Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
put
U
تعویض کردن انداختن
puts
U
تعویض کردن انداختن
putting
U
تعویض کردن انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
post knotting
U
پشت زنی
[تعویض گره ها بعد از اتمام فرش]
[گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
to shift
U
تعویض کردن
supplanting
U
تعویض کردن
supplants
U
تعویض کردن
shifted
U
تعویض کردن
shifts
U
تعویض کردن
supplanted
U
تعویض کردن
supplant
U
تعویض کردن
alteration
U
تعویض کردن
shift
U
تعویض کردن
replaces
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replace
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
substituting
U
تعویض جانشین کردن
substituting
U
تعویض کردن جابجاکردن
substituted
U
تعویض کردن جابجاکردن
switch over
U
تعویض کردن برق
substitute
U
تعویض جانشین کردن
exchanging
U
مبادله کردن تعویض
exchanges
U
مبادله کردن تعویض
substituted
U
تعویض جانشین کردن
substitute
U
تعویض کردن جابجاکردن
exchanged
U
مبادله کردن تعویض
exchange
U
مبادله کردن تعویض
replace
U
چیزی را تعویض کردن
replacing
U
چیزی را تعویض کردن
replaces
U
چیزی را تعویض کردن
replaced
U
چیزی را تعویض کردن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
litter relay point
U
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
exchanges
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanging
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
reconditioned
U
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
recondition
U
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
exchange
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
reconditions
U
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
exchanged
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
reconditioned
U
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions
U
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
recondition
U
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
formats
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
format
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
to cut out
U
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entrance
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
primming
U
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
clearings
U
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearing
U
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
operated
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down
U
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle
U
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
launches
U
انداختن پرت کردن
launching
U
انداختن پرت کردن
lay aside
U
پس انداز کردن انداختن
spit
U
سوراخ کردن تف انداختن
slotting
U
انداختن چفت کردن
launched
U
انداختن پرت کردن
to put by
U
دور انداختن رد کردن
slot
U
انداختن چفت کردن
launch
U
انداختن پرت کردن
tossing
U
پرت کردن انداختن
tossed
U
پرت کردن انداختن
toss
U
پرت کردن انداختن
to set off
U
انداختن برابر کردن
to let fly
U
انداختن تیرخالی کردن
hurtling
U
پرت کردن انداختن
hurtle
U
پرت کردن انداختن
hurtled
U
پرت کردن انداختن
hurtles
U
پرت کردن انداختن
spits
U
سوراخ کردن تف انداختن
tosses
U
پرت کردن انداختن
slots
U
انداختن چفت کردن
horrified
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard
U
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
backs
U
پشتی کردن پشت انداختن
deface
U
ازشکل انداختن محو کردن
defaces
U
ازشکل انداختن محو کردن
operated
U
اداره کردن راه انداختن
defacing
U
ازشکل انداختن محو کردن
defaced
U
ازشکل انداختن محو کردن
desolate
U
از ابادی انداختن مخروبه کردن
to play the fool with any one
U
کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
back
U
پشتی کردن پشت انداختن
turn on
U
بجریان انداختن روشن کردن
operate
U
اداره کردن راه انداختن
postponing
U
بتعویق انداختن موکول کردن
retard
U
عقب انداختن اهسته کردن
involving
U
گیر انداختن وارد کردن
retarding
U
عقب انداختن اهسته کردن
involves
U
گیر انداختن وارد کردن
involve
U
گیر انداختن وارد کردن
put over
U
بتاخیر انداختن از سرباز کردن
prorogue
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogate
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
postpones
U
بتعویق انداختن موکول کردن
paralyze
U
از کار انداختن بیحس کردن
kid
U
دست انداختن مسخره کردن
kidded
U
دست انداختن مسخره کردن
kidding
U
دست انداختن مسخره کردن
postpone
U
بتعویق انداختن موکول کردن
postponed
U
بتعویق انداختن موکول کردن
holler
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
retards
U
عقب انداختن اهسته کردن
throwin
U
در دنده انداختن تزریق کردن
groove
U
خط انداختن شیار دار کردن
grooves
U
خط انداختن شیار دار کردن
engages
U
مجذوب کردن درهم انداختن
hollering
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
operates
U
اداره کردن راه انداختن
embrangle
U
گیر انداختن گرفتار کردن
engage
U
مجذوب کردن درهم انداختن
drop in
U
اتفاقا دیدن کردن انداختن در
hollers
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
steer roping
U
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
to reject something with a shrug
[of the shoulders]
U
با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
catapults
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
to make sport of any one
U
کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
tumult
U
اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
mimic
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
catapulting
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
runs
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
to put on airs
U
باد در خود انداختن خودنمایی کردن
catapult
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
run
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
mimics
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
catapulted
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
mimicking
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicked
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
to play off
U
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
To swallow ones pride and request someone (to do something).
U
نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
To becomeinsbordinate .
U
لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
To cause confusion . To kick up a fuss (row).
U
شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
To tease someone. To pull someonelet.
U
کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
To fire a shot
U
تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
tangle
U
درهم گیر انداختن گوریده کردن
tangles
U
درهم گیر انداختن گوریده کردن
tease
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
teased
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
set up
<idiom>
U
راه انداختن ،برپا کردن چیزی
disunite
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
nail
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nailed
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nails
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
teaze
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
taunts
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
stall
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
taunting
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to start
U
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
shunted
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
To kint ones eyebrows . To frown .
U
گره برا برو انداختن ( اخم کردن )
shunt
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
tantalized
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
switches
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
To take away someones living .
U
کسی را از نان خوردن انداختن ( نانش را آجر کردن )
switched
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
tantalised
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
switch
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
to report somebody
[to the police]
for breach of the peace
U
از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن
[به پلیس]
شکایت کردن
switched
U
تعویض
quid pro quo
U
تعویض
substituent
U
تعویض
interchanged
U
تعویض
quid pro quos
U
تعویض
refill
U
تعویض
shifted
U
تعویض
swapping
U
تعویض
shifts
U
تعویض
shift
U
تعویض
refilled
U
تعویض
stage set
U
تعویض سن
switched
U
تعویض جا
switchover
U
تعویض
interchanging
U
تعویض
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com