Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
extort
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorts
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
surcharge
U
زیاد ستاندن
surcharges
U
زیاد ستاندن
extort
U
اخاذی کردن
bleeds
U
اخاذی کردن
bleed
U
اخاذی کردن
extorted
U
اخاذی کردن
extorting
U
اخاذی کردن
extorts
U
اخاذی کردن
cadging
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadges
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadged
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadge
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
take
U
ستاندن
takes
U
ستاندن
to claim somebody's life
U
جان کسی را ستاندن
to kill somebody
U
جان کسی را ستاندن
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
gouging
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouge
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouged
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouges
U
با اسکنه کندن بزور ستاندن
extortion
U
اخاذی
extorsion
U
اخاذی
blackmailed
U
اخاذی
blackmails
U
اخاذی
blackmailing
U
اخاذی
exaction
U
اخاذی
blackmail
U
اخاذی
racketeering
U
اخاذی به تهدید
extortion
U
اخاذی اجحاف
work over
<idiom>
U
کتک زدن برای اخاذی
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
U
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
propagate
U
زیاد کردن
intensification
U
زیاد کردن
overload
U
زیاد پر کردن
increased
U
زیاد کردن
increase
U
زیاد کردن
overstock
U
زیاد پر کردن
to run rup
U
زیاد کردن
increases
U
زیاد کردن
propagating
U
زیاد کردن
heightens
U
زیاد کردن
overloaded
U
زیاد پر کردن
heightened
U
زیاد کردن
add
زیاد کردن
heightening
U
زیاد کردن
overloads
U
زیاد پر کردن
grnish
U
زیاد کردن
propagates
U
زیاد کردن
propagated
U
زیاد کردن
heighten
U
زیاد کردن
oversimplified
U
زیاد ساده کردن
overcharge
U
زیاد حساب کردن
over refine
U
زیاد موشکافی کردن
raise
U
پروراندن زیاد کردن
oversimplifies
U
زیاد ساده کردن
overrates
U
زیاد براورد کردن
overwork
U
کار زیاد کردن
raises
U
پروراندن زیاد کردن
oversimplifying
U
زیاد ساده کردن
overworking
U
کار زیاد کردن
overrating
U
زیاد براورد کردن
oversimplify
U
زیاد ساده کردن
to overwork oneself
U
زیاد کار کردن
propagate
U
زیاد کردن پروردن
overworks
U
کار زیاد کردن
over excite
U
زیاد تحریک کردن
overworked
U
کار زیاد کردن
to overexert
U
تقلای زیاد کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
overestimate
U
زیاد براورد کردن
overestimated
U
زیاد براورد کردن
overcharges
U
زیاد حساب کردن
oversimplification
U
زیاد ساده کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
overestimates
U
زیاد براورد کردن
overestimating
U
زیاد براورد کردن
to overstrain oneself
U
تقلای زیاد کردن
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
propagated
U
زیاد کردن پروردن
add
U
زیاد کردن برد
make much of
U
استفاده زیاد کردن از
overload
U
زیاد بار کردن
overheats
U
زیاد گرم کردن
overheated
U
زیاد گرم کردن
overheat
U
زیاد گرم کردن
propagating
U
زیاد کردن پروردن
adding
U
زیاد کردن برد
strains
U
کوشش زیاد کردن
propagates
U
زیاد کردن پروردن
adds
U
زیاد کردن برد
strain
U
کوشش زیاد کردن
overloaded
U
زیاد بار کردن
overpress
U
زیاد پافشاری کردن در
expanded , capacity
U
زیاد کردن گنجایش
ransack
U
زیاد کاوش کردن
overrate
U
زیاد براورد کردن
overrated
U
زیاد براورد کردن
ransacked
U
زیاد کاوش کردن
ransacking
U
زیاد کاوش کردن
overfreight
U
زیاد بار کردن
overloads
U
زیاد بار کردن
ransacks
U
زیاد کاوش کردن
superheat
U
گرم کردن زیاد
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
gaps
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
gap
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
give or take
<idiom>
U
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
To live a long life .
U
عمر طولانی (زیاد ) کردن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to bolt
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
to rummage out
U
با جستجوی زیاد پیدا کردن
overpress
U
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
haunt
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
slash
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarging
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashed
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
enlarges
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashes
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
enlarged
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overset
U
زینت دادن زیاد بار کردن
haunts
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
enlarge
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
overbear
U
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
to dwell on
U
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
overwind
U
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
inflates
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to work hard
U
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
inflating
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to piss off the wrong people
<idiom>
U
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
overrating
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
multiple
U
حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
religionize
U
دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
overrate
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimate
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating
U
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
shim
U
واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
keypad
U
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
high speed
U
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
overload
U
زیاد بار کردن اضافه بار
overloads
U
زیاد بار کردن اضافه بار
overloaded
U
زیاد بار کردن اضافه بار
mortally
U
زیاد
greatly
U
زیاد
generous
U
زیاد
tremendously
U
زیاد
heartbreak
U
غم زیاد
hugely
U
زیاد
overmuch
U
زیاد
immoderate
U
زیاد
rife
U
زیاد
highly
U
زیاد
profusely
U
زیاد
copious
U
زیاد
excessive
U
زیاد
ranksack
U
زیاد
great
U
زیاد
great-
U
زیاد
greatest
U
زیاد
plethoric
U
زیاد
intensely
U
زیاد
supererogatory
U
زیاد
intensively
U
زیاد
heart break
U
غم زیاد
wide
U
زیاد
wider
U
زیاد
glaring
U
زیاد
highs
U
زیاد
numerous
U
زیاد
highest
U
زیاد
late
U
زیاد
many
U
زیاد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com