلسه حاضر بودند
presiding U ریاست جلسه را بعهده داشتن
critiques U جلسه انتقاد بعد ازعملیات
adjournment U احاله رسیدگی به جلسه بعد
briefest U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
seminar U جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
masters of ceremonies U متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
seminars U جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
master of ceremonies U متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
committee U هیئت بررسی انجمن جلسه خصوصی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com