Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to i. from somebodies words
U
از حرفهای کسی استنباط کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inferring
U
استنباط کردن
inducted
U
استنباط کردن
infers
U
استنباط کردن
infer
U
استنباط کردن
inducting
U
استنباط کردن
deduce
U
استنباط کردن
inducts
U
استنباط کردن
deduced
U
استنباط کردن
read
U
استنباط کردن
reads
U
استنباط کردن
educe
U
استنباط کردن
deduces
U
استنباط کردن
deducing
U
استنباط کردن
inferred
U
استنباط کردن
induct
U
استنباط کردن
divining
U
کشیش استنباط کردن
divines
U
کشیش استنباط کردن
divined
U
کشیش استنباط کردن
divine
U
کشیش استنباط کردن
inferred
U
استنباط کردن پی بردن به
infer
U
استنباط کردن پی بردن به
inferring
U
استنباط کردن پی بردن به
infers
U
استنباط کردن پی بردن به
Eavesdrop
U
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
construes
U
تعبیر کردن استنباط کردن
elicited
U
استخراج کردن استنباط کردن
elicit
U
استخراج کردن استنباط کردن
eliciting
U
استخراج کردن استنباط کردن
elicits
U
استخراج کردن استنباط کردن
construed
U
تعبیر کردن استنباط کردن
construe
U
تعبیر کردن استنباط کردن
professionals
U
حرفهای
professional
U
حرفهای
pro
U
حرفهای
lifetime
U
حرفهای
pro-
U
حرفهای
occupational
U
حرفهای
lifetimes
U
حرفهای
inference
U
استنباط
reading
U
استنباط
eduction
U
استنباط
inferences
U
استنباط
readings
U
استنباط
presumption
U
استنباط
corollaries
U
استنباط
sequitur
U
استنباط
presumptions
U
استنباط
corollary
U
استنباط
elicitation
U
استنباط
vocational school
U
اموزشگاه حرفهای
technological
U
حرفهای صنعتی
professional status
U
پایگاه حرفهای
vocational education
U
اموزش حرفهای
prizefighter
U
بوکسور حرفهای
professional code
U
ضوابط حرفهای
jargon
U
زبان حرفهای
professional misconduct
U
اشتباه حرفهای
big words
U
حرفهای گنده
hoofer
U
رقاص حرفهای
trade school
U
مدرسه حرفهای
extra professional
U
خارج حرفهای
vocations
U
پیشهای حرفهای
vocation
U
پیشهای حرفهای
trade schools
U
مدرسه حرفهای
occupation disease
U
امراض حرفهای
semipro
U
نیمه حرفهای
technologically
U
حرفهای صنعتی
malpractice
U
کژکاری حرفهای
bailsman
U
ضامن حرفهای
sweet nothings
U
حرفهای عاشقانه
gladiators
U
بوکسور حرفهای
pillow talk
U
حرفهای خصوصی
hit men
U
آدم کش حرفهای
malpractices
U
کژکاری حرفهای
professionalism
U
ورزش حرفهای
hit man
U
آدم کش حرفهای
gladiator
U
بوکسور حرفهای
training school
U
اموزشگاه حرفهای
inference program
U
برنامه استنباط
deducible
U
استنباط شدنی
inferable
U
قابل استنباط
inferentially
U
ازراه استنباط
presumption
U
استنباط گستاخی
inferible
U
قابل استنباط
followed
U
پیروی استنباط
follows
U
پیروی استنباط
presumptions
U
استنباط گستاخی
educt
U
استخراج یا استنباط
to be deduced
U
استنباط شدن
implications
U
مفهوم استنباط
implication
U
مفهوم استنباط
presumption of law
U
استنباط قانونی
follow
U
پیروی استنباط
jockey
U
اسب سوار حرفهای
miliaman
U
سرباز حرفهای یاپیمانی
divisions
U
اتحادیه باشگاههای حرفهای
division
U
اتحادیه باشگاههای حرفهای
professional workstation
U
ایستگاه کار حرفهای
pro shop
U
فروشگاه باشگاه حرفهای
layman
U
شخص غیر حرفهای
laymen
U
شخص غیر حرفهای
all pro
U
تیم ستارههای حرفهای
jar ram molding machine
U
دستگاه قالبریزی حرفهای
A lot of trite ( trivialities ) .
U
حرفهای صد تا یک غاز ( بی ارزش )
old wives' tale
U
حرفهای خاله زنکی
association for women in computing
U
سازمان حرفهای وغیرانتفاعی
old wives' tales
U
حرفهای خاله زنکی
jockeys
U
اسب سوار حرفهای
lays
U
غیر حرفهای عامی
lay
U
غیر حرفهای عامی
inferentally
U
بطریق استنتاج یا استنباط
inferrable
U
قابل استنباط برامدنی
educible
U
قابل استخراج یا استنباط
ruled based deduction
U
استنباط بر مبنای مقررات
nonsequitur
U
عدم استنباط قضایا
presumption of fact
U
استنباط از روی امارات
industrial school
U
اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
scilicet
U
از این چنین استنباط میشود.....
peizefight
U
مسابقه حرفهای بوکس باجایزه نقدی
pro am
U
مسابقه گلف بازیگران حرفهای و اماتور
taxi squad
U
گروه بازیگران قراردادی درباشگاه حرفهای
ranker
U
افسر سربازی کرده نظامی حرفهای
That is unmitigated nonsense.
U
این از آن حرفهای بی معنی وچرند است
dedications
U
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedication
U
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
tour
U
مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
toured
U
مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
vanish
U
بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanished
U
بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanishes
U
بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
tours
U
مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
vanishing
U
بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
touring
U
مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
dilettantism
U
اقدام به کاری از روی تفنن وبطورغیر حرفهای
deduction
U
استنباط پی بردن ازکل به جزء یاازعلت به معلول
first class cricket
U
مسابقه کریکت بین تیمهای حرفهای و اماتور ایالات ودانشگاههای انگلستان
implied assumpist
U
تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
objectivism
U
روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
association for computing machinery
U
بزرگترین جامعه جهانی اموزشی و علمی جهت توسعه مهارتهای فنی وصلاحیتهای حرفهای متخصصان کامپیوتر
multipe expansion of credit
U
استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
practitioner
U
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioners
U
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
derived information
U
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
afcet
U
la Pour AssociationFrancaise etTechnique CybernetiqueEconomiqe سازمان حرفهای فرانسوی که هدف ان گرد هم اوردن دانشمندان فرانسوی در زمینههای مختلف کامپیوتری است
professional slang
U
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
polytechnic
U
چند رشتهای چند حرفهای
polytechnics
U
چند رشتهای چند حرفهای
presumable
U
قابل استنباط قابل استفاده
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com