Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
demur
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurred
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurring
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
demurs
U
تقاضای درنگ یا مکث کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
blood chit
U
تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
caveator
U
کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
theory of effective demand determination
U
نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
tarries
U
درنگ کردن
linger
U
درنگ کردن
loitered
U
: درنگ کردن
tarry
U
درنگ کردن
tarried
U
درنگ کردن
demur
U
درنگ کردن
tarrying
U
درنگ کردن
stick around
U
درنگ کردن
demurred
U
درنگ کردن
lingers
U
درنگ کردن
lingering
U
درنگ کردن
lingered
U
درنگ کردن
demurs
U
درنگ کردن
loitering
U
: درنگ کردن
loiters
U
: درنگ کردن
loiter
U
: درنگ کردن
swither
U
درنگ کردن
demurring
U
درنگ کردن
snap shoting
U
بی درنگ شلیک کردن
letting
U
درنگ کردن مانع
let
U
درنگ کردن مانع
lets
U
درنگ کردن مانع
clangorous
U
درنگ درنگ کننده
to request issuance
U
تقاضای صدور کردن
apply for a divorce
U
تقاضای طلاق کردن
toa for a job or position
U
تقاضای شغل کردن
to linger on a subject
U
روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
reclamation
U
تقاضای جبران خسارت کردن
To ask for political asylum.
U
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To demand prompt payment.
U
تقاضای پرداخت فوری کردن
To seek political asylum.
U
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
put the bite on someone
<idiom>
U
از کسی تقاضای پول کردن
ask for a lady's hand
U
تقاضای ازدواج با بانویی کردن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to withdraw an application
U
صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
statement of charge
U
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
to make a pause
U
درنگ کردن تامل کردن
striking off the roll
U
اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
hesitance
U
درنگ
juncture
U
درنگ
hesitation
U
درنگ
immediate
<adj.>
U
بی درنگ
hertzprung russel diagram
U
درنگ
without demur
U
بی درنگ
unintermediate
<adj.>
U
بی درنگ
intuitive
<adj.>
U
بی درنگ
cut-offs
U
درنگ
cut-off
U
درنگ
tarriance
U
درنگ
instantaneous
<adj.>
U
بی درنگ
hesitancy
U
درنگ
right off the bat
<idiom>
U
بی درنگ
pause
U
درنگ
loiteringly
U
با درنگ
tarrying
U
درنگ
tarried
U
درنگ
right away
U
بی درنگ
tarry
U
درنگ
tarries
U
درنگ
straight away
U
بی درنگ
delays
U
درنگ
pausing
U
درنگ
delay
U
درنگ
halted
U
درنگ
right off
U
بی درنگ
halts
U
درنگ
delaying
U
درنگ
pauses
U
درنگ
paused
U
درنگ
eftsoons
U
بی درنگ
halt
U
درنگ
retardment
U
درنگ تاخیر
retardative
U
درنگ کننده
apace
U
باشتاب بی درنگ
real time
U
بلا درنگ
lingerer
U
درنگ کننده
hey presto
U
برگرد درنگ
two days d
U
دو روز درنگ
unhesitatingly
U
بی درنگ بی تامل
directly
U
یکراست بی درنگ
hesitant
U
درنگ کننده
loiteringly
U
درنگ کنان
right away
<idiom>
U
فورا ،بی درنگ
lingeringly
U
درنگ کنان
retardatory
U
درنگ کننده
proceed at once to tehran
U
بی درنگ به تهران رهسپارشوید
real time
U
بازده بلادرنگ بی درنگ
up on the spot
U
فی المجلس مقدا بی درنگ
real time output
U
خروجی بلا درنگ
real time system
U
سیستم بلا درنگ
to give a ready consent
U
بی درنگ رضایت دادن
real time input
U
ورودی بلا درنگ
haws
U
درنگ فرمان حرکت
hawing
U
درنگ فرمان حرکت
hawed
U
درنگ فرمان حرکت
haw
U
درنگ فرمان حرکت
letter of recall
U
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
aggregate demand
U
تقاضای کل
at the request of
U
تقاضای
total demand
U
تقاضای کل
at the instance of
U
به تقاضای
haltingly
U
درنگ کنان ازروی دودلی
aggregate demand function
U
تابع تقاضای کل
effective demand
U
تقاضای موثر
request to send
U
تقاضای ارسال
complementary demand
U
تقاضای مکمل
maximum demand
U
تقاضای بیشینه
re claim
U
تقاضای مجدد
market demand
U
تقاضای بازار
excess demand
U
تقاضای بیش از حد
elastic demand
U
تقاضای با کشش
application
U
تقاضای کار
aggregate market demand
U
تقاضای کل بازار
request substitution
U
تقاضای تعویض
factor demand
U
تقاضای عوامل
final demand
U
تقاضای نهائی
application for loan
U
تقاضای وام
at the instance of
U
بر حسب تقاضای
applications
U
تقاضای کار
