Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
follow up
<idiom>
U
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
outsold
U
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells
U
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling
U
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsell
U
بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
put someone's best foot forward
<idiom>
U
بیشتر تلاش کردن
The more the better .
U
هر چه بیشتر بهتر
more the merrier
<idiom>
U
هرچی بیشتر بهتر
outshoot
U
تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
power 0
U
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
prescan
U
خصوصیت بیشتر اسکنرهای مسط ح که اسکن سریع و با realution کم انجام می دهند تا نمونه اصلی را مجدد بررسی کنید یا ناحیهای که باید بهتر اسکن شود مشخص کنید
ameliorates
U
بهتر کردن
modifies
U
بهتر کردن
modify
U
بهتر کردن
ameliorate
U
بهتر کردن
ameliorating
U
بهتر کردن
modifying
U
بهتر کردن
ameliorated
U
بهتر کردن
make a push
U
تلاش کردن
scrounging
U
تلاش کردن
to lay about
U
تلاش کردن
to cast about
U
تلاش کردن
scrounges
U
تلاش کردن
scrounged
U
تلاش کردن
scrounge
U
تلاش کردن
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
U
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
enhances
U
بهتر یا واضح تر کردن
enhancing
U
بهتر یا واضح تر کردن
enhanced
U
بهتر یا واضح تر کردن
enhance
U
بهتر یا واضح تر کردن
modification
U
بهتر کردن مدل
go for broke
<idiom>
U
به سختی تلاش کردن
endeavor
U
تلاش کردن کوشیدن
go out of one's way
<idiom>
U
تلاش زیادی کردن
put up a good fight
<idiom>
U
سخت تلاش کردن
competes
U
تلاش و جدیت کردن
competed
U
تلاش و جدیت کردن
compete
U
تلاش و جدیت کردن
bend over backwards to do something
<idiom>
U
سخت تلاش کردن
endevour
U
تلاش کردن کوشیدن
roll up one's sleeves
<idiom>
U
سخت تلاش کردن
to make a real effort
U
تلاش جدی کردن
amended
U
بهتر کردن بهبودی یافتن
amend
U
بهتر کردن بهبودی یافتن
to get back on one's feet
U
وضعیت خود را بهتر کردن
amending
U
بهتر کردن بهبودی یافتن
hardening and temper
U
بهتر کردن تشویه ی فولاد
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
do one's best
<idiom>
U
تمام تلاش خودرا کردن
muss
U
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to scramble for a living
U
برای معاش یازندگی تلاش کردن
To make desperate efforts.
U
این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
to try to stop the march of time
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to torpedo
U
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
bandwidth
U
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
soil improvement
U
بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
to make an effort to do something
U
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
To go flat out . To make astupendous effort.
U
غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
phoning
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
U
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
to score with a girl
<idiom>
U
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
improves
U
بهتر کردن اصلاح کردن
improve
U
بهتر کردن اصلاح کردن
improved
U
بهتر کردن اصلاح کردن
improving
U
بهتر کردن اصلاح کردن
struggle
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggles
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggling
U
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
U
تلاش کردن مبارزه کردن
add insult to the injury
<idiom>
U
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
writes
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
write
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
outstand
U
بیشتر تحمل کردن
outwear
U
بیشتر دوام کردن
outwork
U
بیشتر کار کردن از
as if to add insult to injury
<idiom>
U
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
overlap
U
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped
U
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps
U
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
to space out letters
[text]
U
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
filling out
U
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
drive
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
U
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
the more better the best
U
بهتر
better
U
بهتر
better than
U
بهتر از
all the better
U
چه بهتر
so much the better for me
U
بهتر من
so much the better
U
چه بهتر
endevour
U
تلاش
scrounging
U
تلاش
searched
U
تلاش
search
U
تلاش
searches
U
تلاش
endeavor
U
تلاش
scrounges
U
تلاش
searchingly
U
تلاش
scrounged
U
تلاش
stresses
U
تلاش
stress
U
تلاش
quest
U
تلاش
competency
U
تلاش
quests
U
تلاش
synergic
U
هم تلاش
effort
U
تلاش
set out
<idiom>
U
تلاش
efforts
U
تلاش
scrounge
U
تلاش
stressing
U
تلاش
meliorative
U
بهتر شونده
So much the better.
