Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To give up (overlook)something.
U
از چیزی صرفنظر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cession
U
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
Other Matches
waives
U
صرفنظر کردن از
call off
U
صرفنظر کردن
waive
U
صرفنظر کردن از
waived
U
صرفنظر کردن از
withdraws
U
صرفنظر کردن بازگیری
cession of a right
U
از حقی صرفنظر کردن
forget
U
فراموشی صرفنظر کردن
withdraw
U
صرفنظر کردن بازگیری
withdrawals
U
صرفنظر کردن بازگیری
forgets
U
فراموشی صرفنظر کردن
withdrawal
U
صرفنظر کردن بازگیری
back down
U
از ادعایی صرفنظر کردن
waive one's claim
U
از ادعای خود صرفنظر کردن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
pass up
U
رد کردن صرفنظر کردن
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
irrespective
U
صرفنظر از
irregardless
U
صرفنظر از
no matter
<idiom>
U
صرفنظر
regardless
U
صرفنظر از
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
dispensable
U
صرفنظر کردنی
waiver
U
صرفنظر اغماض
waiver
U
فسخ صرفنظر
surrender
U
واگذاری صرفنظر
surrenders
U
واگذاری صرفنظر
surrendered
U
واگذاری صرفنظر
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
waiver
U
بار قابل صرفنظر
adside from
U
صرفنظر از اینکه گذشته از این
settlement by abandonment
U
تسویه در نتیجه صرفنظر شدن از مطالبات
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
nose gear
U
قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
dead freight
U
کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
coning angle
U
زاویه بین محور طولی تیغه ها و سطح مار بر نوک تیغه ها صرفنظر از خمش تیغه ها
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
flavourings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudged
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudging
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
fraise
U
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something
U
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
denouncing
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
mind
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minding
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
beck
U
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
to beg for a thing
U
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
minds
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefed
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
references
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefest
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
defrosted
U
یخ چیزی را اب کردن
deducts
U
کم کردن چیزی از کل
make do with something
U
با چیزی تا کردن
to cut down
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
make something do
U
با چیزی تا کردن
defrost
U
یخ چیزی را اب کردن
to smell at something
U
چیزی را بو کردن
to throw something overboard
U
چیزی را ول کردن
defrosts
U
یخ چیزی را اب کردن
defrosting
U
یخ چیزی را اب کردن
to cut back
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
to cut something
U
چیزی را کم کردن
deducted
U
کم کردن چیزی از کل
deduct
U
کم کردن چیزی از کل
fills
U
پر کردن چیزی
fill
U
پر کردن چیزی
deducting
U
کم کردن چیزی از کل
to reason out something
U
چیزی را حل کردن
to work out something
U
چیزی را حل کردن
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
to strain after anything
در پی چیزی تقلا کردن
to endeavor after anything
در پی چیزی کوشش کردن
to fall across anything
به چیزی تصادف کردن
speak out
<idiom>
U
دفاع کردن از چیزی
to agree on something
U
سازش کردن با چیزی
preparation
U
آماده کردن چیزی
evaluating
U
چیزی رامعین کردن
to obtain something
U
فراهم کردن چیزی
replaced
U
چیزی را تعویض کردن
replace
U
چیزی را تعویض کردن
to take exception to anything
U
به چیزی اعتراض کردن
to touch something
U
لمس کردن چیزی
endowing
U
چیزی راوقف کردن
endow
U
چیزی راوقف کردن
fill up
U
کاملاگ پر کردن چیزی
to agree on something
U
موافقت کردن با چیزی
to book something
U
چیزی را رزرو کردن
endows
U
چیزی راوقف کردن
replaces
U
چیزی را تعویض کردن
to take apart something
U
چیزی را از هم جدا کردن
lay down the condition
U
شرط کردن چیزی
make a provision
U
شرط کردن چیزی
lay hands on something
U
چیزی راتصرف کردن
lay hands upon something
U
چیزی راتایید کردن
to avoid something
U
دوری کردن از
[چیزی]
try (something) out
<idiom>
U
امتحان کردن(چیزی)
to take apart something
U
چیزی را از هم باز کردن
palletize
U
چیزی را حمل کردن
to deny somebody something
U
چیزی را از کسی رد کردن
to refuse somebody something
U
چیزی را از کسی رد کردن
to lay stress on something
U
چیزی راتاکید کردن
hurtling
U
با چیزی تصادف کردن
to think over something
U
بازاندیشی کردن چیزی
to mull over something
U
بازاندیشی کردن چیزی
replacing
U
چیزی را تعویض کردن
evaluate
U
چیزی رامعین کردن
evaluated
U
چیزی رامعین کردن
to reason out something
U
چیزی رامعین کردن
hurtles
U
با چیزی تصادف کردن
hurtled
U
با چیزی تصادف کردن
hurtle
U
با چیزی تصادف کردن
to work out something
U
حل چیزی را پیدا کردن
to make r. after something
U
چیزی را جستجو کردن
evaluates
U
چیزی رامعین کردن
simplify
U
ساده تر کردن چیزی
To spit at someone (something).
U
بکسی (چیزی ) تف کردن
simplifying
U
ساده تر کردن چیزی
to obtain something
U
کسب کردن چیزی
to protest against something
U
به چیزی اعتراض کردن
to put
[place]
credence in something
U
به چیزی اعتقاد کردن
craving
[for something]
U
هوس
[چیزی را]
کردن
hunger
[for something]
U
هوس
[چیزی را]
کردن
steal
U
بلند کردن چیزی
to give credence to something
U
به چیزی اعتقاد کردن
to botch things up
U
زیرورو کردن چیزی
simplifies
U
ساده تر کردن چیزی
to screw the pooch
U
زیرورو کردن چیزی
to sweeten something
U
چیزی را شیرین کردن
to screw something up
U
زیرورو کردن چیزی
to bring something
U
فراهم کردن چیزی
to get
[hold of]
something
U
فراهم کردن چیزی
To prepare something. To get somethings ready.
U
چیزی را حاضر کردن
to tip something
[British E]
U
ته نشین کردن چیزی
to ensure something
U
تضمین کردن
[چیزی]
to ensure something
U
تامین کردن
[چیزی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com