English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to drive on dimmed [dipped] headlights U با نور پایین رانندگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
drives U رانندگی کردن
chauffeuring U رانندگی کردن
chauffeurs U رانندگی کردن
drive U رانندگی کردن
chauffeur U رانندگی کردن
chauffeured U رانندگی کردن
to drive a car U رانندگی کردن خودرویی
to jink [colloquial] [British English] U در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
depresses U پایین دادن لوله پایین اوردن
depress U پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul U پایین کشیدن رشته پایین کشنده
down U سوی پایین بطرف پایین
go dan barai U رد کردن از پایین
to let down U پایین کردن
let down U پایین کردن
motoring offences U جرائم رانندگی
wheel gloves U دستکش رانندگی
radius of action U ناحیه رانندگی
driving experience U تجربه رانندگی
driving licenses U گواهینامه رانندگی
driving licences U گواهینامه رانندگی
driving U موثر رانندگی
driving licence U گواهینامه رانندگی
staging U رانندگی کالسکه
cog down U به سمت پایین نورد کردن
down line U بار کردن پایین خطی
remitting U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
flag U سنگفرش کردن پایین افتادن
flags U سنگفرش کردن پایین افتادن
to come down with a run U پایین افتادن افت کردن
remitted U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remits U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remit U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
vertically U از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
drive U رانندگی ارابه مسابقهای
drunken driving U رانندگی در حال مستی
vehicle registration office U اداره راهنمایی و رانندگی
department of motor vehicles [DMV] [American E] U اداره راهنمایی و رانندگی
karting U رانندگی با اتومبیل کوچک
traffic court U دادگاه تخلفات رانندگی
He drives recklessly. U بی احتیاط رانندگی می کند
road traffic offences U جرائم راهنمایی و رانندگی
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
pull ahead U جلو زدن [در رانندگی]
drives U رانندگی ارابه مسابقهای
bottom U با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms U با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
to push down U بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
Road signs U علائم راهنمایی و رانندگی جاده
debase U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
timber hitch U گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
debases U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to switch on the dipped [dimmed] headlights U چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
debasing U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to weigh down U سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
Here ist my driving licence card. بفرمائید این گواهینامه رانندگی من است.
reduced lighting U حرکت با نور کم رانندگی با چراغ جنگی
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) . U رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
cell phone users while driving U کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
traffic court U دادگاه ویژه رسیدگی به تخلفات رانندگی
iceboat U قایق مخصوص رانندگی روی سطح یخزده
to pass your driver's license test at the first attempt U آزمون گواهینامه رانندگی را بار اول قبول شدن
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread U این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
zeroes U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zero U پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
hereafter <adv.> U در پایین
low U پایین
below <adv.> U در پایین
short U پایین تر
shorter U پایین تر
hereinafter [formal] <adv.> U در پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> U در پایین
flat U پایین
flattest U پایین
shortest U پایین تر
subteen U پایین تر از سن 31
bal U از مچ پا به پایین
lower U پایین
underneath U پایین
de- U پایین
lower most U پایین تر
lower U پایین تر
lowered U پایین تر
lowering U پایین تر
infara U پایین تر
lower limit U حد پایین
lowers U پایین تر
further down U پایین تر
neath or neath U پایین تر
neath or neath U پایین
vide infara U پایین
infara U پایین
down stairs U پایین
down U پایین
shitu U پایین
beneath U پایین
dowm U پایین
below U پایین
bottoms U پایین
submiss U پایین
beneath U پایین تر
hypogenous U پایین رو
subatmospheric U پایین تر از جو
low level U پایین
bottom U پایین
sub- U یا پایین تر
tailwater U پایین اب
shut U پایین اوردن
subordinates U فرعی پایین تر
nutant U پایین افتاده
nutate U پایین افتادن
shuts U پایین اوردن
oars down U پارو پایین
downward swing U نوسان رو به پایین
downward movement U حرکت رو به پایین
downward compatibility U سازگارمتمایل به پایین
downtrend U سیربطرف پایین
subordinate U فرعی پایین تر
go down U پایین رفتن
subordinated U فرعی پایین تر
down stroke U ضربه رو به پایین
downward compatible U سازگار رو به پایین
res U noitaloseR پایین
downward travel U ضربه رو به پایین
subordinating U فرعی پایین تر
downmost U پایین ترین
downward U روبه پایین
nether world U جهان پایین
the masses U دستههای پایین تر
downfield U میدان پایین
downward U پایین زیرین
downfeed U تغذیه رو به پایین
downward stroke U ضربه رو به پایین
shutting U پایین اوردن
down draft U جریان رو به پایین
download U بارگیری پایین
up and down U بالا و پایین
alow U روبه پایین
to bring down U پایین اوردن
to beat down U پایین اوردن
overhand U از پایین ببالا
the valley lies below U ده در پایین است
look down U پایین امدن
bottom up U از پایین به بالا
bottommost U پایین ترین
low energy U انرژی پایین
lower bound U کران پایین
low wing U بال پایین
drive U ضربه از پایین
low altitude U ارتفاع پایین
descends U پایین امدن
low order U پایین رتبه
low order U مرتبه پایین
on the down grade U پایین رونده
low pass U پایین گذر
low frequency U فرکانس پایین
to get down U پایین رفتن
hereinbelow U ازاین پایین تر
hereinbelow U در پایین این
low level U در سطح پایین
prolapse U پایین افتادگی
descend U پایین امدن
undermost U پایین ترین
downstream U پایین دست
lower mast U دکل پایین
downstream U پایین رود
face down feed U خورد رو به پایین
breast U نورد پایین
lowest U پایین ترین
lower most U پایین ترین
lower threshold U استانه پایین
low U پایین ضعیف
lowermost U پایین ترین
uoppon pyon soon koot U کف دست پایین
low U پایین اهسته
downstairs U طبقه پایین
low activity U فعالیت پایین
lee U پایین باد
to come down U پایین امدن
low resolution U تفکیک پایین
drives U ضربه از پایین
low resolution U وضوح پایین
bate U پایین اوردن
nether U واقع در پایین
minor U پایین رتبه
nether U زیر پایین
lower limit U کران پایین
lowpass U پایین گذار
top down U از بالا به پایین
degrades U پایین دادن
feet U پایین دامنه
comedown U پایین رفتن
mean low water U اب پایین میانگین
desceht U پایین امدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com