Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 232 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
abet
U
تربیت کردن
abets
U
تربیت کردن
abetted
U
تربیت کردن
abetting
U
تربیت کردن
train
U
تربیت کردن
trained
U
تربیت کردن
trains
U
تربیت کردن
educate
U
تربیت کردن
educates
U
تربیت کردن
educating
U
تربیت کردن
rear
U
تربیت کردن
reared
U
تربیت کردن
rearing
U
تربیت کردن
rears
U
تربیت کردن
to bring up
U
تربیت کردن
educate
U
تربیت کردن
give lessons
U
تربیت کردن
instruct
U
تربیت کردن
teach
U
تربیت کردن
train
[teach]
U
تربیت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
school
U
تادیب یا تربیت کردن
schools
U
تادیب یا تربیت کردن
breed
U
تولید کردن تربیت کردن
breeds
U
تولید کردن تربیت کردن
discipline
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
halterbreak
U
کره اسب را برای پرش ازروی کمند تربیت کردن
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
zootechnician
U
کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
zootechnics
U
روش تربیت ورام کردن جانوران
zootechny
U
روش تربیت و رام کردن جانوران
Other Matches
well-bred
U
با تربیت تربیت شده
ill mannered
U
بی تربیت
nurtured
U
تربیت
mannerless
U
بی تربیت
ill-bred
U
بی تربیت
nurtures
U
تربیت
nurturing
U
تربیت
nurture
U
تربیت
unpolished
U
بی تربیت
gentlest
U
با تربیت
gentler
U
با تربیت
gentle
U
با تربیت
mannerliness
U
تربیت
education
U
تربیت
barbarous
U
بی تربیت
randy
U
بی تربیت
impolite
U
بی تربیت
well bred
U
با تربیت
gentry
U
تربیت
uncivil
U
بی تربیت
uncivilly
U
بی تربیت
manner
U
تربیت
pedagogy
U
تربیت
grossing
U
بی تربیت
grosses
U
بی تربیت
ill bred
U
بی تربیت
low bred
U
بی تربیت
lowbred
U
بی تربیت
caddish
U
بی تربیت
bearish
U
بی تربیت
blowzed
U
بی تربیت
grossest
U
بی تربیت
genteelness
U
تربیت
gentrice
U
تربیت
cultivation
U
تربیت
chuff
U
بی تربیت
grosser
U
بی تربیت
churl
U
بی تربیت
true bred
U
با تربیت
unmannerly
U
بی تربیت
gross
U
بی تربیت
good breeding
U
تربیت
grossed
U
بی تربیت
half bred
U
بی تربیت
upbringing
U
تربیت
educative
U
تربیت امیز
an a woman
U
زن تربیت شده
boor
U
ادم بی تربیت
genteel
U
تربیت شده
cultured
U
تربیت شده
steerage
U
اداره تربیت
fish culture
U
تربیت ماهی
undisiplined
U
تربیت نشده
boors
U
ادم بی تربیت
teacher training
U
تربیت معلم
accomplished
U
تربیت شده
cad
U
ادم بی تربیت
cads
U
ادم بی تربیت
trainable
U
تربیت پذیر
physical education
U
تربیت بدنی
carl
U
ادم بی تربیت
education
U
تعلیم و تربیت
schooling
U
تربیت اسب
school
U
تربیت اسب
genteely
U
از روی تربیت
reeducation
U
تربیت مجدد
rudesby
U
ادم بی تربیت
hoyden
U
روستایی بی تربیت
made
U
تربیت شده
schools
U
تربیت اسب
zootechnical
U
وابسته به فن تربیت حیوانات
ineducable
U
غیر قابل تربیت
aviculture
U
تربیت مرغ مرغداری
underbred
U
نااصل زاده بی تربیت
disciplinary
U
تادیبی وابسته به تربیت
computer based training
U
تربیت مبتنی بر کامپیوتر
correctional institution
U
کانون اصلاح و تربیت
housebroken
U
حیوان تربیت شده
motor education
U
تعلیم و تربیت حرکتی
manege
U
محل تربیت اسب
educationally
U
از راه تعلیم و تربیت
culture of bees
U
پرورش یا تربیت زنبور
gentry
U
مردمان محترم و با تربیت اصالت
civility
U
نجابت ورفتار خوب تربیت
carle
U
شخص پست ادم بی تربیت
ill bred
U
غیر متمدن بد تربیت شده
reclaim animal
U
حیوانات وحشی تربیت شده
highbred
U
دارای تربیت یانجابت خانوادگی
thorough paced
U
بهمه جور قدم تربیت شده
trainable mentally retarded
U
عقب مانده ذهنی تربیت پذیر
manege
U
مانژ میدان تربیت اسب یاسوارکاری
wcce
U
کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
water dog
U
سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
espalier
U
چوب بندی برای تربیت نهال میوه
falconry
U
تربیت و شکار با قوش وشاهین و باز و عقاب
espalir
U
چوب بندی جهت تربیت نهال میوه
the churach built him up
U
کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
dressage
U
حرکات زیبا و شیرین کاری اسبهای تربیت شده
coach dog
U
یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
probation
U
کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
undisciplined
U
تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
educable
U
تربیت پذیر تعلیم پذیر
educatable
U
تربیت پذیر تعلیم پذیر
trainable
U
تربیت شدنی قطار شدنی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com