English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
aspire U ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspired U ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspires U ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspiring U ارزو کردن اشتیاق داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to p for U ارزو یا اشتیاق چیزی راداشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
aspired U ارزو داشتن
aspiring U ارزو داشتن
aspires U ارزو داشتن
aspire U ارزو داشتن
hungers U اشتیاق داشتن
long U :اشتیاق داشتن
hankered U اشتیاق داشتن
hankers U اشتیاق داشتن
long- U :اشتیاق داشتن
craves U اشتیاق داشتن
longed U :اشتیاق داشتن
craved U اشتیاق داشتن
hunger U اشتیاق داشتن
longer U :اشتیاق داشتن
longest U :اشتیاق داشتن
crave U اشتیاق داشتن
longs U :اشتیاق داشتن
thirst U اشتیاق داشتن
cravings U اشتیاق داشتن
to be thirsty U اشتیاق داشتن
hungering U اشتیاق داشتن
hanker U اشتیاق داشتن
hungered U اشتیاق داشتن
to yearn to U بکسی اشتیاق داشتن
yearns U اشتیاق داشتن مشتاق بودن
yearn U اشتیاق داشتن مشتاق بودن
yearned U اشتیاق داشتن مشتاق بودن
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
craves U ارزو کردن
desires U ارزو کردن
cravings U ارزو کردن
desire U ارزو کردن
wish U ارزو کردن
yearn U ارزو کردن
yearns U ارزو کردن
wished U ارزو کردن
yearned U ارزو کردن
desiring U ارزو کردن
wishes U ارزو کردن
craved U ارزو کردن
crave U ارزو کردن
desiderate U ارزو کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
set to U با اشتیاق شروع کردن
languished U باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languish U باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languishes U باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languishing U باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
desideration U ارزو
aspirations U اه ارزو
wishing U ارزو
aspiration U اه ارزو
object of d. U ارزو
orexis U ارزو
appetency U ارزو
appetence or tency U ارزو
will less U بی ارزو
ideal U ارزو
appetence U ارزو
one's heart'st d. U ارزو
ideals U ارزو
will U خواهش ارزو
optatively U بطور ارزو
appetite U اشتها ارزو
wishes U ارزو خواهش
desiring U میل ارزو
wished U ارزو خواهش
wills U خواهش ارزو
aspirer U ارزو کننده
appetites U اشتها ارزو
willed U خواهش ارزو
desire U میل ارزو
pantingly U ارزو کنان
wisher U ارزو کننده
wish U ارزو خواهش
desires U میل ارزو
ideally U مطابق ارزو و یاکمال مطلوب
ambition U ارزو جاه طلب بودن
ambitions U ارزو جاه طلب بودن
the optative mood U صیغه تمنی یا ارزو یا دعا
i wish you would go U بجای ماضی استمراری در موردتمنی یا ارزو
longings U اشتیاق
raring U پر از اشتیاق
appetite U اشتیاق
anxiousness U اشتیاق
enthusiasm U اشتیاق
avidity U اشتیاق
hungers U اشتیاق
eagerness U اشتیاق
enthusiasms U اشتیاق
wistfulness U اشتیاق
longing U اشتیاق
hankering U اشتیاق
lackadaisical U بی اشتیاق
appetency U اشتیاق
hunger U اشتیاق
lukewarm U بی اشتیاق
hungered U اشتیاق
aspirations U اشتیاق
appetites U اشتیاق
hankerings U اشتیاق
appetence U اشتیاق
hungering U اشتیاق
aspiration U اشتیاق
desirability U درجه اشتیاق
snap up <idiom> U با اشتیاق گرفتن
breathlessly U با نهایت اشتیاق
enthusiasm U وجدوسرور اشتیاق
anxieties U اشتیاق نگرانی
anxiety U اشتیاق نگرانی
keenness U اشتیاق ارزومندی
thirst U ارزومندی اشتیاق
hunger for U اشتیاق به چیزی
heat U اشتیاق وهله
enthusiasms U وجدوسرور اشتیاق
heats U اشتیاق وهله
to groan for anything U اشتیاق یا ارزوی چیزیراداشتن
forwardness U اشتیاق شتاب زدگی
appetence or tency U اشتیاق خواهش طبیعی
solicitude U اشتیاق دقت زیاد
kleptomania U میل و اشتیاق به دزدی
forbidden fruits U چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit U چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
passion U اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
Hypergraphia U [حالتی رفتاری مشخص شده با اشتیاق شدید برای نوشتن]
rushing U برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rush U برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushed U برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
vacillate U دل دل کردن تردید داشتن
vacillated U دل دل کردن تردید داشتن
vacillates U دل دل کردن تردید داشتن
vacillating U دل دل کردن تردید داشتن
diverted U متوجه کردن معطوف داشتن
treats U بحث کردن سروکار داشتن با
rages U غضب کردن شدت داشتن
withholds U مضایقه داشتن خودداری کردن
impounding U ضبط کردن نگه داشتن
withhold U مضایقه داشتن خودداری کردن
impounds U ضبط کردن نگه داشتن
withheld U مضایقه داشتن خودداری کردن
diverts U متوجه کردن معطوف داشتن
hold forth U پیشنهاد کردن انتظار داشتن
entertain U سرگرم کردن گرامی داشتن
retained U ابقاء کردن نگاه داشتن
entertained U سرگرم کردن گرامی داشتن
retaining U ابقاء کردن نگاه داشتن
impounded U ضبط کردن نگه داشتن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
shoot U درد کردن سوزش داشتن
kithe U اعلام داشتن اعتراف کردن
to feel fear U احساس ترس کردن [داشتن]
shoots U درد کردن سوزش داشتن
import U دخل داشتن به تاثیر کردن در
withholding U مضایقه داشتن خودداری کردن
partook U بهره داشتن طرفداری کردن
snifter U خرخر کردن زکام داشتن
impound U ضبط کردن نگه داشتن
imported U دخل داشتن به تاثیر کردن در
divert U متوجه کردن معطوف داشتن
To wish (long) for something. U آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
entertains U سرگرم کردن گرامی داشتن
celebrate U نگاه داشتن تقدیس کردن
treated U بحث کردن سروکار داشتن با
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
inform U مستحضر داشتن اگاه کردن
inhibits U باز داشتن و نهی کردن
evinces U معلوم کردن ابراز داشتن
evinced U معلوم کردن ابراز داشتن
evince U معلوم کردن ابراز داشتن
rage U غضب کردن شدت داشتن
informing U مستحضر داشتن اگاه کردن
raged U غضب کردن شدت داشتن
importing U دخل داشتن به تاثیر کردن در
inhibit U باز داشتن و نهی کردن
celebrating U نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates U نگاه داشتن تقدیس کردن
treat U بحث کردن سروکار داشتن با
to keep off U دورنگاه داشتن دفع کردن
awards U مقرر داشتن اعطا کردن
retains U ابقاء کردن نگاه داشتن
informs U مستحضر داشتن اگاه کردن
awarding U مقرر داشتن اعطا کردن
awarded U مقرر داشتن اعطا کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com