demand for payment
U
تقاضای پرداخت
gives
U
تقاضای رای
at my request
U
مطابق با تقاضای من
give
U
تقاضای رای
inelastic demand
U
تقاضای بی کشش
complementary demand
U
تقاضای تکمیلی
joint demand
U
تقاضای مشترک
pop the question
<idiom>
U
تقاضای ازدواج
national demand
U
تقاضای ملی
composite demand
U
تقاضای مرکب
giving
U
تقاضای رای
to snap up
U
بی درنگ پذیرفتن یا خریدن متعرض شدن
marginal demand price
U
قیمت تقاضای نهائی
demanded
U
تقاضای خرید کالا
elastic demand
U
تقاضای انعطاف پذیر
elastic demand
U
تقاضای کشش دار
soft market
U
بازار با تقاضای خوب
downward sloping demand curve
U
منحنی تقاضای نزولی
derived demand
U
تقاضای مشتق شده
credit application
U
تقاضای گشایش اعتبار
taxes
U
تحمیل تقاضای سنگین
demands
U
تقاضای خرید کالا
taxed
U
تحمیل تقاضای سنگین
demand
U
تقاضای خرید کالا
rpo
U
تقاضای مظنه قیمت
perfectly elastic demand
U
تقاضای کاملا با کشش
inelastic demand
U
تقاضای غیر حساس
oyer
U
تقاضای استماع یا دادرسی
perfectly inelastic demand
U
تقاضای کاملا بی کشش
law of downward sloping demand
U
قانون تقاضای نزولی
tax
U
تحمیل تقاضای سنگین
individual demand schedule
U
جدول تقاضای فردی
demurrer
U
تقاضای تاخیر درصدور حکم
layers
U
برنامهای که تقاضای ارسال کند
planned demand
U
تقاضای برنامه ریزی شده
excess demand
U
تقاضای زیادی مازاد تقاضا
layer
U
برنامهای که تقاضای ارسال کند
callers
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
caller
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
rts
U
Send To Request تقاضای ارسال
request time out
U
تقاضای تایم اوت یک دقیقهای
speculative demand for money
U
تقاضای سفته بازی برای پول
demand accommodation
U
تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
postulancy
U
تقاضای ورود بدین یا جمعیتی تازه
letters rogatory
U
نامه مشعر بر تقاضای نیابت قضایی
nonce word
U
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
blue bark
U
تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
reclama
U
تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
The victors demanded unconditional surrender .
U
فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
ARQ
U
که در صورت خطا تقاضای ارسال دوباره داده میکند
small claim
U
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
reclamation
U
تقاضای خسارت تعمیرمجدد و به پای کار اوردن وسایل بازیابی مجدد
appeal play
U
تقاضای بازیگر برای اعلام رای داور نسبت به خطای حریف
neoclassical economics
U
در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
effective demand
U
تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
search
U
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
say's law
U
عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
searchingly
U
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searched
U
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
searches
U
نرم افزاری که جستجو در پایگاه داده را انجام میدهد وقتی که کاربر تقاضای یافتن اطلاع دارد
real time
U
اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
cross elasticity of demand
U
درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
inelastic demand
U
تقاضای غیر قابل کشش تقاضا برای اجناسی که به علت گرانی بیش از حد فقط طبقه خاصی قادر به خرید ان می باشند
disoblige
U
دل کسی راشکستن تقاضای کسی را انجام ندادن منت ننهادن بر
channels
U
1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channeled
U
1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channel
U
1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channeling
U
1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channelled
U
1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
queueing
U
1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queues
U
1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
purchase request
U
درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
queued
U
1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
queue
U
1-صف تقاضای استفاده از یک کانال . 2-صف دادهای که به کانال فرستاده میشود
replacement demand
U
نیازمندیهای جایگزینی تقاضای جایگزینی پرسنل
real time
U
با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
access time
U
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
require
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com