English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 231 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
partition U تفکیک کردن
partitions U تفکیک کردن
centrifuge U تفکیک کردن
centrifuges U تفکیک کردن
separate U تفکیک کردن
separated U تفکیک کردن
separates U تفکیک کردن
detach U تفکیک کردن
detaches U تفکیک کردن
detaching U تفکیک کردن
segregation U تفکیک کردن
separation U تفکیک کردن
separations U تفکیک کردن
break up U تفکیک کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
part U تفکیک کردن تفکیک شدن
differentiate U متمایز کردن تفکیک کردن
differentiates U متمایز کردن تفکیک کردن
differentiating U متمایز کردن تفکیک کردن
earmarking U تفکیک کردن جدا کردن
denote U تفکیک کردن علامت گذاردن
denoted U تفکیک کردن علامت گذاردن
denotes U تفکیک کردن علامت گذاردن
administrative segregation U زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
desegregate U تفکیک زدایی کردن
desegregate U تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregated U تفکیک زدایی کردن
desegregated U تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregates U تفکیک زدایی کردن
desegregates U تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating U تفکیک زدایی کردن
desegregating U تفکیک نژادی را فسخ کردن
Other Matches
break down U تفکیک
secession U تفکیک
breakdown U تفکیک
demodulation U تفکیک
resolutions U تفکیک
breakdowns U تفکیک
disjunction U تفکیک
severance U تفکیک
dissociation U تفکیک
removal U تفکیک
separations U تفکیک
resolution U تفکیک
break U تفکیک
analysis U تفکیک
disintegration U تفکیک
differentiation U تفکیک
separating U تفکیک
breaks U تفکیک
secernment U تفکیک
segregation U تفکیک
denotation U تفکیک
partings U تفکیک
separation U تفکیک
parting U تفکیک
ionic dissociation U تفکیک یونی
separates U جدایی تفکیک
color separation U تفکیک رنگ
degree of dissociation U درجه تفکیک
separated U جدایی تفکیک
separation U تفکیک متارکه
separations U تفکیک متارکه
racial segregation U تفکیک نژادی
response differentiation U تفکیک پاسخ
diacritical U تفکیک کننده
thermal dissociation U تفکیک گرمایی
detachments U جداسازی تفکیک
parcelling U تفکیک زمین
detachment U جداسازی تفکیک
disjunct U وجه تفکیک
demodulator U تفکیک کننده
detachable bottom U کف قابل تفکیک
resolution power U توان تفکیک
knocked down U تفکیک شده
resolvable U تفکیک پذیر
detachable U قابل تفکیک
resolving power U قدرت تفکیک
separate U جدایی تفکیک
diacritic U تفکیک کننده
photodissociation U تفکیک نوری
resolution U تفکیک پذیری
split risk U تفکیک خطر
dissociation curve U منحنی تفکیک
dissociating U تفکیک نمودن
division of powers U تفکیک قوا
dissociation constant U ثابت تفکیک
dissociates U تفکیک نمودن
break bulk U تفکیک محصولات
break down of negotiation U تفکیک مذاکرات
dissociation U تفکیک گسستگی
resolutions U تفکیک پذیری
dissociate U تفکیک نمودن
dissociation energy U انرژی تفکیک
predissociation U پیش تفکیک
severable U تفکیک پذیر
optical resolution U تفکیک نوری
discriminator U تفکیک کننده
low resolution U تفکیک پایین
inseparable U تفکیک ناپذیر
separable U قابل تفکیک
self dissociation U خود تفکیک
separability U تفکیک پذیری
separable U تفکیک پذیر
separator U تفکیک کننده
break bulk cargo U محمولات تفکیک شده
denominationalism U اعتقاد به تفکیک و تقسیم
partition U وسیله یا اسباب تفکیک
preesolved U پیش تفکیک شده
inseparable U غیر قابل تفکیک
segregate U جدا سازی تفکیک
resolving power U توان تفکیک تلسکوپ
resolving agent U عامل تفکیک کننده
modem U تلفیق و تفکیک کننده
segregates U جدا سازی تفکیک
bond dissociation energy U انرژی تفکیک پیوند
low resolution U تفکیک پذیری پایین
break bulk agent U عامل تفکیک محصولات
resolution U تفکیک پذیری رفع
segregation U تفکیک ذرات بتن
partitions U وسیله یا اسباب تفکیک
segregating U جدا سازی تفکیک
work breakdown structure U ساختار تفکیک کار
separatism U تفکیک تجزیه طلبی
resolutions U تفکیک پذیری رفع
principle of separation of powers U اصل تفکیک قوا
separably U بطور قابل تفکیک
disintegration product U محصول تجزیه و تفکیک شده
exploded pie graph U نمودار گرد تفکیک شده
denotation U علامت تفکیک معنی و مفهوم
oscillator U تفکیک کننده امواج اشکارساز
discriminating circuit U مدار تفکیک کننده مین
system resolution U تفکیک سیستم کار دستگاه
resolution U قدرت تفکیک [ریاضی] [فیزیک]
inseparable cost U هزینه غیر قابل تفکیک
resolvable tartaric acid U تارتریک اسید تفکیک پذیر
oscillation U تفکیک امواج اشکار سازی
external modem U تلفیق و تفکیک کننده برونی
oscillations U تفکیک امواج اشکار سازی
internal modem U تلفیق و تفکیک کننده درونی
segregative U طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
marshalling yard U محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
resolution U قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
impartible U جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
resolutions U قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
hayes compatible modem U تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
denotative U دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
fibre optics U وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
differentiation U فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
cadastral surveys U عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
marshalling yard U محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
range resolution U قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
heddle rod U چوب کوجی [به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
modulator demodulator U تلفیق کننده- تفکیک کننده
discriminant U تفکیک کننده جدا کننده
rs c U استاندارد صنعتی برای مخابره غیر همزمان داده سری میان دستگاههای ترمینالی مجموعهای از استانداردهادر ارتباطات داده که کاراکترهای مکانیکی والکتریکی مختلفی را برای رابط بین کامپیوترها ترمینالها و تلفیق و تفکیک کننده ها مشخص میکند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com