U
دیگه بهتر
might as well
<idiom>
U
ترجیحا بهتر
preferably
U
بطور بهتر
amelioration
U
بهتر شدن
to change to the better
U
بهتر شدن
cote
U
بهتر بودن از
the best of all
U
از همه بهتر
meliorate
U
بهتر شدن
ameliorator
U
بهتر کننده
above rubies
U
بهتر از یاقوت
on the mend
<idiom>
U
بهتر شدن
ameliorative
U
بهتر شونده
filler
U
خرج تلاش
wild goose chase
U
تلاش بیهوده
wild-goose chase
U
تلاش بیهوده
fillers
U
خرج تلاش
bursting charge
U
خرج تلاش
burster
U
خرج تلاش
full bore
U
حداکثر تلاش
shearing force
U
تلاش برشی
design stress resultant
U
تلاش محاسباتی
detonation charge
U
خرج تلاش
level of effort
U
میزان تلاش
wild-goose chases
U
تلاش بیهوده
main effort
U
تلاش اصلی
unity of effort
U
وحدت تلاش
effort syndrome
U
نشانگان تلاش
normal force
U
تلاش عمودی
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
[Benjamin Franklin]
<proverb>
U
پیشگیری بهتر از درمانه.
outplay
U
بازی بهتر از حریف
out act
U
بهتر انجام دادن از
it would be preferble to
U
بهتر خواهد بود
it was no better
U
هیچ بهتر نبود
ammunition modification
U
بهتر سازی مهمات
An ounce of prevention is better than a pound of cure.
<proverb>
U
پیشگیری بهتر از درمانه.
tea is preferable to water
U
چایی از اب بهتر است
I feel it is appropriate ...
U
به نظر من بهتر است که ...
he works better
U
او بهتر کار میکند
the better plan is to
U
بهتر این است که .....
Just as well you didnt come .
U
همان بهتر که نیامدی
to get back on one's feet
U
بهتر شدن
[از بیماری]
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
<proverb>
U
پیشگیری بهتر از درمانه.
keypad
U
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
level of effort
U
تلاش رزمی یکان
last-ditch
U
وابسته به آخرین تلاش
burster course
U
مسیرانفجار خرج تلاش
burster tube
U
لوله خرج تلاش
competence
U
روح تلاش جدیت
prowl
U
پرسه زدن تلاش
prowled
U
پرسه زدن تلاش
knock oneself out
<idiom>
U
باعث تلاش فراوان
admissible stress
U
تلاش قابل قبول
all out
U
با تمام قدرت و تلاش
prowls
U
پرسه زدن تلاش
inert filling
U
خرج تلاش بی اثر
prowling
U
پرسه زدن تلاش
main effort
U
تلاش اصلی نیروها
main attack
U
تلاش اصلی نیروها
surpass
U
بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed
U
بهتر بودن از تفوق جستن
surpasses
U
بهتر بودن از تفوق جستن
rounding
U
ایجاد دید بهتر در گرافیک
i know you better than he
U
من شما را بهتر میشناسم تااو
i should p stay at home
U
بهتر است در خانه بمانم
rounding
U
ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
It is better to know each others mind than to know each others language.
<proverb>
U
همدلى از همزبانى بهتر است .
This photo does not do you justice.
U
خودتان از عکستان بهتر هستید
it peels better
U
بهتر پوست ان کنده میشود
Better late then never.
<proverb>
U
تاخیر بهتر از هرگز است .
ameliorated
U
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorate
U
بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorating
U
بهتر شدن بهبودی یافتن
Do you have anything better?
U
آیا چیزی بهتر دارید؟
ameliorates
U
بهتر شدن بهبودی یافتن
go long
U
تلاش درپاس طولانی بجلو
try for point
U
تلاش برای کسب امتیاز
forages
U
تلاش وجستجو برای علیق
foraged
U
تلاش وجستجو برای علیق
to turn upside down
U
هر تلاش امکان پذیری را کرن
foraging
U
تلاش وجستجو برای علیق
Thank you for your efforts.
U
با تشکر برای تلاش شما.
powering
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
power
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered
U
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scramble
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
forage
U
تلاش وجستجو برای علیق
work someone's finger to the bone
<idiom>
U
تمام تلاش را به کار بستند
scrambled
U
بزحمت جلو رفتن تلاش
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com