Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cut both ways
<idiom>
U
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
to quarrel with somebody
<idiom>
U
با کسی دعوا کردن
brabble
U
مشاجره کردن دعوا
to instigate an argument
U
تحریک به دعوا کردن
disclaim
U
ترک دعوا کردن نسبت به
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
U
میان دعوا نرخ طى کردن .
disclaimed
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
U
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaims
U
ترک دعوا کردن نسبت به
oppugn
U
مبارزه کردن با دعوا کردن
examine
U
با into رسیدگی کردن
auditing
U
رسیدگی کردن
investigating
U
رسیدگی کردن
inspected
U
رسیدگی کردن
inspecting
U
رسیدگی کردن
examine
U
رسیدگی کردن
examined
U
رسیدگی کردن
examined
U
با into رسیدگی کردن
to do for
U
رسیدگی کردن به
to look in to
U
رسیدگی کردن
verifies
U
رسیدگی کردن
audit
U
رسیدگی کردن
examining
U
با into رسیدگی کردن
verify
U
رسیدگی کردن
audited
U
رسیدگی کردن
inspect
U
رسیدگی کردن
examining
U
رسیدگی کردن
verifying
U
رسیدگی کردن
examines
U
با into رسیدگی کردن
examines
U
رسیدگی کردن
deal with
U
رسیدگی کردن
to see to
U
رسیدگی کردن
inspects
U
رسیدگی کردن
attending
U
رسیدگی کردن
consider
U
رسیدگی کردن
try
U
رسیدگی کردن
attends
U
رسیدگی کردن
to see about
U
رسیدگی کردن
to llok
U
رسیدگی کردن
considers
U
رسیدگی کردن
look into
U
رسیدگی کردن
tries
U
رسیدگی کردن
attend
U
رسیدگی کردن
to go into
U
رسیدگی کردن
investigate
U
رسیدگی کردن
go into
U
رسیدگی کردن
audits
U
رسیدگی کردن
verified
U
رسیدگی کردن
investigates
U
رسیدگی کردن
investigated
U
رسیدگی کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verified
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifying
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
attending
U
توجه یا رسیدگی کردن
think over
<idiom>
U
با دقت رسیدگی کردن
attends
U
توجه یا رسیدگی کردن
audits
U
ممیزی رسیدگی کردن
look into
<idiom>
U
رسیدگی یا وارسی کردن
to go through
U
رسیدگی کردن گذشتن از
attend
U
توجه یا رسیدگی کردن
audit
U
ممیزی رسیدگی کردن
audited
U
ممیزی رسیدگی کردن
auditing
U
ممیزی رسیدگی کردن
to go to
U
رسیدگی کردن انجام دادن
to w up a company
U
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
prejudging
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go into the matter
U
به این مطلب رسیدگی کردن
to check up
U
درست رسیدگی یاحساب کردن
prejudges
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudge
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
inquire
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up
U
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
spot check
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to check off
U
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
defferential assets
U
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
checks
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
check
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
supervises
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
checked
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
mind
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervising
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
minds
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervised
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
indagate
U
تجسس کردن رسیدگی کردن
supervise
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
minding
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
night brawler
U
شب دعوا کن
strife
U
دعوا
dustup
U
دعوا
quarrels
U
دعوا ستیزه
actions
U
اقامهء دعوا
squealed
U
دعوا نزاع
quarreled
U
دعوا ستیزه
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
contests
U
رقابت دعوا
squeal
U
دعوا نزاع
action
U
اقامهء دعوا
dust-up
U
جنگ و دعوا
discord
U
دعوا نزاع
imparlance
U
تعویق دعوا
squeals
U
دعوا نزاع
champerty
U
شرکت در دعوا
quarreling
U
دعوا ستیزه
dust-ups
U
جنگ و دعوا
cat-and-dog
<adj.>
U
پر جنگ و دعوا
bust-up
U
دعوا-مشاجره
quarrel
U
دعوا ستیزه
quarrelling
U
دعوا ستیزه
disclamation
U
ترک دعوا
contest
U
رقابت دعوا
callet
U
دعوا و غوغا
contested
U
رقابت دعوا
quarrelled
U
دعوا ستیزه
To be itching fo r a fight . To be on the war path.
U
سر دعوا داشتن
quiteclaim
U
ترک دعوا
contesting
U
رقابت دعوا
wrangler
U
دعوا کننده
rivalled
U
طرف مقابل دعوا
rivalling
U
طرف مقابل دعوا
nonjoinder
U
عدم ورود در دعوا
to instigate an argument
U
دعوا راه انداختن
kick up a row
U
دعوا راه انداختن
rivaling
U
طرف مقابل دعوا
rivaled
U
طرف مقابل دعوا
rivals
U
طرف مقابل دعوا
debatable ground
U
زمین یامرزمورد دعوا
rival
U
طرف مقابل دعوا
jar
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
jarred
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
jars
U
دعوا و نزاع طنین انداختن
They fight like cat and dog .
U
باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
have a bone to pick
U
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
to live like cat and dog
U
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
to stir
[things]
up
U
دعوا راه انداختن
[اصطلاح روزمره]
the nature of the case
U
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
In a quarrel they do not distribute sweetmeat.
<proverb>
U
توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
interplead
U
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
inquiries
U
رسیدگی
matureness
U
رسیدگی
consideration
U
رسیدگی
audit
U
رسیدگی
investigation
U
رسیدگی
examination
U
رسیدگی
conizance
U
حق رسیدگی
investigations
U
رسیدگی
controlment
U
رسیدگی
inquiry
U
رسیدگی
adjustments
U
رسیدگی
oyer
U
رسیدگی
probed
U
رسیدگی
adjustment
U
رسیدگی
considerations
U
رسیدگی
attentions
U
رسیدگی
handling
U
رسیدگی
examinations
U
رسیدگی
probes
U
رسیدگی
ripeness
U
رسیدگی
auditing
U
رسیدگی
verification
U
رسیدگی
probe
U
رسیدگی
attention
U
رسیدگی
cassation
U
رسیدگی
audits
U
رسیدگی
serviced
U
رسیدگی به
service
رسیدگی به
audited
U
رسیدگی
puberty
U
رسیدگی
audits
U
بازرسی رسیدگی
examination
U
رسیدگی معاینه
scrutiny
U
رسیدگی مداقه
inquisitorial
U
وابسته به رسیدگی
storekeeping
U
رسیدگی به انبار
trial on merits
U
رسیدگی ماهوی
stock taking
U
رسیدگی به موجودی
examinations
U
رسیدگی معاینه
investigative
U
مبنی بر رسیدگی
investigators
U
رسیدگی کننده
audit
U
بازرسی رسیدگی
auditors
U
مامور رسیدگی
investigator
U
رسیدگی کننده
auditing
U
بازرسی رسیدگی
scope
U
دامنه رسیدگی
tendentious
U
رسیدگی کننده
the investigation of accounts
U
رسیدگی بحساب
attendance
U
رسیدگی تیمار
inquest
U
بازجویی رسیدگی
investigation in the supreme court
U
رسیدگی فرجامی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com