English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
tumult U اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
raves U جار و جنجال راه انداختن
raved U جار و جنجال راه انداختن
rave U جار و جنجال راه انداختن
To make a racket. U سروصدا راه انداختن ( جنجال )
jangled U جنجال کردن
jangling U جنجال کردن
jangles U جنجال کردن
jangle U جنجال کردن
brabble U جنجال کردن
stramash U خرد کردن جنجال
to raise hell U اغتشاش کردن
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
kerfuffles U جنجال
brawls U جنجال
brawled U جنجال
brawling U جنجال
brawl U جنجال
hubbub U جنجال
jangled U جنجال
kerfuffle U جنجال
garboil U جنجال
tumult U جنجال
termagancy U جنجال
donnybrook U جنجال
dirdum U جنجال
rowdiness U جنجال
bobbery U جنجال
jangling U جنجال
jangle U جنجال
jangles U جنجال
scuffled U جنجال مشاجره
rumbustious <adj.> U جنجال آفرین
hot <adj.> U جنجال آفرین
pother U سر وصدا جنجال
hoop-la U جار و جنجال
hoop-las U جار و جنجال
scuffles U جنجال مشاجره
scuffle U جنجال مشاجره
scuffling U جنجال مشاجره
whoopla U جنجال و سر وصدا
brannigan U داد و بیداد جنجال
disturber U اغتشاش کن
garboil U اغتشاش
confusion U اغتشاش
bewilderment U اغتشاش
distortions U اغتشاش
distortion U اغتشاش
disarray U اغتشاش
turbulence U اغتشاش
riot U اغتشاش
turbalence U اغتشاش
riots U اغتشاش
bouleversement U اغتشاش
rioting U اغتشاش
rioted U اغتشاش
anarchy U بی نظمی اغتشاش
rummage U اغتشاش اشفتگی
hum U اغتشاش صوتی
rummaged U اغتشاش اشفتگی
rummages U اغتشاش اشفتگی
trapezium distortion U اغتشاش ذوزنقهای
rummaging U اغتشاش اشفتگی
sedition U شورش اغتشاش
inductive disturbance U اغتشاش القائی
hums U اغتشاش صوتی
turbulency U اشفتگی اغتشاش
spot distortion U اغتشاش نقطه
magnetic disturbance U اغتشاش مغناطیسی
turbulence U اشفتگی اغتشاش
topsy turvydom U اغتشاش اشفتگی
hummed U اغتشاش صوتی
armature interference U اغتشاش ارمیچر
thermal agitation U اغتشاش گرمایی
frequency distortion U اغتشاش بسامدی
harmonic distortion U اغتشاش هارمونیک
distortion of field U اغتشاش میدان
confusional U اغتشاش امیز
humming noise U اغتشاش صوتی
commotion U جنبش اغتشاش
rout U گروه بی نظمی و اغتشاش
routed U گروه بی نظمی و اغتشاش
singal to noise ratio U نسبت سیگنال به اغتشاش
routs U گروه بی نظمی و اغتشاش
jamming U تولیداختلال در دستگاهها اغتشاش
perturation U اغتشاش انحراف مدار
riot gun U تفنگ ضد اغتشاش یا کنترل اغتشاشات
babel U سخن پرقیل و قال اغتشاش
riot control U کنترل شورش عملیات ضد اغتشاش
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
entrances U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
entrancing U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
to cut out U بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entranced U مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
operate U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates U به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down U به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle U تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
tossing U پرت کردن انداختن
to put by U دور انداختن رد کردن
slot U انداختن چفت کردن
slotting U انداختن چفت کردن
spit U سوراخ کردن تف انداختن
spits U سوراخ کردن تف انداختن
lay aside U پس انداز کردن انداختن
slots U انداختن چفت کردن
putting U تعویض کردن انداختن
to set off U انداختن برابر کردن
to let fly U انداختن تیرخالی کردن
toss U پرت کردن انداختن
tossed U پرت کردن انداختن
tosses U پرت کردن انداختن
puts U تعویض کردن انداختن
launching U انداختن پرت کردن
launches U انداختن پرت کردن
launched U انداختن پرت کردن
hurtle U پرت کردن انداختن
launch U انداختن پرت کردن
hurtled U پرت کردن انداختن
hurtles U پرت کردن انداختن
hurtling U پرت کردن انداختن
put U تعویض کردن انداختن
jeopard U بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrified U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify U بهراس انداختن به بیم انداختن
retards U عقب انداختن اهسته کردن
desolate U از ابادی انداختن مخروبه کردن
retarding U عقب انداختن اهسته کردن
prorogue U تعطیل کردن بتعویق انداختن
hollers U فریاد کردن سروصداراه انداختن
operates U اداره کردن راه انداختن
throwin U در دنده انداختن تزریق کردن
engages U مجذوب کردن درهم انداختن
engage U مجذوب کردن درهم انداختن
holler U فریاد کردن سروصداراه انداختن
involves U گیر انداختن وارد کردن
involve U گیر انداختن وارد کردن
involving U گیر انداختن وارد کردن
drop in U اتفاقا دیدن کردن انداختن در
hollering U فریاد کردن سروصداراه انداختن
paralyze U از کار انداختن بیحس کردن
prorogate U تعطیل کردن بتعویق انداختن
hollered U فریاد کردن سروصداراه انداختن
groove U خط انداختن شیار دار کردن
grooves U خط انداختن شیار دار کردن
put over U بتاخیر انداختن از سرباز کردن
postponed U بتعویق انداختن موکول کردن
operated U اداره کردن راه انداختن
kid U دست انداختن مسخره کردن
postpones U بتعویق انداختن موکول کردن
postpone U بتعویق انداختن موکول کردن
back U پشتی کردن پشت انداختن
defacing U ازشکل انداختن محو کردن
retard U عقب انداختن اهسته کردن
defaces U ازشکل انداختن محو کردن
defaced U ازشکل انداختن محو کردن
operate U اداره کردن راه انداختن
kidded U دست انداختن مسخره کردن
embrangle U گیر انداختن گرفتار کردن
backs U پشتی کردن پشت انداختن
deface U ازشکل انداختن محو کردن
to play the fool with any one U کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
turn on U بجریان انداختن روشن کردن
postponing U بتعویق انداختن موکول کردن
kidding U دست انداختن مسخره کردن
steer roping U کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
teases U اذیت کردن کسی را دست انداختن
disunites U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
nails U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
tease U اذیت کردن کسی را دست انداختن
disunited U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
to play off U از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
teased U اذیت کردن کسی را دست انداختن
disunite U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
to reject something with a shrug [of the shoulders] U با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
teaze U اذیت کردن کسی را دست انداختن
mimicking U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
catapulting U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
mimicked U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
runs U به کار انداختن روشن کردن موتور
run U به کار انداختن روشن کردن موتور
to put on airs U باد در خود انداختن خودنمایی کردن
nailed U با میخ الصاق کردن بدام انداختن
To becomeinsbordinate . U لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
mimic U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
catapulted U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapults U منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
mimics U مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
tangle U درهم گیر انداختن گوریده کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com